خــــــانه تــــرانــــــه اصــــفــهـان

خانه ترانه اصفهان با نام جدید کانون ترانه سرایان آواژه فعالیت می کند.

گزارش جلسه ی 108

جلسه‌ي 108

تاريخ : 29/5/1386

ساعت شروع جلسه: 16:30

 

حاضرين :

بهاره رادهوش

بنفشه رادهوش

مريم قوي

هدي شاهپوري

بيتا طباطبايي

مكاريان

مينو ابراهيميان

مهدي لاري

مجيد نكويي

محمد بابايي فر

روزبه آزادي

 

جلسه‌ي صد و هشتم با بحث در مورد "چگونگي مذهب در ترانه" آغاز شد. بسياري از اعضاي جلسه، مانند محمد بابايي فر و هدي شاهپوري معتقد بودند كه در خلق يك اثر مذهبي به دليل وجود حرمت‌ها در اكثر زمينه‌ها مانند: نوع زبان، شيوه‌ي بيان، انتخاب واژگان، نوع روايت،‌انتخاب موضوع و ... دست و پاي شاعر بسته است كه اين ديدگاه مخالفاني نيز داشت.روزبه آزادي اعتقاد داشت كه اين دست و پا بستگي را ما خود براي خود به وجود آورده‌ايم و مي‌توان با حفظ حرمت‌ها در اين زمينه از سوژه‌هاي جديد و زبان نو استفاده كرد.

در ادامه بحث پيرامون اينكه مذهب تا چه اندازه مي‌تواند در هنر نفوذ كند و آيا در صورت نفوذ بيش از اندازه از ارزش هنري كار كم مي‌كند ؟

روزبه آزادي معتقد بود كه در صورتي كه اثر هنري با دريافت جهان‌بيني از مذهب و گذر آن از نگاه شاعر به جهان يك اثر آفريده شود، مي‌توان نام آن را يك اثر هنري ناميد تا زمانيكه به يك اثر ايدوئولوژيك تبديل نشده باشد كه اين نظر نيز مخالفاني چون مينو ابراهيميان و هدي شاهپوري داشت. اين دو معتقد بودند كه با داشتن يك جهان بيني مذهبي مطمئنا ايدئولوژي وارد آن خواهد شد و اين به اثر لطمه اي نخواهد زد.

در همين زمينه ترانه‌ي "كاسه‌ي چهل كليد" تحليل شد. پس از ارائه‌ي توضيحاتي درباره‌ي كاسه‌ي چهل كليد، در مورد روايت اين اثر و استفاده‌ي زياد واژگان عربي براي مذهبي‌تر كردن كار و همچنين نوع اجراي اين اثر بحث شد.

 

در ادامه ترانه‌ي "گل يا پوچ" از روزبه بماني نقد شد.

اكثر افراد بر اين اعتقاد بودند كه فضاي  تقريبا مذهبي‌ي كه در چند بيت اول كه به واسطه‌ي واژگان انتخابي براي بيان تصاوير به وجود آمده بود، با فضايي كه در چند بيت پاياني در كه مرتبط با بازي گل يا پوچ بود همخواني ندارند. همچنين به اتفاق بر گنگ بود بيت پنجم (من از بس دست پر ديدم...) صحه گذاشتند. هيچكدام از اعضا مفهوم قابل قبولي را از اين بيت استنباط نكردند. همچنين دليل استفاده‌ از واژه‌ي "كوچه" به جز ارضاي قافيه بر كسي روشن نشد.

عدم وجود ارتباز افقي در پارت دوم ترانه و عدم وجود المان‌هاي يك ترجيع بند براي ترجيع بند اين اثر و همچنين عدم وجود ارتباط معنايي يا همخواني فضا ميان ترجيع بند و پارت دوم از اشكالاتي بود كه از سوي برخي از اعضا بدان‌ها اشاره شد.

در پايان پس از پخش "جاده‌هاي مه گرفته" از " ماني رهنما" و "ديگه ديره" از "تورج شعبانخاني" و يكي در ميون" از "رضا يزداني" و ترانه خواني : مهدي لاري، بنفشه رادهوش، مينو ابراهيميان و محمد بابايي فر جلسه در ساعت 19:15 به پايان رسيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/31ساعت 1:52 قبل از ظهر  توسط خانه ترانه اصفهان 

برنامه ی جلسه ی 108

به دليل آماده نبودن مقاله‌ي مشخص شده براي جلسه‌ي صد و هشتم،‌ در اين جلسه به سراغ ترانه‌هاي "گل يا پوچ" و "كاسه‌ي چهل كليد" رفتيم كه اطلاعات بيشتر را درباره‌ي اين ترانه‌ها در زير به استحضار مي‌رسد.

همچنين در اين جلسه با توجه به ترانه‌ي "كاسه‌ي چهل كليد" مبحث "چگونگي مذهب در ترانه‌ي امروز" به عنوان يكي از مبحث‌هاي اصلي جلسات پيشنهاد مي‌شود تا در صورت داشتن پتانسيل در كنار "ترانه‌ي متفاوت" و "ترانه‌ي تيتراژ" مورد بحث قرار گيرد.

///////////////////////////////////////

ترانه: كاسه‌ي چهل كليد

آلبوم : خداحافظ

خواننده: اميد عراقي، نادر بختياري

ترانه‌سرا: منصوره متصدي

ملودي: نادر بختياري

تنظيم: اميد عراقي

 

بی بی یه ظرف کهنه داشت، یه کاسه ی چهل کلید

عکس شما رو وقتی که آب توی اون بودش می دید

بی بی یه مُهر خاکی داشت، از جنس خاک کربلا

وقتی که سر رو اون می ذاشت، می رفت توقصه ی شما

 

بی بی تو کربلا نبود، بی بی شماها رو ندید

بی بی فقط یه کاسه داشت، یه کاسه ی چهل کلید

 

ظهر غریب تاسوعا مَشکی تو دستای شما

فرات آوردین برامون، اما کو دستای شما ؟

بی بی می گفت تو کربلا، نزدیک بین الحرمین

عقب تر از مرقدتون، پیش آقا امام حسین

شبیه غربت بقیع، روتخته سنگی رو زمین

یه جا زده ید الیسار، یه جا زده ید الیمین

 

بی بی تو کربلا نبود، بی بی شماها رو ندید

بی بی فقط یه کاسه داشت، یه کاسه ی چهل کلید

 

ظهر غریب عاشورا، آتیش گرفته خیمه ها

سری که زنده بود هنوز، کنار پیکر شما

 

بی بی تو کربلا نبود، بی بی شما ها رو ندید

بی بی فقط یه کاسه داشت، یه کاسه ی چهل کلید

///////////////////////////////////////

 

ترانه: گل يا پوچ

آلبوم : -

خواننده: مهراج محمدي

ترانه‌سرا: روزبه بماني

 

بيا و شمع روشن كن...

مسير كعبه پيدا شه!

تمام عمر كج رفتم...

اگه اين راه حج باشه!

 

داره دور تو مي‌چرخه...

تمام عمر تقديرم!

يه راه راست پيدا كن...

دارم سرگيجه مي‌رم!

 

نگا كن تو چشاي من...

تمام قصه‌مون پيداس!

كسي كه گل تو دستاشه...

ببين هر لحظه بين ماس!

 

ته اين راه مي‌تونه...

يه اقيانوس پيدا شه!

اگه فانوس برداري...

اگه قصه همين باشه!

 

من از بس دست پُر ديدم...

كه مي‌لرزيده تو كوچه...

دارم شك مي‌كنم كم كم...

كدوم دست خودم پوچه؟

 

يه وختايي ته قصه...

يه آدم زيرورو مي‌شه!

نگاه كن آخر بازي...

چه دستايي كه رو مي‌شه!

 

يه چيزايي تو اين قصه...

يه دنيايي پس و پيشه!

بيا دستامو خالي كن...

اگه بازي تموم مي‌شه!

 

ته اين راه مي‌تونه...

يه اقيانوس پيدا شه!

اگه فانوس برداري...

اگه قصه همين باشه!

 

///////////////////////////////////////

+ نوشته شده در  شنبه 1386/05/27ساعت 11:3 بعد از ظهر  توسط خانه ترانه اصفهان 

گزارش جلسه ی 107

جلسه‌ي 107

تاريخ :21/5/1386

ساعت شروع جلسه : 16:30

 

افراد حاضر :

محمد بكراني

بهاره رادهوش

بنفشه رادهوش

مجيد نكويي

بيتا طباطبايي

هدي شاهپوري

محمد نويري

مينو ابراهيميان

روزبه آزادي

 

 

جلسه‌ي صد و هفتم با اجراي محمد بكراني و روزبه آزادي برگزار شد. اعضا در اين جلسه با كمك مقاله‌ي محمد بكراني به بررسي ارزش در ترانه‌هاي بازاري پرداختند. در ابتدا بحث بر سر اين بود كه آيا هنر عامه‌پسند وجود دارد، و اصلا مي‌توان نام اثري كه عامه‌پسند باشد را هنر گذاشت ؟ كه نظرات مختلفي در اين زمينه بيان شد و نقل‌قول‌هايي از نيما و شامو نيز نقل شد كه البته به زعم عده‌اي هيچ بحث مخاطب در ترانه با شعر متفاوت است و نمي‌توان نقل قول‌هاي شاعراني چون شاملو و نيما را در اين مبحث به كار برد.

در اين جلسه دو برداشت از ترانه‌هاي بازاري وجود داشت. مينو ابراهيميان در كل ترانه‌هايي كه مورد پسند عوام قرار مي‌گيرند و به قول معروف "مي‌گيرند" را ترانه‌ي بازاري مي‌دانست اما روزبه آزادي ترانه‌ي بازاري را يكي از زيرمجموعه‌هاي ترانه‌ي عامه‌پسند مي‌دانست و هر ترانه‌ي عامه‌پسندي را بازاري نمي‌خواند كه در اين زمينه ترانه‌ي "چكاوك" مثال زده شد. به زعم او ترانه‌ي بازاري ترانه‌اي‌ست كه بازار را نسبت به ديگر عوامل تاثيرگذار بر يك ترانه در اولويت قرار مي‌دهد. هركدام از اعضا نيز براي واژه‌ي "بازار" تعريف متفاوتي داشتند.

محمد نويري انتقادات بسياري را در ارتباط با مقاله‌ي محمد بكراني بيان كرد. وي تعاريفي را كه براي ترانه‌ در اين مقاله ارائه شده بود را تعريف نمي‌دانست.همچنين روزبه آزادي نسبت به "ويژگي‌هاي ترانه‌هاي بازاري" در اين مقاله معترض بود و آن‌ها را مختص ترانه‌هاي بازاري نمي‌دانست.

 

در قسمت بعدي اختلافاتي در مورد چگونگي ارزش در ترانه هاي بازاري وجود داشت.عده‌اي همه‌ي  آن‌ها را براي فرهنگ مضر دانسته و اعتقاد داشتند كه نبايد اينچنين ترانه‌هايي توليد شوند. عده‌اي نيز فرهنگ جامعه را غني‌تر از اين مي‌دانستند كه با اين ترانه‌ها تنزل پيدا كند و اعتقاد داشتند اگر سليقه‌ي هنري جامعه در حال حاضر پايين است بايد دليلش را در جاي ديگر جستجو كرد. برخي از افراد دسته‌ي دوم با اينكه اين ترانه‌ها را براي فرهنگ جامعه مضر نمي‌دانستند، اما ضرر آن را براي كارورزان اين عرصه و تهيه‌كنندگان جبران ناپزير توصيف كردند.

در پايان جلسه با ترانه‌خواني محمد بكراني، هدي شاهپوري، بنفشه رادهوش، مينو ابراهيميان و روزبه آزادي به پايان رسيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/24ساعت 1:31 قبل از ظهر  توسط خانه ترانه اصفهان 

برنامه ی جلسه ی 107

برنامه‌ي جلسه‌ي صد و هفتم خانه‌ترانه‌ي اصفهان بحث پيرامون "بررسي ارزش در ترانه‌هاي بازاري" است. جلسه با مقاله‌اي از آقاي محمد بكراني كه در همين باب نوشته شده است، وارد بحث خواهد شد.

 

لازم به ذكر است كه مقاله‌ها صرفا جهت اطلاع اعضا و ديگر دوستداران ترانه از برنامه‌ي جلسه‌ي آينده‌ي خانه ترانه اصفهان در اين وبلاگ قرارداده مي‌شود و به معني تاييد اين مقاله از نظر محتوا، اصول مقاله نويسي ،رسم‌الخط و ... از سوي خانه ترانه اصفهان نيست. 

///////////////////////////////////////////////////////////////

بررسي ارزش در ترانه ی بازاری

 

((ای کاش  همه‌ی ما شبیه ترانه هایمان بودیم))

 

بشنو و ُ باورش نکن حرفا دروغکی شده!
حنجره ها فروشی ان! ترانه پولکی شده!
باید یه دلقک بشی تا، سکه شه بازار ِ صدات!
حرف ِ حساب ُ راه نده، به خونه ی ترانه هات!
نگو چرا آوازه خون یه حرف ِ قیمتی نگفت!
ترانه یعنی وِر زدن! ترانه یعنی حرف ِ مُفت!

ترانه های فلّه یی! متری هزار تومن می شه!
دلقک ِ توی اینه داره شبیه ِ من می شه!

آخ که چه بی پرده بودن، ترانه ها اول ِ کار!
وقتی که ما دل می دادیم، به قصه های گریه دار!
وقتی فروشی نبودن، حنجره و ُ صدای ساز!
ترانه ساز کم می نوشت، نه این جوری روده دراز!
یه روز ترانه ساده بود، دُرُست مث ِ یه گفتُ‌ گو!
اما شُدِش تجارت ِ واژه و ُ حسُ آرزو!

ترانه های فلّه یی! متری هزار تومن می شه!
دلقک ِ توی اینه داره شبیه ِ من می شه!

 

ترانه چیست ؟

 

ترانه روح هر ملت است تاریخ هر ملتی رامی توان با تامل در فرهنگ شفاهی و ترانه هایش جستجو کرد.

به قول صادق هدایت : ترانه صدای درونی هر ملتی است و در ضمن سرچشمه ی الهاماهت بشر و مادر ادبیات  و هنر های زیبا محسوب می شود.

 

ترانه : ظاهری ساده و کودکانه  اما باطنی  دیر یاب ونفس گیر

 

ترانه :شعر مطلق است فارغ از آرایه های زبانی آنچنانی و قلنبه گویی های فلسفی

 

ترانه:ترانه یک روش است  برای تخلیه ی عواطف و احساسات

 

ترانه ی خوب  باید پیام داشته باشد ، تصاویر و تر کیبهای زیبا داشته باشد، تخیل شما را بر انگیزد و شما را به تفکر وا دارد ، باید مسائل روز را بیان کند و این مستلزم  استمرار در کار و مطالعه است.

 

 

ترانه سرا کیست ؟

 

این را باید در نظر داشته باشیم که هیچ کس به طور اتفاقی به جایگاهی نمی رسد . ترانه سرا باید کلام قوی داشته باشد و اگر معنای حرفه ای بودن را نداند نمی تواند موفق باشد.

 

                                          1                                                           

ترانه سرا زمانی می تواند بگویید حرفه ای است و وارد فضای حرفه ای شده است که دیگران به هر دلیلی بابت ترانه هایش پول بدهند در غیر این صورت هنوز آماتور است به قول دکتر افشین یدالهی : وقتی سالها ترانه هایت را بی اجازه زمزمه کردند اجازه داری خود را ترانه سرا بنامی.

 

 از همان ابتدا ذوق ایرانی اساسا  ً هر چیز را آهنگین می گفت مثل:

 

جمجمک برگ خزون

مادرم ذ ینب خاتون   

 گیس داره قده کمون

از کمون بلند ترک

از شبق مشکی ترک

ننه جون شونه می خواد

شونه ی فیروزه می خواد

حموم سی روزه می خواد

ها جستم و وا جستم

 تو حوض نقره جستم

نقره نمکدونم شد

خانومی به قربونم شد

 

 

در تاریخ ترانه ی ایران افرادی مثل (علی اکبر شیدا ) با ترانه های (چشم بی سرمه)، (شب مهتاب)  پیش از عارف چهره ی برجسته ی  تصنیف ساز بود و بعد ها  افرادی  مثل علی اکبر شهنا زی- درویش خان- ملک و شعرای بهار مرتضی نی داوود  و سالک اصفهانی زحمت زیادی برای ترانه ی ایران کشیدند.

 

اما ترانه را به شکل و معنای امروزی می توان هم سن و سال موسیقی به اصطلاح پاپ ایران دانست .

 

حمید قنبری ( پدر شهیار قنبری) و استاد زولاند (پدر فرید زولاند) از پایه گذاران موسیقی پاپ در ایران بودند. 

                                                              2                                                                                                                                   

با  ظهور ترانه سرایانی چون شهیار قنبری ایرج جنتی  و اردلان سرفراز موج نوی ترانه آغاز شد  و منجر به خلق شاهکارهایی مثل پل، شقایق ، بوی خوب گندم و...........در دهه ی پنجاه شد.

 

 

ترانه بعد از انقلاب اسلامی

 

مدتها  بود که ترانه به دست فراموشی  سپرده شده بود که این امر دو عامل عمده داشت :

1 : مورد غضب واقع شدن موسقی پاپ در کشور

2 : ذهنیت بدی که شاعران بعد از انقلاب در مورد ترانه و ترانه سرای داشتند

در آن سالها تنها موسیقی سنتی اجازه انتشار در تریبونهای رسمی را داشت آن هم با زبان شعری که خالی از خیال انگیزیه شاعرانه بود.

 

در سال76با شکستن قفل  موسقی پا پ  نیاز جامعه به ادبیاتی که بتواند این نیاز رو به افزایش  را پاسخ دهد احساس شد.

 

شرح این دوران از زبان یغما گلرویی :

 

کم کم قرق گیتار ها شکست ! اونم چه شکستنی ! ترانه های به درد بخور چند سال اول به تعداد انگشتهای  دست نبود ! آهنگسازها  آهنگسا زی رو با مونتاژ کاری اشتباه گرفته بودند ! همه جور صدای پیدا می شد ! صدا های تو دماغی !صدا های بدلی  !صدا های  شنید نی  ! تمام حنجره ها خوب بودند  اما  اکثر خواننده ها  از یک عضو دوگانه بی بهره بودند ! ترانه ها عربده ی سکوت بود !ترانه های نادان  ! ترانه های نالان ! ترانه های تار !

 

 

 

کم کم ترانه سرایان جوان یکی یکی از راه  رسیدند : یغما گلرویی- افشین یدالهی- سعید امیر اصلانی- شهکار بینش پژوه نیلوفر لاری پور بابک روزبه  و البته نمی توان  از بزرگترین ترانه فروش تاریخ  ایران ،سردمدار  ترانه های بازاری  وشیش و هشت  آقای  (( ر، ش )) چشم پوشی کرد.

 

 اشتباهی  که در کشور ما  در مورد ترانه شکل گرفته  این است که به خیا ل خیلی ها هر شعری که شکسته شد ترانه است  این تفکر برای افرادی که هنوز سرودن را نیاموخته اند یا افرادی که در شعر رسمی شکست خورده اند ترانه مجا ل دوباره ای را ایجاد کرد.

 

 

ترانه ی بازاری

 

 

هنر بازاری ذوق و سلیقه  و بینش  زیبای شنا سانه را  در انسان می کشد و از بین می برد و  موجودی  مبتذ ل  و بی توجه  به نیاز های  جهان بوجود می آورد  ولی هنر پیشر و با لنده  انسان را به سوی تعا لی  و عزت می برد. (علی اشرف درویشان)

 

اوضاع  ترانه  رو به راه نیست  دیگر کسی حرف کسی را نمی فهمد انگار هیچ ترانه ی  برای ما ندگار شدن ساخته نشده است  ترانه ها پاپ کورونی شده اند  خیلی زود تاریخ مصرفشان تمام می شود و یک قسمت از این قضیه بر می گردد به آهنگ  وقتی یک آهنگ غربی یا عربی  کاور می شود مسلما  ً چون برای ادبیات دیگری ساخته شده است در بستر دیگری نمی گنجد .

 

 خیلی وقتها هم ترنه ها با آهنگسازان داخلی در سبکهای تراس و هاوس در ریتم نمی گنجد و ترانه سرا مجبور به  تغییر کلمه یا عوض کردن آن می شود که این باعث می شود  ترانه ها سخت تر به خاطر سپرده شوند  دلیل  دیگر ماندگار نشدن ترانه این است  که اساسا ً کار خوب کمتر شنیده  می شود  و بیشتر تقلید صورت می گیرد و به همین دلیل  تصاویر و تشبیهات همان تصاویر و تشبیهات قبل است  و سوژه ها بسیار محدود و معدودند.

                                             4

سوال:آیا می توان گفت به خاطر نیاز ترانه به آهنگ و ساخته

 

 شدن، ترانه ی بدون آهنگ اثر هنری فعالی نیست ؟

 

 

قیمتهای ترانه  در ایران از رایگان شروع  می شود تا پانصد هزار تومان البته به قول خودشان  قصد اصلی  کار خوب است.

امروزه در کشور ما  ترانه سرایانی که حرفی برای گفتن داشته باشند زیاد است  و پتا نسیل زیا دی در ترانه سرایی ما است  ولی  متا سفانه مجال  آنچنانی  برای بروز پیدا نمی کنند .

مجال را می توان اینگونه بیان کرد  که تهیه کننده گان و کارگردانان فقط یک سری افراد را می شناسند و سراغ آنها  می روند.

 

یکی از مشکلات ترانه امروز این است که هر نیمچه شاعری  خود را ترانه سرا  حساب کرده  وحتی با توجه به روابط  فرصت ارائه آثارش را هم پیدا کرده  که این آثار فقط حاوی  درونیات خود فرد  وخالی از تفکر بوده  همچنین حضور ترانه سرایان  متوسط  و دسترسی نداشتن ترانه سرایان  شهرستان به امکانات  تهران باعث روی کار آمدن ترانه سرایان متوسط  تهران با آثار نه چندان قوی شده است.

 

سوال:آیا به نظرتان امرار معاش از راه ترانه ، ترانه سرایی را به

 

 ابتذال خواهد کشید ؟

 

 

 

ویژگی های ترانه ی بازاری

 

1: هم کلام ترانه ی بازار ساده است و هم آهنگ ها

2:ملودی این ترانه ها بر اساس  لحن و ضرباهنگ فروشنده گان است

3:زبان تمامی این ترانه ها زبان فارسی به گویش  تهرانی است

4:حجم بالایی از این ترانه ها  را ترانه ی عاشقانه تشکیل می دهد

5:فروشنده و بعد ها  ترانه سرا ، اطلاعاتی راجع به کالای عرضه شده  عرضه می کند

5

متاسفانه ترانه به تجارت تبدیل شده . در قدیم وقتی می خواست یک ترانه شکل بگیرد عوامل کار ،آهنگساز ، خواننده  و ترانه سرا مدتها با هم سر می کردند ولی الان بیشتر به بخش تجاری کار توجه می شود. فرد می خواهد با حد ئقل  هزینه  آلبومی تهیه کند که نتیجه آن استفاده از آهنگساز و ترانه سرای غیر حرفه ای است و خیلی از اوقات  پیش می آید که عوامل کار همدیگر را ندیده اند و همچنین هر قدر دستمزد ها با لا می رود کارها یه سطحی و بازاریه بیشتری تولید می شود چون فرد می خواهد زود تر به پول برسد.

 

مشکل دیگر اینکه آهنگسازان ما  ترانه فاخر را نمی شناسند و حتی کار های  اجتماعی را هم  به دلیل اینکه  فکر می کنند سیاسی است  انجام نمی دهند  پس نباید  انتظار جایگاه مناسبی  برای  ترانه ی بازاری  داشته باشیم و تاثیر همین  موسیقی  باعث می شود تا جوانانی که شوق و ذوق  ترانه سرایی  را دارند  تحت تاثیر همین جو ترانه بنویسند.

 

 

اما با توجه به گفته های بالا بازهم  حس در جایگاه  بالا تری از تکنیک  قرار می گیرد  هما نطور که در بعضی  موسیقی ها ی  زیر زمینی می بینیم  با جود اشکالات  تکنیکی  باز کار شنونده ی  زیادی پیدا می کند.

 

سوال: چقدر با  تاثیر حس در ماندگاری  ترانه موافقید ؟

 

دوران طلایی  ترانه سرایی  در کشورمان دورانی بود که خواننده ی درجه یک داشتیم ، آهنگساز درجه یک داشتیم ، تنظیم کننده و نوازنده ی  درجه یک داشتیم ولی الان چی ، نه فرهاد داریم  نه  واوژان  پس نباید  انتظار  شنیدن  ترانه های بزرگی  را  داشته   باشیم.

 

به امید تکرار این دوران

 

                                                                گرد آورنده : محمد بکرانی

+ نوشته شده در  شنبه 1386/05/20ساعت 12:38 بعد از ظهر  توسط خانه ترانه اصفهان 

یک شنبه 14/5/1386

با سلام

روز یک شنبه مورخ یک شنبه 14/5/1386 جلسه ی خانه ترانه ی اصفهان برگزار نمی شود. برنامه ی این هفته به هفته ی بعد۲۱/۵/۸۶ موکول می شود.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/05/11ساعت 5:6 بعد از ظهر  توسط خانه ترانه اصفهان 

برنامه ی جلسه ی 106

جلسه‌ي صد و ششم خانه ترانه اصفهان با ارائه مقاله‌اي در مورد سير ترانه‌سرايي شهيار قنبري از محمد نويري برگزار خواهد شد. برنامه‌ي زمانبندي ارائه‌ي مقالات به صورت زير است.

 

رديف

تاريخ

عنوان مقاله

ارائه دهنده

1

31/4/1386

بررسي تاثير فرهنگ جامعه بر ترانه‌هاي روز و تاثير ترانه‌ بر فرهنگ جامعه

مريم ياوري

2

7/5/1386

مروري بر سير ترانه‌سرايي شهيار قنبري

محمد نويري

3

14/5/1386

بررسي ارزش در ترانه‌هاي بازاري

محمد بكراني

4

21/5/1386

پست مدرن در ترانه

پريا تفنگساز

5

28/5/1386

بررسي جايگاه طنز در ترانه

محمد بابايي فر

6

4/6/1386

مدگرايي و فانتزيسم در ترانه

هدي شاهپوري

 

 

 

مروري بر سير ترانه‌سرايي شهيار قنبري

نويسنده : محمد نويري

 

 

صاحب قصه ی میلاد و هنوز و آخر

« قصه ی دو ماهی میلاد من است میلاد ترانه ی نوین».

خودش را صاحب قصه ی میلاد و هنوز  و آخر می داند و پدر ترانه ی نوین! یک پدر 20 ساله! بی آنکه اعترافی به دو کبوترِ زنده یاد وکیلی کند[1] و یا اسمی از پیشتری ها ببرد، نوذر پرنگ[2]، ناصر رستگار نژاد، جنتی عطایی و ... .و کماکان بر این باور است که هیچ یاری مثل شهیار تو نیست! من که قبول ندارم، شما هم خود دانید! با این اعجوبه ی دوست داشتنی[هنوز هم؟] چه طور تا کنید!

بابایی با نام «لوسین گلدمن» می گوید برای شناخت نویسنده ای [و در اینجا ترانه سرایی] بیوگرافی [فقط ] او کافی نیست بلکه برای شناخت دقیق ادبی او باید بیوگرافی تمام نویسندگان آن عصر داده شود، من هم معتقدم که بررسی شهیار قنبری بدون در نظر گرفتن جریانی که شهیار بدان متعلق است بررسی ناقصی ست. دقیقا کاری که خودش در کتاب ها و مصاحبه هایش می کند سانسور جریانی که شهیار همپای آن پا گرفته[3]،   اما گذشته از ادعا های او، در بررسی اش  ترجیح می دهم که هر دو بعد هنری و اجتماعی اش را تواما بررسی کنیم، ترانه سرایی [به قول خودش] ناب و شخصیتی درهم و برهم! هر چند  ممکن است عزیزی بگوید که: «به من چه که مثلا حافظ بچه شو کتک می زده یا نه؟» والبته به من هم ربطی ندارد که شهیار بچه اش را کتک می زند یا نه! و علاوه بر پرداختن به خودش و برنامه اش به خوانندگانی که با او همکاری کرده اند و  لاجرم جزیی از جریان ترانه ی امروز هستند هم اشاره خواهم کرد. سعی بر آن است که در این بررسی از آثارِ ابتدایی قنبری [که چندان در حد نام شاعر نیستند] تا حد امکان استفاده نشود. شهیار قنبریِ ما شهیار قنبریِ بعد از مرد تنهاست، شهیار قنبریِ بعد از جمعه و هفته ی خاکستریست! 

 

بگو کی بود رنگ صداتو دزد/ کی بود کی بود ترانه هاتو دزدید؟/ کی بود که از سایه ی تو می ترسید/ از کوچه ها صدای پاتو دزدید؟

سابقه ی اجرای برنامه های رادیویی و تلویزیونی را از پیش از انقلاب دارد، زنگوله ها، موسیقی فیلم، موسیقی روز جهان از جمله فعالیت های پیش از انقلاب شهیارند! در لس آنجلس هم مدتها برنامه ای رادیویی تحت عنوان قدغن ها داشت و حال در دوستت دارم ها خیلی دوستانه! دیگران را دوست دارد! 4 یا 5 سال پیش بود که به گلرویی تاخت که این جوان دزد است، بی شرف است واژه های من را دزیده است و[4] ... بله! در همین دوستت دارم ها! این در حالی ست که در آثار خودش کم از این دست تشابه دیده نمی شود!

توکه رفتی باغچه افسرد/آینه دق کرد، بوسه پژمرد/شاپرک مرد/ نازنینم (ایرج جنتی عطایی/گم/آواز خاموش/ب. مرتضوی)

من زن ایرانی/ اهل خود ویرانی/ آینه ی دق کرده/ بس که هق هق کرده(شهیار قنبری/آی مردم/مانیفست/ف.آتشین)

بذار قسمت کنیم تنهاییمونو/ میون سفره ی شب تو با من ....( ایرج جنتی عطایی/ پل/پل/ف.آتشین)

وقتی همصدایی اینجا یعنی برپایی دار/پس بذار تنهایی ما بین ما قسمت بشه(شهیار قنبری/غزلک/غزلک/ ح. شماعی زاده)

و البته توارد و تداخل [آن هم اینگونه اش] را چندان جدی دنبال نکینم عاقلانه تر است، چرا که نه تعبیر، نه واژه و نه حتی تصاویر مایملک شخصیِ قنبری یا دیگری نیستند که به محض استفاده و یا حتی آفرینش، سندشان به نام شخصی خاص مصادره شود و احیانا بهره گیری ازشان منوط به رضایت کتبی مالک باشد. صرفا خواستم از دید خود او نگاهی به آثارش کرده باشم!

 

در هم بودم برهم بودم اما خودِ خودم  بودم!

بماند که چه ها بین حامدی، زلاند،  اقبالی، قنبری بر سر همین ترانه [ی راه من] پیش آمد، اما واقعا این کار شهیار بود! همیشه  خودش بوده، در هم و برهم، هم اوست که تا دیروز ا. مددیان را محکوم می کرد که سلیقه ی شنیداری جامعه را با "چه خوشگل شدی امشب" و" یار سبزه "پایین آورده و ادعا می کرد آتشین هیچ نیست و اوست که آتشین را بدینجا رسانده و انواع و اقسام متلک هایی که نثار آتشین و کیمیایی و بابک امینی کرد، امروز اما آتشین، شاه ماهیِ دریای موسیقی ایران است و گلِ ترانه خانه، مددیان هم تحت عنوان «خواننده ی کار بلد» مردتنهای فرهاد را باز خوانی کرده است! و آسمانی که تا دیروز می خواند "چرا دیر اومدی عروسی کرده رفته " امروز تکسوار ترانه ی بیدار است! حامدی هم تنها و تنها 5 اثر ماندگار [به گمان شهیار] دارد.

بله! شهیار در هم است و برهم! اما همیشه خودِِ خودش است! با فضاهایی خاص در ترانه و زبانی کاملا مشخص! و دیدی همواره تازه که تشخصی نه از بابت المان ها و موتیف های تکراری [ آنچه کارهای جنتی عطایی را- البته در کنار اندیشه و بازهم البته به گمان من- تشخص می بخشد] که به دلیل تنوعِ همیشگی به ترانه های او می بخشد.

 همیشه خطر می کند چه در حیطه ی واژگان، چه در تصاویر و چه در فرم، و البته گاه آنقدر غرق در نوآوری در بازی های زبانی یا قافیه می شود که صمیمیت را به سادگی می بازد و ترانه را از عاطفه خالی و از تکنیک سرشار می کند، دقت کنید به بشنو از نی یا شناسنامه ی من که آینه ی تمام نمای خطر کردن شهیار است.

 

به تو كه فكر مي كنم ، ساز خوش صدا منم/رقص يك پر در هوا ، رقص واژه ها منم

بر این گمانم که هنگامی که دست به قلم می برد از هر ترانه سرای به نام دیگری، سرمست تر، نا هشایرتر، سوررئالست تر و رهاتر است!

دکتر شفیعی کدکنی جایی در مورد مولانا می گوید:

«ديوان شمس به لحاظ گستردگي واژگان در ميان مجموعه ي شعر زبان فارسي، بخصوص در ميان آثار غزل سرايان، يك استثنا است. اين گسترش و تنوع، ناشي از وسعت دامنه ي معاني مورد نظر مولانا و تعبيرات اوست.به خلاف بسياري از شاعران گذشته كه خود را در تنگاناي واژگان رسمي، محدود مي كردند، مولانا كوشيده است تا زبان را در شكل جاري وساري آن به خدمت گيرد.در حقيقت معاني فراوان و لحظه هاي متنوع و حالها و تجربه هاي بي شمار، استفاده از واژگاني زنده تر و فراخ تر را ايجاب مي كرده است ..».

دقیقا همین اعتقاد را در مورد شهیار دارم و این گونه است که معضلی که دوست عزیزی تحت عنوان آشفتگی زبانیِ ترانه های قنبری از آن نام می برد، در ترانه های قنبری دیده می شود و البته که من هم مثل خودِ قنبری معتقدم که زبان ترانه چیزی جدا از زبان محاوره ی کوچه و بازار است، و حتی با این موافقم که این زبان شهیار قنبری ست چیزی ست جدا از زبان محاوره و زبان معیار. پس نه به عنوان آشفتگی زبانی بلکه به عنوان یکی از ابعاد زبان قنبری به آن  نگریسته و از آن نام می برم: مثلا فکرش را بکیند که اگر قنبری می خواست بیت زیر را با معیار زبان محاوره بنویسد چه بلبشویی می شد:

با سقوط دستهای ما در تنم چیزی فرو ریخت/ هجرتت اوج صدامو از فراز شاخه آویخت.(هجرت/ نفس/ ف. آتشین)[5]

 

شجره نامه ي من مال منه/به كسي چه ، من يكي آزادم

تصویر سازی های قنبری، مال خودش است، بوی خودش را می دهد و اینگونه است که به قول زویا می تواند هر وقت خواست به حباب های درشت تک بزند. و به کسی چه که این صدا و این جنجره مال خود شهیار است، شهیار قنبری، فرزند حمید!

چند مثال:

همین سایه که می چسبه به دیوار/ غزل درد تو می پیچه یه گیتار...(تن به تن/ تن به تن/ سپدار)

آهِِ تو دنباله باد ، درد سپيدارِ غريب/ خنده ي آفتابي تو ، رقصِ قبيله ي نجيب(کار شهیار/ دوستت دارم / شهیار قنبری)

به جز تو کی به یاد بغض باغه / مث سایه ادامه ی چراغه( هنوزم تو/ آنتیک/ م. آسمانی)

تو رو كه مي نويسم ، دست من خوشبو مي شه/دسته ي نرگس مي شه / ناف صد آهو مي شه(دستها/برهنگی/ شهیار قنبری)

قصه بَسه رستم دَستان گرهِ مُشتِ ماست/گريه بَسه درد ما از خار سر انگشت ماست (این درو واکن باد بیاد/آهو/ شاهرخ)

باز هم بايد در سايه گم شد / باز بايد ساده شد لابد(خودی/زندگی/منصور)

به هواي تو چراغ حرمت رفيق و کشتيم نا رفيق/چون براي حجله مون ميخواستي مهتابو بياريم ما رو باش(ما روباش/ ایران/ حسن ستار پور)

درد بی دردی و دردی دل پیچ/ در بی عشقی ما یعنی هیچ/مثل یک آینه ی بی جیوه/ خاک بی عشق جهان بی میوه(عشق یعنی همه چیز/ مانیفست/ ف. آتشین)

شيرين و سرخ و خوش خبر/ چون توت فرنگي هاي تر (قصه گو2/قصه گو/ ش.صولتی)

 

چه کار به پیشترک داری دیروز لب گزیده ها/تجربه کن نترس از این نرفته ها ندیده ها

گاهی [به گمان من] بی گدار به آب می زند و از نرفته ها و ندیده ها نمی ترسد، ریسکش گاه به خوبی به بار می نشیند و گاه فرو می ریزد! اما باز هم شهیار خودِ خودش است! مخاطبِ کمی حرفه ای مطمئنا تشخیص خواهد داد ترانه، ترانه ی قنبری ست، حتی اگر بعد از شنیدن به خود بگوید " این مردک پاک قاطی کرده". [6]

کفشای نارنجی تو، زیبا تر از خود غروب(کار شهیار/ دوستت دارم ها/ شهیار قنبری)

تنور سرخ دست من ترانه می پزه برات! (تنور سرخ/ پرسه/ شهریار)

کرم ابريشم به يادت /بهترين پروانه ميشه/حتي قنديل سکوتت/آب ميشه ترانه ميشه(تو/قصه ی تو قصه ی من/ ل.ف)

حالم بده دلم واسه تو لك زده/نون خامه اي ديده باز ناخنك زده !/حالم بده ، حالم بده/شمع بنفش هنوز روشنه/ حالم بده ، حالم بده تلفن هم زنگ نمي زنه حالم بده ، حالم بده( ترانه ی با حال/ دوستت دارم / شهیار قنبری)

به ياد دست جوهري/دوباره ارمک مي پوشم/براي جشن مدرسه پر شاهپرک مي پوشم(ارمک/نگاه تو/هلن)

چه کار به سایه ها داری؟ که لحظه ها رو کش می دن/ مراقبای بی خطر احساس آرمش میدن(آفتابی/مانیفست/ ف.آتشین)

 

اما شعر تو میگه که چشم من/ تو نخ ابره که بارون بزنه

زمستان 82 بود، در جلسات شعر کانون ادبی دانشگاه استادی! شرکت می کرد با تخلص "راهی" و اعتقاد داشت که ترانه های پیش از انقلاب شهیار[ که به عنوان ترانه های ناب ازشان نام می برد] در حقیقت ترانه های شاملو هستند که شاملو ترجیح داده با اسم شهیار قنبری به دیگران بدهد در توجیه می گفت که ببنید قنبری از وقتی که از ایران خارج شد، مُرد، دیگر هیچ از او ندیده ایم! حال منطق پشت حرف استاد(!) را نمی دانم، و اینکه استاد! دنبال چه بوده اند که مثلا در اگه بمونی و ستاره آی ستاره می یافته اند و در دوستت دارم  نبود،اما با نگاهی به ترانه هایی که استاد، "ناب" می خواندند، و تلاش برای پیدا کردن ریشه ی این صحبت استاد و یا حداقل تشابهی بین زبان ترانه های شهیار و زبان شاملو متوجه 2 پاورقی از خود قنبری شدم به این مضمون که[مثلا فلان عبارت] از احمد شاملوست!یکی در کودکانه و دیگری در هفته ی خاکستری و  در همان روزها بود که دیدم  چه قدربا «اما شعر تو می گه که چشم من/ تو نخ ابره که بارون بزنه» کیفور می شوم، که قنبری با تضمین تنها یک مصرع از« دخترای ننه دریا» پیشینه ای عجیب و غریب به این بیت و این ترانه می دهد، و دامنه ی تاویل را بسیار وسعت می بخشد[7]  کاربردی خاص از «بینامتنیت»( Intertextuality relationships). چیزی فراتر از تلمیحِ پیشینیان در شعر، همین اتفاق در حریق یادها نیز می افتد: مستی بی وحشت/ ساعت پنج عصر [8](حریق یادها/ سفرنامه/شهیار قنبری)

 

تازه شو تازه مثل همين ترانه/فکر جنگل باش اگه باغ تو سوخته/فکر شاعر گرسنه باش همون که/حتي يک غزل به شيطون نفروخته

گفتم که: همیشه تازه است، ولی نه! گرسنه نیست، مشتری را در هوا می قاپد، غزل البته نه، ولی ترانه به شیطان که هیچ! به بابای شیطان هم فروخته! اما خب، در هم است و برهم ولی کماکان خودِ خودش است! چه برای خانواده ی بزن و برقصِ صولتی بنویسد چه برای داریوش اقبالی.

جشن گلسوزان نذار عادت بشه عادت بشه/ ریشه ی بیشه به دشت تیشه بی حرمت بشه/ وقتی اینجا همصدایی یعنی برپایی دار/ پس بذار تنهایی ما بین ما قسمت بشه! (غزلک/غزلک/ ح.شماعی زاده)

قصه اگه به سر رسيد/رويا به سر نميرسه/اون قله ي آتشفشان/به خاکستر نميرسه(قصه گو2/قصه گو/شهره صولتی)

وقتي تلخي خود قندي/بلدي به غم بخندي/وقتي خوشرنگي گناهه/سر تا پا آينه پسندي(تو/قصه ی من قصه ی تو/ لیلا فروهر)

خودِ خودش است اما کوزه گری ست که خود از کوزه ی شکسته آب نمی خورد، بهترین کوزه ها را به خانه می برد و خود از آنها آب می نوشد، آبی که آن را عشق است! و قدغن است!

 

کی مث من می تونه خاطره ها شو بشمره؟/ جز خود من کی به فکر موندن و سر رفتنه

در خاطره هایش زنده  است حتی اگر خودش بارها انکارکرده باشد، هنوز بر این باورم که هیچ کس مثل او نمی تواند خاطره هایش را بشمارد، ترانه هایی بسیار حسی، تصویری و ملموس! هفده سالگی های قنبری و یک عمر ما!

با این ترانه برگردیم به هفده سالگی من/ به خنده های بی وقفه به بغض خانگی من/ به امتحان شهریور/ به وحشت شب آخر/ به لحظه های تولد / خط خطی گوشه ی دفتر! (گلابدان قدیمی/ برهنگی/ شهیار قنبری)

چند تا خواب نصفه مونده تا سحر/چند تا هق هق مونده تا ته سفر/چند تا باغچه تا حيات بچگي/چند تا نامه خيس گريه پشت در(نصف خواب/آواز خاموش/ب.مرتضوی)

به جز تو کی به یاد شالیزاره/ به جز تو کی سزاوار بهاره/ بجر تو کی مث ساحل عزیزه/ دوباره صاحب دریا کناره(هنوزم تو/ انتیک/م.آسمانی)

بوي عيدي، بوي توپ، بوي كاغذرنگي/بوي تند ماهي‌دودي وسط سفره‌ي نو/بوي ياس جانماز ترمه‌ي مادربزرگ (کودکانه/وحدت/فرهاد مهراد)

 از دیگر مختصات زبان قنبری دید ابژکتیو اوست، نشانه ها اغلب به معنای خود به کار می روند، تصویرهای ذهنی خیلی کم به چشم می خورند، و این به گمان من مهم ترین وجه تمایز قنبری با هم نسلان به نامش است.

در بیان تصاویر از ریسک ترسی ندارد و این گونه است که می نویسد:

ته آستین من خیس از بغض رامسر / تخته کفش من پر از گل های پرپر(بر میگردم/ دوستت دارم/ شهیار قنبری)

حال اگر تفسیری پشت تصاویر باشد و روابطی، که معمولا بعد از شنیدن بار اول کشف می شوند، دلیلی بر گم شدن ارتباط نشانه ها در لایه ی اول نمی شود. لایه ی اول اکثرا به قوت خود موجود است و پا بر جا!

 

باز بايد از جادوي زن گفت /باز بايد از عاشق شدن گفت

 دوستی دارم، که ادعا دارد پدر ترانه ی متفاوت ایران است و مانیفست ترانه ی متفاوت هم نوشته، در مصاحبه[9] ای، مصاحبه گر  گفته بود: «اما تمام این کارهایی را که شما در ترانه ی متفاوتتان می کنید سال ها پیش از شما شهیار قنبری بارها انجام داده و ...» و در پاسخ شنیده بود که «من اصلا قنبری را ترانه سرای ایرانی نمیدانم، او در فرهنگ غربی حل شده، او میتواند بگوید : بغلم کن ولی من حتی نمیتوانم بگویم دستمو بگیر! ». 

حقیقت امر این است که من فکر میکنم هر کسی[حد اقل در خلوت خود][10] میتواند بگوید بغلم کن، برقص و یا دستمو بگیر!  ولی هر کسی مطمئنا به خوبی شهیار نمی تواند بگوید بغلم کن، و البته توانایی و عدم توانایی [مجاز بودن یا نبودن] هیچ ربطی به ملیت ندارد، شهیار قنبری ایرانی ست، حال اگر ارزش های جامعه ی امروز را رعایت نمی کند، معتقدم بحث، بحث دیگرتری است از انکار ملیت کسی! پیش از این هم گفتم، بی پرواست و [گاهی حتی بی حیا] این گونه است که گاهی از معشوق میخواهد روز کنکور در ورزشگاه، سر تپه ، سر ایستگاه، در فرودگاه و [ چه می دانم جلوی درِ همسایه] بغلش کند و یا در دیوار یار دست روی رسوماتِ همیشه پنهانی بگذارد که در جامعه ی فعلی خیلی ها خبری ازشان ندارند[11]. و یا به موضوعاتی اشاره کند که در عرف عمومی از بیانشان پرهیز می شود. واصلا «اصالت دقیقا به این معنی ست که ما از دیدگاه پایه های اساسی هستی امروزینمان به جهان نگاه کنیم و جهان هم گذشته است و هم سراسر جهان معاصر خودی و بیگانه.»[12]. اگر قنبری از دیدگاه پایه های اساسی هستی امروزش به زندگی نگاه می کند، یک شخص اصیل است یا یک شخصیت غیر ایرانی؟

بسیاری در مقایسه ی قنبری با برخی هم نسلان به نامش به این نکته اشاره می کنند که مثلا عشق جنتی عطایی و سرفراز و زاکاریان عشقی ست که بیشتر جنبه ی افلاطونی دارد، عشقی ست که چندان به تن معشوق کاری ندارد و عشقی انسانی ست و حال در ترانه ی قنبری این عشق از حالت افلاطونی خارج شده در جغرافیای بدن معشوق خلاصه می شود، ایضا بنده هم به همین موضوع معتقدم، منتها بر این باورم که مساله ی مذکور هیچ تاثیری در ماندگاری یا عدم ماندگاری ترانه [حداقل در مورد قنبری آن هم در مقایسه با سرفراز و زاکاریان] ندارد، همانگونه که اشعار و ترانه های نزار قبانی [13]بعد از مرگش هنوز هم زنده اند.

زن مرا مي رقصد /زن مرا مي پرسد /زن مرا مي خواند /زن مرا مي فهمد(دو مسافر/امان از/ د.اقبالی)

کار فهمیدن زن/ کار تمام وقت من/کار خوب سر زدن/ از عطر تو سررفتن(کار شهیار/ دوستت دارم ها/ شهیار قنبری)

 

به رسم مرغ دریایی/ پر از پر تماشایی/به سوز ساز تنهایی/ در این سیلاب زیبایی/ برقص/ بغلم کن

موکاروفسکی[14]  معنقد است: در زبان نثر، زبان پس از القا معنی، نقش خود را تمام یافته اعلام می کند اما در شعر، نقش اصلی را زبان بازی می کند به همین دلیل ارجاعات خارجی را به حداقل می رساند و در واقع ارجاعی به خود می شود، وی اعتقاد دارد کلمات در شعر آینه ی یکدیگر و در نثر، آینه های معناها آنسوی خود زبان هستند!

که در واقع اشاره دارد به نوعی فرم در شعر ، که از تلاقی معناهای متبادر شده به ذهن در زمان های غیر افقی حکایت می کند و اشاره ای ست به این موضوع که در نثر محتوای ایستایی واژگان مد نظر ماست و در شعر محتوای پویایی واژگان است که معنا را به درون بافت ارجاعی یا درون ارجاعی واژگان می کشاند، این موضوع در برخی ترانه های قنبری نمود زیبایی می یابد. گاه به صورت لف و نشر جلوه می کند و گاه با تکیه بر عناصر بینامتنی در راه ایجاز کلام، کاربردی ظاهر می شود:

به پیچ و تاب یک پیچک، به شکل آخرین میخک/ به یا د شمعی در رگبار/ دوسایه در هم بر دیوار /برقص/بغلم کن (بغلم کن/دوستت دارم / شهیار قنبری) [15]

 پيله بستن در دل تو کار پروانه شدن بود/گرد شعله قد کشيدن رقص ناب مرد و زن بود(دلکوک/ آخرین خبر/ف.آتشین)

 

همین بس که می دونم خوبِ خوبی، خوابِ خوابی، من که بیدارم چه قد خوبه!

رویکرد های  تازه به ساخت و فرم، و واقعیت گرایی ساختاری[16] در ترانه هایش به خوبی قابل مشاهده است، برای بسط بیشتر و روشن تر شدن موضوع مثالی از اردلان سرفراز می آورم و در قیاس چند مثال از ترانه های قنبری را مطرح می کنم. احتمالا همه ترانه ی تلنگر[17] از آلبوم راه من را شنیده اید، که ترانه سرا بعد از آوردن چندین تصویر دهشتناک، [ واحتمالا رسیدن به انتهای کاغذ!]گویا به دنبال راه گریزی از این مخمصه است و در نهایت به این نکته متوسل می شود که «همه اینایی که گفتم غم هر روز منه/ منو در من می شکنه!»که این، به گمان نگارنده برآمده از عدم شناخت درست سرفراز از واقعیت گرایی ساختاری [و یا حداقل سهل انگاری او در این حیطه] است. حال توجه کنید به چند مثال موفقیت آمیز از قنبری:

من زن ایرانی اهل خود ویرانی/ آینه ی دق کرده/ بس که هق هق کرده و...[18]( آی مردم/مانیفست/ ف. آتشین)

حجاب خورشیدت کجاست بچه ی تنبل کلاس؟ / خورشید خانم چارقد مشکی نمیخواس (سرکلاس نقاشی/معلم بد/ا. حامدی)

 

آهای معلم بد چه قدر جریمه باید

استفاده ی وافر قنبری از دو واژه ی "خوب" و "بد"، موضوعی ست که مدت هاست ذهن نگارنده را به خود مشغول کرده، حالا خودمانیم واقعا دلیل این همه استفاده از این دو واژه چیست؟ شتابزدگی قنبری در گزینش واژگان؟ تلاش برای ایجاد روحیه ای صمیمی مانند روحیه های بچه گانه که به بد ترین چیزها بد میگویند و خوبترین چیز ها هنوز خوب است نه بیش تر و نه کم تر؟! و یا تلاشی ست برای استفاده ی خاص خود قنبری برای اهلی کردن، درونی کردن این دو واژه برای شهیار؟ یا ...

از این خواب عاشق کش بد/ از این فکر باید نباید/ نجاتم بده(نجاتم بده/ مانیفست/ ف . آتشین)

از مرگ جادوگر بد که از کتابها مي اومد( نون و پنیر و سبزی/ محتاج/ ا. حامدی و د. اقبالی)

ته این سیاهی بد یه چراغ زنبوریه( مردا این ور زنا اون ور/ عکس فوری/ م. آسمانی)

مُردم از مردِ بدِ نامردم/ من به خود نه که به زن بد کردم(آی مردم مردم/مانیفست/ف.آتشین)

چشم خشکیده ی من کاش می دونست حالا وقت خوب گریه کردنه( از خودم بدم میاد/ داغ داغ/ رامش)

با توام اي خوب خوب خوب من خسته ام از انتظار و انتظار( خانگی /فرفره های بی باد/ منصور)

بخند بخند به ميز و نيمکت کلاس/جوري بخند که رسم خوب بچه هاس(باقافیه/ عریضه/ شاهرخ)

به ياد آر اي عزيز خوب خسته/ قديمي اي صميمي اي شکسته(رویا/ آخرین کوکب/ شکیلا)

 

تلي از ته سيگار/دشنه اي زنگ زده/چشم گاوي در ديس/سفره اي پوسيده

در ترانه خیلی کارها کرده، ترانه ی با تقطیع هجایی، ترانه ی نیمایی، ترانه ی آزاد و... یکی از عجیب و غریب ترین و البته بارزترین ترانه هایش ترانه ی حریق یادها از آلبوم سفرنامه است، شاید به تعبیری اولین ترانه ی سوررئالیستی زبان فارسی باشد. آنجا که رود سن را در یک قاب و چشم گاوی را در دیس می بیند،  و در جایی دیگر رقص مه را با اتوبوس های سرخ به طرح دار و  رقص قالی تشبیه می کند. و یا با تلفیق فضاهای رئال و سوررئال ماه کاملی سر سفره، گریه هایش را سر می کشد.

 

تو اي ناياب اي ناب/ مرا درياب درياب

بازی زبانی، یکی از مختصات ترانه ی قنبریست، تلاش برای ایجاد قافیه های میانی، و یا صدا دار کردن شعر[Articulation] علاوه بر بیان[expression] به شاخصه ی کارهای ده، پانزده ساله ی اخیر او بدل شده، گاهی هم دست به بازی های زبانی جالبی می زند، بازی هایی که بیشتر در شعر های سپید زبان محور دیده می شود، هنگامی که می گوید «از این ضجه های زننده نجاتم بده»،  و یا مثالهایی که در ادامه آورده ام، همه از علاقه ی قنبری به بازی های واژگانی حکایت دارند:

پرم از خواب نديده /باغي از شعر رسيده /سردم از آه کشيده /رازي از پرده پريده /رمه اي از خود رميده /تشنه ي شير سپيده/ همه ام زخم هميشه/ برجي از سنگم و شيشه /پرم از کاخ شکسته /تيشه ام تيشه به ريشه (ضیافت بی خوابی/افرا 3/ ف. آصف)

همین دستی که می سوزه می دوزه/ برات رختی که خوشبختی میاره(تن به تن/ تن به تن/ سپیدار)

به تيغ آفتاب قسم نفس بريده منم/از لج اين کج کلاه دوباره رج مي زنم(معلم بد/معلم بد/ابراهیم حامدی)

 

سبز منم که می زنم رنگ به برگ و بار تو

وزن های مورد استفاده ی قنبری با توجه به تعداد ترانه های مورد بررسی، و تسهیم به نسبت، بسیار متنوع تر از هم نسلان به نام اوست هر چند که می دانیم که «ترانه دارای  وزن خاص خود می باشد و نباید آنرا با معیارهای عروض کلاسیک سنجید " اما  مادامی که ترانه سرایان آگاهانه یا نا خود آگاه ،  با قوانین عروضی ترانه می نویسند، ما از وزن عروضی ناگزیریم.»[19]

تابستان 84 بود، سعید کریمی بررسی هایی پیرامون وزن در ترانه های بزرگان ترانه داشت که عینا نتایح بررسی های او در مورد قنبری را نقل می کنم:

اوزان مورد استفاده در ترانه های شهیار قنبری ( دریا در من  )

 

1-  فعلاتن فعلن با تغییر در تعداد ارکان ( همانند جمعه ) ـ 19 ترانه -  3/21 %

2- مفتعلن مفاعلن ـ  14 ترانه - 7 %

۳- ترانه بر مبنای ملودی با اوزان مختلف (همانند اگه بمونی ) ـ  9   ترانه - 10 %

4- فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ـ 6  ترانه  -     7/6 %

5- فعلاتن فعلاتن ـ 6  ترانه 

6- فعلاتن فعلاتن فعلن ـ  5  ترانه -  6/5 %

7- فعلاتن فعلن ـ  5  ترانه

8- مفاعیلن مفاعیلن ـ 3 ترانه -   7/3 %

9- مفتعلن مفتعلن فعولن ـ 3 ترانه

10- مفتعلن مفاعلن ( با تغییر در تعداد ارکان ) ـ 3 ترانه

11- وزن آزاد ( بی بی آبی،مرانترسان و غزلگریه ی شمایان ) ـ3 ترانه

12- فعلاتن فعلاتن فعلاتن ـ 2 ترانه -  2/2 %

13- فعلاتن فعلن (در قالب نیمایی – کودکانه و نجوا ) ـ 2 ترانه

14- مفاعیلن فعولن (در قالب نیمایی – آوار ) ـ 1 ترانه -      1/1 %

15- فعولن فعل  (در قالب نیمایی – غسل تعمید  ) ـ 1 ترانه

16- فعولن فعولن فعولن فعولن ـ  1 ترانه

17- مفاعلن فعولن ـ 1 ترانه 

18- فعولن فعولن فعولن فعل  ـ  1 ترانه

19- فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ( ما رو باش ) ـ ۱ ترانه

20- مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن ـ 1 ترانه

21- فاعلاتن فاعلن ـ 1 ترانه

22- مفاعیلُ فعولن ـ 1 ترانه

23-  پنج  هجایی ( گریه در رگبار ) ـ ۱ ترانه

______________________________________________ 

مجموعا  89  ترانه   در  23 وزن  

توضیحات ضروری:

1- منظور از وزن آزاد در سه ترانه ی یاد شده از شهیار ، ترانه هایست که از نظام عروضی و ملودیکی  مشخصی پیروی نمی کنند و پیداست که ملودی بر روی آنها گذاشته شده و یا حداقل چنین به نظر می رسد  که ملودی با کلام مطابقت داده شده است .

2-در وزن هجایی  کمیت هجاها مهم است و نه کیفیت هجاها ،  گریه در رگبار  همانند شهیدان شهر شاملو  بر مبنای نظام هجایی و با تعداد 5 هجا در هر مصراع سروده شده است .

 

این هم از مطالعات و بررسی های سعید کریمی، حال در مقام مقایسه با همدوره های قنبری(بر اساس کتاب های در دسترس) نگاهی به وزن در ترانه های سرفراز، جنتی عطایی و زاکاریان می اندازیم:

زمزمه های یک شب سی ساله / ایرج جنتی عطایی: مجموعا  68  ترانه  در 15 وزن

طلوع از مغرب/زویا زاکاریان: مجموعا    ترانه  در  15  وزن

از ریشه تا همیشه و سال صفر/ اردلان سرفراز: مجموعا  188  ترانه   در  24  وزن  

باز هم تلاش برای نو بودن و تازه بودن قنبری نسبت به هم نسلانش به چشم می آید! او که میگوید : تازه شو تازه مثل همین ترانه فکر جنگل باش اگه باغ تو سوخته!

و در نهایت کاش قنبری خود نیز اینگونه بود که خود می گوید:

تو این باغ پر از برگ و پر از خواب ستاره/ اگه پر میوه ای/ پر سایه ی افتاده تر شو !

و  حرف های نگفته ی دیگری مانند قافیه، بازی های نحوی، ترکیب سازی، عنصری مانند وطن در ترانه های قنبری و .... که مجال بیشتری را می طلبد، و بررسی ای دقیق تر.

24-26 مرداد 85 اهواز.



[1]  قصه از این قرار است که بابایی با نام پرویز وکیلی سالها پیش از اینکه جناب قنبری دارای فرزندی به نام ترانه ی نوین باشند ترانه ی نوشته بود با قصه ای مشابه قصه ی دو ماهی، که زنده یاد ویگن با ملودی عطا الله خرم هم این ترانه را اجرا کرده، قصه ی دو کبوتر است که همزیستی مسالمت آمیز!!![ و البته کماکان انرژی هسته ای حق مسلم ماست] داشته اند و روزی باد می آید و یکی از کبوتران را به باد می دهد و زندگی آن دیگری را. و مورد لعن و نفرینش قرار میگیرد که : دلش آتیش بگیره دل اون خونه خراب!

­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­[2]  همین تازگی ها فوت کرده، 22 مرداد 85، اسب سم طلا(دختر خانو می خوام) و کلاغا از معروفترین ترانه های اویند.

[3]  خودش تعبیر مناسبی دارد و می گوید تاریخ همه ی این ها را ثبت کرده است، حال چگونه است کسی که خودش میگوید تاریخ همه ی این ها را ثبت کرده، و معتقد است «در سرزمینی که حقیقت آزادی ندارد، آزادی حقیقت ندارد» دست به سانسوری این گونه می زند؟ نمیدانم! 

[4]  از جمله مثال هایی که می زد واژه ی "غزلک"بود، و ادعا می کرد که این واژه را من اولین بار به کار برده ام و مال من است، در حالی که پیش از قنبری، فریدون توللی در سال 1336 در شعری از این واژه استفاده کرده بود. زمانی که شهیار کلاس اول دبستان بود!

[5]  می خواهید  خودم تصور کنم؟: با پایین افتادن دست های ما توی تنم یه چیزی شره کرد پایین، و رفتنت تو بالای(!) صدا مو از بالای ساخه ها آویزون کرد.(یا چیزی شبیه به همین!)

[6]  البته جایی به نقل از دکتر براهنی خواندم که: هنرمند کسی است که همه ی محتواها را دگرگون کند، چیزی که طبیعتِ طبیعیِ یک نقاش را به سوی طبیعت نمادین می راند، کشش درونی به سوی غیر واقعی است. هنرمند اگر واقعیت را بپذیرد و فقط آن را ترسیم کند، در واقع به واقعیتی بزرگتر، که ذهن خلاق خودِ اوست، خیانت کرده است، وظیفه ی هنرمند درک واقعیت و عبور از آن به سوی چیزی است که ممکن است در آینده واقعیت بشود و یا واقعیت نشود. و حرکت بر لبه ی تیغ یعنی همین، رشادت هنر مند پس از ارائه ی این شجاعت میسر می شود.

[7]  اشاره دارد به قسمتی از «قصه ی دخترای ننه دریا» ازاحمد شاملو : دیگه ده مثل قدیم نیس که از آب در می گرفت/ باغاش انگار باهارا از شکوفه گر می گرفت/آب به چشمه/ آره رعیت سر آب خون میکنه/ واسه چار چیکه ی آب چل تا رو بی جون می کنه/ نعشا می گندن و می پوسن و شالی می سوزه/ پای دار قاتل بی چاره همین جور تو هوا چش می دوزه/ چی می جوره تو هوا؟/ رفته تو فکر خدا؟/ نه برادر تو نخ ابره که بارون بزنه/ شالی از خشکی درآد ....

[8]  البته با غلظت کمتر، در ساعت پنج عصر/درست ساعت پنج عصربود/ پسری پارچه ی سفید را آورد در ساعت پنج عصر/ سبدی آهک از پیش آماده در ساعت پنج عصر/ با قی همه مرگ بود و تنها مرگ در ساعت پنج عصر و...(فردریکو گارسیا لورکا ساعت پنج عصر، ترجمه ی احمد شاملو)

[9]  مصاحبه ی محسن بولحسنی(ترانه سرا- 1359) با مهدی مرادی (روزنامه نگار و شاعر) (روزنامه ی فجر خوزستان- شنبه، 8 مرداد، 1384)

[10]  و البته بالاخص برای شخص مذکور، که ترانه ای دارد با نام هرزه که دیالوگی ست نسبتا بی پرده بین یک مرد و یک فاحشه حال چه گونه است که  او نمی تواند بگوید بغلم کن؟!

[11]  می تونه نحابت تو رنگ دستمال نباشه/ می تونه فریادی که بی وقفه سر دادی باشه. (دیوار یار/ عکس فوری/ م. آسمانی) باور کنید ندارند، باور کنید!

[12]  دکتر رضا براهنی- گزارش به نسل بی سن فردا-ص 35.

[13] شاعر سوریه ای، از به نام ترین شاعران مدرن عرب، که سال ها به عنوان سفیر سوریه  در کشور های مختلف نیز فعالیت می کرد.  از جمله خصایص و نشانه های اشعار عاشقانه ی قبانی اشاره ی بی پروا به زن، طرب، مشروب و ... می باشد.

[14]  موکاروفسکی، ساختار شناس معروف مکتب پراگ، مطالب حاضر از مقاله ی «پیرامون زبان شعر» برداشت شده اند.

[15]  که پیچ و تاب پیچک، و سایه بر دیوار مربوط به "بغلم کن" و آخرین میخک و شمع در رگبار مربوط به "برقص می شوند.

[16] واقعیت گرایی ساختاری یعنی اینکه: خواننده به تدریج، بادقت، با تامل و هوشیاری، به این نکته پی ببرد که آن چیزی که در برابر او خود را جز به جز عرضه میکند در واقع کلیت جامعی ست که از ترکیب آن اجزا ساخته شده است. (برگرفته از گزارش به نسل بی سن فردا/رضا براهنی/ نشر مرکز/ص 102)

[17]  نه زمین خاک قدیمی نه هوا همون هواست و...

[18]  که ترانه از درون زن شروع شده به آینه ی مقابلش می رسد و بعد در فضای خانه می چرخد و حال بعد از تشخصی که پس از فریاد آی مردم مردم، به دست می آورد[بیداری و آگاهی] وارد جامعه ای می شود که برده داران حقیر مرگ بو بر سر بازار عاشق می کشند!

[19]  ایرج جنتی عطایی، مرا به خانه ام ببر.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/05/05ساعت 2:0 قبل از ظهر  توسط خانه ترانه اصفهان 

گزارش جلسه ی 105

جلسه ی105 خانه ترانه ی اصفهان راس ساعت 17 با محوریت((تاثیر فرهنگ بر ترانه و تاثیر پذیری فرهنگ از ترانه)) اغاز شد. در رابطه با این موضوع خانم مریم یاوری مقاله ی نسبتا مفصلی را ارائه کردند که به خاطر گستردگی موضوع تمام وقت جلسه را به خود اختصاص داد.

اين جلسه شامل 3 قسمت بود . بحث در مورد تعريف فرهنگ، مبحث تعريف ترانه و بحث در مورد تعاملات بين اين دو، از قسمت‌هاي اصلي اين جلسه بود.

ابتدا تعریفی از فرهنگ ارائه شد و توضيحاتي در مورد چگونگی شکل گیری آن داده شد از جمله اینکه فرهنگ بخشی از بایدها و نبایدها است و از جهاتی شبیه قانون می باشد كه البته اين تعريف مخالفيني نيز داشت.

همچنين عده‌اي عقيده داشتند كه برای تشخیص نوع فرهنگ يك جامعه باید به رفتارهاي تقريبا ثابت در طول زمان و آداب و رسوم آن جامعه تکیه داشت

در مورد فرهنگ مجيد نکویی عقیده داشت که شکل گیری یک فرهنگ یا تحول در آن ناگهانی نیست و طی دهه های مختلف صورت می گیرد. روزبه آزادي اظهار داشت كه فرهنگ توده‌ي بزرگ و قدرتمندي‌ست كه خود، به تكامل خود پرداخته و بايد و نبايدهايي كه از بيرون بر آن وارد شده است هيچگاه تاثيرات آنچناني بر آن نگذاشته است.

 

 

طی بحثی که در مورد ترانه و ویژگیهای آن شد محمدرضا بابایی‌فر بر این باور بود که یکی از مهمترین ویژگی‌های ترانه سادگی آن است و از آنجا که مخاطب در ترانه یکی از اصول مهم می باشد پس ترانه باید ساده باشد به گونه ای که ترانه سرا در بار اول خوانش اثر بتواند منظور خود را برساند ولی در مقابل روزبه آزادی اظهار داشت كه در هنر هیچ بایدی وجود ندارد و در صورت گذاشتن هر بايدي امكان دارد كه مواردِ قابل قبولي خارج از آن بايد پيدا شود.

 

در مورد تاثیر فرهنگ بر ترانه و تاثیرپذیری فرهنگ از ترانه جنگ جهانی دوم را یکی از نمونه های تاثیر فرهنگ بر ترانه عنوان کردند.

در رابطه با تاثیر هنر بر فرهنگ(تاثیر ترانه بر سطح سلیقه ی مردم) از سوي عده‌اي به این نکته اشاره شد که هر هنری که هدفي غير از هنر بودن داشته از هنر بودن خارج می‌شود كه عده اي نيز با اين عقيده مخالف بودند. با توجه به این نظرات مقوله ی بررسي ديدگاه"هنر برای هنر"به عنوان موضوع مورد بحث برای جلسه ی آینده مطرح شد.

 

بعد از این مباحث جمع بندی مختصری راجع به مطالب ذکر شده توسط خانم یاوری انجام شد و در پايان جلسه با ترانه خوانی محمدرضا بابايي فر و روزبه آزادي به پایان رسید.

 

هدي شاهپوري/ بيتا طباطبايي

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/05/04ساعت 0:41 قبل از ظهر  توسط خانه ترانه اصفهان