جلسهي صد و ششم خانه ترانه اصفهان با ارائه مقالهاي در مورد سير ترانهسرايي شهيار قنبري از محمد نويري برگزار خواهد شد. برنامهي زمانبندي ارائهي مقالات به صورت زير است.
|
رديف |
تاريخ |
عنوان مقاله |
ارائه دهنده |
|
1 |
31/4/1386 |
بررسي تاثير فرهنگ جامعه بر ترانههاي روز و تاثير ترانه بر فرهنگ جامعه |
مريم ياوري |
|
2 |
7/5/1386 |
مروري بر سير ترانهسرايي شهيار قنبري |
محمد نويري |
|
3 |
14/5/1386 |
بررسي ارزش در ترانههاي بازاري |
محمد بكراني |
|
4 |
21/5/1386 |
پست مدرن در ترانه |
پريا تفنگساز |
|
5 |
28/5/1386 |
بررسي جايگاه طنز در ترانه |
محمد بابايي فر |
|
6 |
4/6/1386 |
مدگرايي و فانتزيسم در ترانه |
هدي شاهپوري |
مروري بر سير ترانهسرايي شهيار قنبري
نويسنده : محمد نويري
صاحب قصه ی میلاد و هنوز و آخر
« قصه ی دو ماهی میلاد من است میلاد ترانه ی نوین».
خودش را صاحب قصه ی میلاد و هنوز و آخر می داند و پدر ترانه ی نوین! یک پدر 20 ساله! بی آنکه اعترافی به دو کبوترِ زنده یاد وکیلی کند و یا اسمی از پیشتری ها ببرد، نوذر پرنگ، ناصر رستگار نژاد، جنتی عطایی و ... .و کماکان بر این باور است که هیچ یاری مثل شهیار تو نیست! من که قبول ندارم، شما هم خود دانید! با این اعجوبه ی دوست داشتنی[هنوز هم؟] چه طور تا کنید!
بابایی با نام «لوسین گلدمن» می گوید برای شناخت نویسنده ای [و در اینجا ترانه سرایی] بیوگرافی [فقط ] او کافی نیست بلکه برای شناخت دقیق ادبی او باید بیوگرافی تمام نویسندگان آن عصر داده شود، من هم معتقدم که بررسی شهیار قنبری بدون در نظر گرفتن جریانی که شهیار بدان متعلق است بررسی ناقصی ست. دقیقا کاری که خودش در کتاب ها و مصاحبه هایش می کند سانسور جریانی که شهیار همپای آن پا گرفته، اما گذشته از ادعا های او، در بررسی اش ترجیح می دهم که هر دو بعد هنری و اجتماعی اش را تواما بررسی کنیم، ترانه سرایی [به قول خودش] ناب و شخصیتی درهم و برهم! هر چند ممکن است عزیزی بگوید که: «به من چه که مثلا حافظ بچه شو کتک می زده یا نه؟» والبته به من هم ربطی ندارد که شهیار بچه اش را کتک می زند یا نه! و علاوه بر پرداختن به خودش و برنامه اش به خوانندگانی که با او همکاری کرده اند و لاجرم جزیی از جریان ترانه ی امروز هستند هم اشاره خواهم کرد. سعی بر آن است که در این بررسی از آثارِ ابتدایی قنبری [که چندان در حد نام شاعر نیستند] تا حد امکان استفاده نشود. شهیار قنبریِ ما شهیار قنبریِ بعد از مرد تنهاست، شهیار قنبریِ بعد از جمعه و هفته ی خاکستریست!
بگو کی بود رنگ صداتو دزد/ کی بود کی بود ترانه هاتو دزدید؟/ کی بود که از سایه ی تو می ترسید/ از کوچه ها صدای پاتو دزدید؟
سابقه ی اجرای برنامه های رادیویی و تلویزیونی را از پیش از انقلاب دارد، زنگوله ها، موسیقی فیلم، موسیقی روز جهان از جمله فعالیت های پیش از انقلاب شهیارند! در لس آنجلس هم مدتها برنامه ای رادیویی تحت عنوان قدغن ها داشت و حال در دوستت دارم ها خیلی دوستانه! دیگران را دوست دارد! 4 یا 5 سال پیش بود که به گلرویی تاخت که این جوان دزد است، بی شرف است واژه های من را دزیده است و ... بله! در همین دوستت دارم ها! این در حالی ست که در آثار خودش کم از این دست تشابه دیده نمی شود!
توکه رفتی باغچه افسرد/آینه دق کرد، بوسه پژمرد/شاپرک مرد/ نازنینم (ایرج جنتی عطایی/گم/آواز خاموش/ب. مرتضوی)
من زن ایرانی/ اهل خود ویرانی/ آینه ی دق کرده/ بس که هق هق کرده(شهیار قنبری/آی مردم/مانیفست/ف.آتشین)
بذار قسمت کنیم تنهاییمونو/ میون سفره ی شب تو با من ....( ایرج جنتی عطایی/ پل/پل/ف.آتشین)
وقتی همصدایی اینجا یعنی برپایی دار/پس بذار تنهایی ما بین ما قسمت بشه(شهیار قنبری/غزلک/غزلک/ ح. شماعی زاده)
و البته توارد و تداخل [آن هم اینگونه اش] را چندان جدی دنبال نکینم عاقلانه تر است، چرا که نه تعبیر، نه واژه و نه حتی تصاویر مایملک شخصیِ قنبری یا دیگری نیستند که به محض استفاده و یا حتی آفرینش، سندشان به نام شخصی خاص مصادره شود و احیانا بهره گیری ازشان منوط به رضایت کتبی مالک باشد. صرفا خواستم از دید خود او نگاهی به آثارش کرده باشم!
در هم بودم برهم بودم اما خودِ خودم بودم!
بماند که چه ها بین حامدی، زلاند، اقبالی، قنبری بر سر همین ترانه [ی راه من] پیش آمد، اما واقعا این کار شهیار بود! همیشه خودش بوده، در هم و برهم، هم اوست که تا دیروز ا. مددیان را محکوم می کرد که سلیقه ی شنیداری جامعه را با "چه خوشگل شدی امشب" و" یار سبزه "پایین آورده و ادعا می کرد آتشین هیچ نیست و اوست که آتشین را بدینجا رسانده و انواع و اقسام متلک هایی که نثار آتشین و کیمیایی و بابک امینی کرد، امروز اما آتشین، شاه ماهیِ دریای موسیقی ایران است و گلِ ترانه خانه، مددیان هم تحت عنوان «خواننده ی کار بلد» مردتنهای فرهاد را باز خوانی کرده است! و آسمانی که تا دیروز می خواند "چرا دیر اومدی عروسی کرده رفته " امروز تکسوار ترانه ی بیدار است! حامدی هم تنها و تنها 5 اثر ماندگار [به گمان شهیار] دارد.
بله! شهیار در هم است و برهم! اما همیشه خودِِ خودش است! با فضاهایی خاص در ترانه و زبانی کاملا مشخص! و دیدی همواره تازه که تشخصی نه از بابت المان ها و موتیف های تکراری [ آنچه کارهای جنتی عطایی را- البته در کنار اندیشه و بازهم البته به گمان من- تشخص می بخشد] که به دلیل تنوعِ همیشگی به ترانه های او می بخشد.
همیشه خطر می کند چه در حیطه ی واژگان، چه در تصاویر و چه در فرم، و البته گاه آنقدر غرق در نوآوری در بازی های زبانی یا قافیه می شود که صمیمیت را به سادگی می بازد و ترانه را از عاطفه خالی و از تکنیک سرشار می کند، دقت کنید به بشنو از نی یا شناسنامه ی من که آینه ی تمام نمای خطر کردن شهیار است.
به تو كه فكر مي كنم ، ساز خوش صدا منم/رقص يك پر در هوا ، رقص واژه ها منم
بر این گمانم که هنگامی که دست به قلم می برد از هر ترانه سرای به نام دیگری، سرمست تر، نا هشایرتر، سوررئالست تر و رهاتر است!
دکتر شفیعی کدکنی جایی در مورد مولانا می گوید:
«ديوان شمس به لحاظ گستردگي واژگان در ميان مجموعه ي شعر زبان فارسي، بخصوص در ميان آثار غزل سرايان، يك استثنا است. اين گسترش و تنوع، ناشي از وسعت دامنه ي معاني مورد نظر مولانا و تعبيرات اوست.به خلاف بسياري از شاعران گذشته كه خود را در تنگاناي واژگان رسمي، محدود مي كردند، مولانا كوشيده است تا زبان را در شكل جاري وساري آن به خدمت گيرد.در حقيقت معاني فراوان و لحظه هاي متنوع و حالها و تجربه هاي بي شمار، استفاده از واژگاني زنده تر و فراخ تر را ايجاب مي كرده است ..».
دقیقا همین اعتقاد را در مورد شهیار دارم و این گونه است که معضلی که دوست عزیزی تحت عنوان آشفتگی زبانیِ ترانه های قنبری از آن نام می برد، در ترانه های قنبری دیده می شود و البته که من هم مثل خودِ قنبری معتقدم که زبان ترانه چیزی جدا از زبان محاوره ی کوچه و بازار است، و حتی با این موافقم که این زبان شهیار قنبری ست چیزی ست جدا از زبان محاوره و زبان معیار. پس نه به عنوان آشفتگی زبانی بلکه به عنوان یکی از ابعاد زبان قنبری به آن نگریسته و از آن نام می برم: مثلا فکرش را بکیند که اگر قنبری می خواست بیت زیر را با معیار زبان محاوره بنویسد چه بلبشویی می شد:
با سقوط دستهای ما در تنم چیزی فرو ریخت/ هجرتت اوج صدامو از فراز شاخه آویخت.(هجرت/ نفس/ ف. آتشین)
شجره نامه ي من مال منه/به كسي چه ، من يكي آزادم
تصویر سازی های قنبری، مال خودش است، بوی خودش را می دهد و اینگونه است که به قول زویا می تواند هر وقت خواست به حباب های درشت تک بزند. و به کسی چه که این صدا و این جنجره مال خود شهیار است، شهیار قنبری، فرزند حمید!
چند مثال:
همین سایه که می چسبه به دیوار/ غزل درد تو می پیچه یه گیتار...(تن به تن/ تن به تن/ سپدار)
آهِِ تو دنباله باد ، درد سپيدارِ غريب/ خنده ي آفتابي تو ، رقصِ قبيله ي نجيب(کار شهیار/ دوستت دارم / شهیار قنبری)
به جز تو کی به یاد بغض باغه / مث سایه ادامه ی چراغه( هنوزم تو/ آنتیک/ م. آسمانی)
تو رو كه مي نويسم ، دست من خوشبو مي شه/دسته ي نرگس مي شه / ناف صد آهو مي شه(دستها/برهنگی/ شهیار قنبری)
قصه بَسه رستم دَستان گرهِ مُشتِ ماست/گريه بَسه درد ما از خار سر انگشت ماست (این درو واکن باد بیاد/آهو/ شاهرخ)
باز هم بايد در سايه گم شد / باز بايد ساده شد لابد(خودی/زندگی/منصور)
به هواي تو چراغ حرمت رفيق و کشتيم نا رفيق/چون براي حجله مون ميخواستي مهتابو بياريم ما رو باش(ما روباش/ ایران/ حسن ستار پور)
درد بی دردی و دردی دل پیچ/ در بی عشقی ما یعنی هیچ/مثل یک آینه ی بی جیوه/ خاک بی عشق جهان بی میوه(عشق یعنی همه چیز/ مانیفست/ ف. آتشین)
شيرين و سرخ و خوش خبر/ چون توت فرنگي هاي تر (قصه گو2/قصه گو/ ش.صولتی)
چه کار به پیشترک داری دیروز لب گزیده ها/تجربه کن نترس از این نرفته ها ندیده ها
گاهی [به گمان من] بی گدار به آب می زند و از نرفته ها و ندیده ها نمی ترسد، ریسکش گاه به خوبی به بار می نشیند و گاه فرو می ریزد! اما باز هم شهیار خودِ خودش است! مخاطبِ کمی حرفه ای مطمئنا تشخیص خواهد داد ترانه، ترانه ی قنبری ست، حتی اگر بعد از شنیدن به خود بگوید " این مردک پاک قاطی کرده".
کفشای نارنجی تو، زیبا تر از خود غروب(کار شهیار/ دوستت دارم ها/ شهیار قنبری)
تنور سرخ دست من ترانه می پزه برات! (تنور سرخ/ پرسه/ شهریار)
کرم ابريشم به يادت /بهترين پروانه ميشه/حتي قنديل سکوتت/آب ميشه ترانه ميشه(تو/قصه ی تو قصه ی من/ ل.ف)
حالم بده دلم واسه تو لك زده/نون خامه اي ديده باز ناخنك زده !/حالم بده ، حالم بده/شمع بنفش هنوز روشنه/ حالم بده ، حالم بده تلفن هم زنگ نمي زنه حالم بده ، حالم بده( ترانه ی با حال/ دوستت دارم / شهیار قنبری)
به ياد دست جوهري/دوباره ارمک مي پوشم/براي جشن مدرسه پر شاهپرک مي پوشم(ارمک/نگاه تو/هلن)
چه کار به سایه ها داری؟ که لحظه ها رو کش می دن/ مراقبای بی خطر احساس آرمش میدن(آفتابی/مانیفست/ ف.آتشین)
اما شعر تو میگه که چشم من/ تو نخ ابره که بارون بزنه
زمستان 82 بود، در جلسات شعر کانون ادبی دانشگاه استادی! شرکت می کرد با تخلص "راهی" و اعتقاد داشت که ترانه های پیش از انقلاب شهیار[ که به عنوان ترانه های ناب ازشان نام می برد] در حقیقت ترانه های شاملو هستند که شاملو ترجیح داده با اسم شهیار قنبری به دیگران بدهد در توجیه می گفت که ببنید قنبری از وقتی که از ایران خارج شد، مُرد، دیگر هیچ از او ندیده ایم! حال منطق پشت حرف استاد(!) را نمی دانم، و اینکه استاد! دنبال چه بوده اند که مثلا در اگه بمونی و ستاره آی ستاره می یافته اند و در دوستت دارم نبود،اما با نگاهی به ترانه هایی که استاد، "ناب" می خواندند، و تلاش برای پیدا کردن ریشه ی این صحبت استاد و یا حداقل تشابهی بین زبان ترانه های شهیار و زبان شاملو متوجه 2 پاورقی از خود قنبری شدم به این مضمون که[مثلا فلان عبارت] از احمد شاملوست!یکی در کودکانه و دیگری در هفته ی خاکستری و در همان روزها بود که دیدم چه قدربا «اما شعر تو می گه که چشم من/ تو نخ ابره که بارون بزنه» کیفور می شوم، که قنبری با تضمین تنها یک مصرع از« دخترای ننه دریا» پیشینه ای عجیب و غریب به این بیت و این ترانه می دهد، و دامنه ی تاویل را بسیار وسعت می بخشد کاربردی خاص از «بینامتنیت»( Intertextuality relationships). چیزی فراتر از تلمیحِ پیشینیان در شعر، همین اتفاق در حریق یادها نیز می افتد: مستی بی وحشت/ ساعت پنج عصر (حریق یادها/ سفرنامه/شهیار قنبری)
تازه شو تازه مثل همين ترانه/فکر جنگل باش اگه باغ تو سوخته/فکر شاعر گرسنه باش همون که/حتي يک غزل به شيطون نفروخته
گفتم که: همیشه تازه است، ولی نه! گرسنه نیست، مشتری را در هوا می قاپد، غزل البته نه، ولی ترانه به شیطان که هیچ! به بابای شیطان هم فروخته! اما خب، در هم است و برهم ولی کماکان خودِ خودش است! چه برای خانواده ی بزن و برقصِ صولتی بنویسد چه برای داریوش اقبالی.
جشن گلسوزان نذار عادت بشه عادت بشه/ ریشه ی بیشه به دشت تیشه بی حرمت بشه/ وقتی اینجا همصدایی یعنی برپایی دار/ پس بذار تنهایی ما بین ما قسمت بشه! (غزلک/غزلک/ ح.شماعی زاده)
قصه اگه به سر رسيد/رويا به سر نميرسه/اون قله ي آتشفشان/به خاکستر نميرسه(قصه گو2/قصه گو/شهره صولتی)
وقتي تلخي خود قندي/بلدي به غم بخندي/وقتي خوشرنگي گناهه/سر تا پا آينه پسندي(تو/قصه ی من قصه ی تو/ لیلا فروهر)
خودِ خودش است اما کوزه گری ست که خود از کوزه ی شکسته آب نمی خورد، بهترین کوزه ها را به خانه می برد و خود از آنها آب می نوشد، آبی که آن را عشق است! و قدغن است!
کی مث من می تونه خاطره ها شو بشمره؟/ جز خود من کی به فکر موندن و سر رفتنه
در خاطره هایش زنده است حتی اگر خودش بارها انکارکرده باشد، هنوز بر این باورم که هیچ کس مثل او نمی تواند خاطره هایش را بشمارد، ترانه هایی بسیار حسی، تصویری و ملموس! هفده سالگی های قنبری و یک عمر ما!
با این ترانه برگردیم به هفده سالگی من/ به خنده های بی وقفه به بغض خانگی من/ به امتحان شهریور/ به وحشت شب آخر/ به لحظه های تولد / خط خطی گوشه ی دفتر! (گلابدان قدیمی/ برهنگی/ شهیار قنبری)
چند تا خواب نصفه مونده تا سحر/چند تا هق هق مونده تا ته سفر/چند تا باغچه تا حيات بچگي/چند تا نامه خيس گريه پشت در(نصف خواب/آواز خاموش/ب.مرتضوی)
به جز تو کی به یاد شالیزاره/ به جز تو کی سزاوار بهاره/ بجر تو کی مث ساحل عزیزه/ دوباره صاحب دریا کناره(هنوزم تو/ انتیک/م.آسمانی)
بوي عيدي، بوي توپ، بوي كاغذرنگي/بوي تند ماهيدودي وسط سفرهي نو/بوي ياس جانماز ترمهي مادربزرگ (کودکانه/وحدت/فرهاد مهراد)
از دیگر مختصات زبان قنبری دید ابژکتیو اوست، نشانه ها اغلب به معنای خود به کار می روند، تصویرهای ذهنی خیلی کم به چشم می خورند، و این به گمان من مهم ترین وجه تمایز قنبری با هم نسلان به نامش است.
در بیان تصاویر از ریسک ترسی ندارد و این گونه است که می نویسد:
ته آستین من خیس از بغض رامسر / تخته کفش من پر از گل های پرپر(بر میگردم/ دوستت دارم/ شهیار قنبری)
حال اگر تفسیری پشت تصاویر باشد و روابطی، که معمولا بعد از شنیدن بار اول کشف می شوند، دلیلی بر گم شدن ارتباط نشانه ها در لایه ی اول نمی شود. لایه ی اول اکثرا به قوت خود موجود است و پا بر جا!
باز بايد از جادوي زن گفت /باز بايد از عاشق شدن گفت
دوستی دارم، که ادعا دارد پدر ترانه ی متفاوت ایران است و مانیفست ترانه ی متفاوت هم نوشته، در مصاحبه ای، مصاحبه گر گفته بود: «اما تمام این کارهایی را که شما در ترانه ی متفاوتتان می کنید سال ها پیش از شما شهیار قنبری بارها انجام داده و ...» و در پاسخ شنیده بود که «من اصلا قنبری را ترانه سرای ایرانی نمیدانم، او در فرهنگ غربی حل شده، او میتواند بگوید : بغلم کن ولی من حتی نمیتوانم بگویم دستمو بگیر! ».
حقیقت امر این است که من فکر میکنم هر کسی[حد اقل در خلوت خود] میتواند بگوید بغلم کن، برقص و یا دستمو بگیر! ولی هر کسی مطمئنا به خوبی شهیار نمی تواند بگوید بغلم کن، و البته توانایی و عدم توانایی [مجاز بودن یا نبودن] هیچ ربطی به ملیت ندارد، شهیار قنبری ایرانی ست، حال اگر ارزش های جامعه ی امروز را رعایت نمی کند، معتقدم بحث، بحث دیگرتری است از انکار ملیت کسی! پیش از این هم گفتم، بی پرواست و [گاهی حتی بی حیا] این گونه است که گاهی از معشوق میخواهد روز کنکور در ورزشگاه، سر تپه ، سر ایستگاه، در فرودگاه و [ چه می دانم جلوی درِ همسایه] بغلش کند و یا در دیوار یار دست روی رسوماتِ همیشه پنهانی بگذارد که در جامعه ی فعلی خیلی ها خبری ازشان ندارند. و یا به موضوعاتی اشاره کند که در عرف عمومی از بیانشان پرهیز می شود. واصلا «اصالت دقیقا به این معنی ست که ما از دیدگاه پایه های اساسی هستی امروزینمان به جهان نگاه کنیم و جهان هم گذشته است و هم سراسر جهان معاصر خودی و بیگانه.». اگر قنبری از دیدگاه پایه های اساسی هستی امروزش به زندگی نگاه می کند، یک شخص اصیل است یا یک شخصیت غیر ایرانی؟
بسیاری در مقایسه ی قنبری با برخی هم نسلان به نامش به این نکته اشاره می کنند که مثلا عشق جنتی عطایی و سرفراز و زاکاریان عشقی ست که بیشتر جنبه ی افلاطونی دارد، عشقی ست که چندان به تن معشوق کاری ندارد و عشقی انسانی ست و حال در ترانه ی قنبری این عشق از حالت افلاطونی خارج شده در جغرافیای بدن معشوق خلاصه می شود، ایضا بنده هم به همین موضوع معتقدم، منتها بر این باورم که مساله ی مذکور هیچ تاثیری در ماندگاری یا عدم ماندگاری ترانه [حداقل در مورد قنبری آن هم در مقایسه با سرفراز و زاکاریان] ندارد، همانگونه که اشعار و ترانه های نزار قبانی بعد از مرگش هنوز هم زنده اند.
زن مرا مي رقصد /زن مرا مي پرسد /زن مرا مي خواند /زن مرا مي فهمد(دو مسافر/امان از/ د.اقبالی)
کار فهمیدن زن/ کار تمام وقت من/کار خوب سر زدن/ از عطر تو سررفتن(کار شهیار/ دوستت دارم ها/ شهیار قنبری)
به رسم مرغ دریایی/ پر از پر تماشایی/به سوز ساز تنهایی/ در این سیلاب زیبایی/ برقص/ بغلم کن
موکاروفسکی معنقد است: در زبان نثر، زبان پس از القا معنی، نقش خود را تمام یافته اعلام می کند اما در شعر، نقش اصلی را زبان بازی می کند به همین دلیل ارجاعات خارجی را به حداقل می رساند و در واقع ارجاعی به خود می شود، وی اعتقاد دارد کلمات در شعر آینه ی یکدیگر و در نثر، آینه های معناها آنسوی خود زبان هستند!
که در واقع اشاره دارد به نوعی فرم در شعر ، که از تلاقی معناهای متبادر شده به ذهن در زمان های غیر افقی حکایت می کند و اشاره ای ست به این موضوع که در نثر محتوای ایستایی واژگان مد نظر ماست و در شعر محتوای پویایی واژگان است که معنا را به درون بافت ارجاعی یا درون ارجاعی واژگان می کشاند، این موضوع در برخی ترانه های قنبری نمود زیبایی می یابد. گاه به صورت لف و نشر جلوه می کند و گاه با تکیه بر عناصر بینامتنی در راه ایجاز کلام، کاربردی ظاهر می شود:
به پیچ و تاب یک پیچک، به شکل آخرین میخک/ به یا د شمعی در رگبار/ دوسایه در هم بر دیوار /برقص/بغلم کن (بغلم کن/دوستت دارم / شهیار قنبری)
پيله بستن در دل تو کار پروانه شدن بود/گرد شعله قد کشيدن رقص ناب مرد و زن بود(دلکوک/ آخرین خبر/ف.آتشین)
همین بس که می دونم خوبِ خوبی، خوابِ خوابی، من که بیدارم چه قد خوبه!
رویکرد های تازه به ساخت و فرم، و واقعیت گرایی ساختاری در ترانه هایش به خوبی قابل مشاهده است، برای بسط بیشتر و روشن تر شدن موضوع مثالی از اردلان سرفراز می آورم و در قیاس چند مثال از ترانه های قنبری را مطرح می کنم. احتمالا همه ترانه ی تلنگر از آلبوم راه من را شنیده اید، که ترانه سرا بعد از آوردن چندین تصویر دهشتناک، [ واحتمالا رسیدن به انتهای کاغذ!]گویا به دنبال راه گریزی از این مخمصه است و در نهایت به این نکته متوسل می شود که «همه اینایی که گفتم غم هر روز منه/ منو در من می شکنه!»که این، به گمان نگارنده برآمده از عدم شناخت درست سرفراز از واقعیت گرایی ساختاری [و یا حداقل سهل انگاری او در این حیطه] است. حال توجه کنید به چند مثال موفقیت آمیز از قنبری:
من زن ایرانی اهل خود ویرانی/ آینه ی دق کرده/ بس که هق هق کرده و...( آی مردم/مانیفست/ ف. آتشین)
حجاب خورشیدت کجاست بچه ی تنبل کلاس؟ / خورشید خانم چارقد مشکی نمیخواس (سرکلاس نقاشی/معلم بد/ا. حامدی)
آهای معلم بد چه قدر جریمه باید
استفاده ی وافر قنبری از دو واژه ی "خوب" و "بد"، موضوعی ست که مدت هاست ذهن نگارنده را به خود مشغول کرده، حالا خودمانیم واقعا دلیل این همه استفاده از این دو واژه چیست؟ شتابزدگی قنبری در گزینش واژگان؟ تلاش برای ایجاد روحیه ای صمیمی مانند روحیه های بچه گانه که به بد ترین چیزها بد میگویند و خوبترین چیز ها هنوز خوب است نه بیش تر و نه کم تر؟! و یا تلاشی ست برای استفاده ی خاص خود قنبری برای اهلی کردن، درونی کردن این دو واژه برای شهیار؟ یا ...
از این خواب عاشق کش بد/ از این فکر باید نباید/ نجاتم بده(نجاتم بده/ مانیفست/ ف . آتشین)
از مرگ جادوگر بد که از کتابها مي اومد( نون و پنیر و سبزی/ محتاج/ ا. حامدی و د. اقبالی)
ته این سیاهی بد یه چراغ زنبوریه( مردا این ور زنا اون ور/ عکس فوری/ م. آسمانی)
مُردم از مردِ بدِ نامردم/ من به خود نه که به زن بد کردم(آی مردم مردم/مانیفست/ف.آتشین)
چشم خشکیده ی من کاش می دونست حالا وقت خوب گریه کردنه( از خودم بدم میاد/ داغ داغ/ رامش)
با توام اي خوب خوب خوب من خسته ام از انتظار و انتظار( خانگی /فرفره های بی باد/ منصور)
بخند بخند به ميز و نيمکت کلاس/جوري بخند که رسم خوب بچه هاس(باقافیه/ عریضه/ شاهرخ)
به ياد آر اي عزيز خوب خسته/ قديمي اي صميمي اي شکسته(رویا/ آخرین کوکب/ شکیلا)
تلي از ته سيگار/دشنه اي زنگ زده/چشم گاوي در ديس/سفره اي پوسيده
در ترانه خیلی کارها کرده، ترانه ی با تقطیع هجایی، ترانه ی نیمایی، ترانه ی آزاد و... یکی از عجیب و غریب ترین و البته بارزترین ترانه هایش ترانه ی حریق یادها از آلبوم سفرنامه است، شاید به تعبیری اولین ترانه ی سوررئالیستی زبان فارسی باشد. آنجا که رود سن را در یک قاب و چشم گاوی را در دیس می بیند، و در جایی دیگر رقص مه را با اتوبوس های سرخ به طرح دار و رقص قالی تشبیه می کند. و یا با تلفیق فضاهای رئال و سوررئال ماه کاملی سر سفره، گریه هایش را سر می کشد.
تو اي ناياب اي ناب/ مرا درياب درياب
بازی زبانی، یکی از مختصات ترانه ی قنبریست، تلاش برای ایجاد قافیه های میانی، و یا صدا دار کردن شعر[Articulation] علاوه بر بیان[expression] به شاخصه ی کارهای ده، پانزده ساله ی اخیر او بدل شده، گاهی هم دست به بازی های زبانی جالبی می زند، بازی هایی که بیشتر در شعر های سپید زبان محور دیده می شود، هنگامی که می گوید «از این ضجه های زننده نجاتم بده»، و یا مثالهایی که در ادامه آورده ام، همه از علاقه ی قنبری به بازی های واژگانی حکایت دارند:
پرم از خواب نديده /باغي از شعر رسيده /سردم از آه کشيده /رازي از پرده پريده /رمه اي از خود رميده /تشنه ي شير سپيده/ همه ام زخم هميشه/ برجي از سنگم و شيشه /پرم از کاخ شکسته /تيشه ام تيشه به ريشه (ضیافت بی خوابی/افرا 3/ ف. آصف)
همین دستی که می سوزه می دوزه/ برات رختی که خوشبختی میاره(تن به تن/ تن به تن/ سپیدار)
به تيغ آفتاب قسم نفس بريده منم/از لج اين کج کلاه دوباره رج مي زنم(معلم بد/معلم بد/ابراهیم حامدی)
سبز منم که می زنم رنگ به برگ و بار تو
وزن های مورد استفاده ی قنبری با توجه به تعداد ترانه های مورد بررسی، و تسهیم به نسبت، بسیار متنوع تر از هم نسلان به نام اوست هر چند که می دانیم که «ترانه دارای وزن خاص خود می باشد و نباید آنرا با معیارهای عروض کلاسیک سنجید " اما مادامی که ترانه سرایان آگاهانه یا نا خود آگاه ، با قوانین عروضی ترانه می نویسند، ما از وزن عروضی ناگزیریم.»
تابستان 84 بود، سعید کریمیبررسی هایی پیرامون وزن در ترانه های بزرگان ترانه داشت که عینا نتایح بررسی های او در مورد قنبری را نقل می کنم:
اوزان مورد استفاده در ترانه های شهیار قنبری ( دریا در من )
1- فعلاتن فعلن با تغییر در تعداد ارکان ( همانند جمعه ) ـ 19 ترانه - 3/21 %
2- مفتعلن مفاعلن ـ 14 ترانه - 7 %
۳- ترانه بر مبنای ملودی با اوزان مختلف (همانند اگه بمونی ) ـ 9 ترانه - 10 %
4- فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ـ 6 ترانه - 7/6 %
5- فعلاتن فعلاتن ـ 6 ترانه
6- فعلاتن فعلاتن فعلن ـ 5 ترانه - 6/5 %
7- فعلاتن فعلن ـ 5 ترانه
8- مفاعیلن مفاعیلن ـ 3 ترانه - 7/3 %
9- مفتعلن مفتعلن فعولن ـ 3 ترانه
10- مفتعلن مفاعلن ( با تغییر در تعداد ارکان ) ـ 3 ترانه
11- وزن آزاد ( بی بی آبی،مرانترسان و غزلگریه ی شمایان ) ـ3 ترانه
12- فعلاتن فعلاتن فعلاتن ـ 2 ترانه - 2/2 %
13- فعلاتن فعلن (در قالب نیمایی – کودکانه و نجوا ) ـ 2 ترانه
14- مفاعیلن فعولن (در قالب نیمایی – آوار ) ـ 1 ترانه - 1/1 %
15- فعولن فعل (در قالب نیمایی – غسل تعمید ) ـ 1 ترانه
16- فعولن فعولن فعولن فعولن ـ 1 ترانه
17- مفاعلن فعولن ـ 1 ترانه
18- فعولن فعولن فعولن فعل ـ 1 ترانه
19- فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ( ما رو باش ) ـ ۱ ترانه
20- مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن ـ 1 ترانه
21- فاعلاتن فاعلن ـ 1 ترانه
22- مفاعیلُ فعولن ـ 1 ترانه
23- پنج هجایی ( گریه در رگبار ) ـ ۱ ترانه
______________________________________________
مجموعا 89 ترانه در 23 وزن
توضیحات ضروری:
1- منظور از وزن آزاد در سه ترانه ی یاد شده از شهیار ، ترانه هایست که از نظام عروضی و ملودیکی مشخصی پیروی نمی کنند و پیداست که ملودی بر روی آنها گذاشته شده و یا حداقل چنین به نظر می رسد که ملودی با کلام مطابقت داده شده است .
2-در وزن هجایی کمیت هجاها مهم است و نه کیفیت هجاها ، گریه در رگبار همانند شهیدان شهر شاملو بر مبنای نظام هجایی و با تعداد 5 هجا در هر مصراع سروده شده است .
این هم از مطالعات و بررسی های سعید کریمی، حال در مقام مقایسه با همدوره های قنبری(بر اساس کتاب های در دسترس) نگاهی به وزن در ترانه های سرفراز، جنتی عطایی و زاکاریان می اندازیم:
زمزمه های یک شب سی ساله / ایرج جنتی عطایی: مجموعا 68 ترانه در 15 وزن
طلوع از مغرب/زویا زاکاریان: مجموعا 4۱ ترانه در 15 وزن
از ریشه تا همیشه و سال صفر/ اردلان سرفراز: مجموعا 188 ترانه در 24 وزن
باز هم تلاش برای نو بودن و تازه بودن قنبری نسبت به هم نسلانش به چشم می آید! او که میگوید : تازه شو تازه مثل همین ترانه فکر جنگل باش اگه باغ تو سوخته!
و در نهایت کاش قنبری خود نیز اینگونه بود که خود می گوید:
تو این باغ پر از برگ و پر از خواب ستاره/ اگه پر میوه ای/ پر سایه ی افتاده تر شو !
و حرف های نگفته ی دیگری مانند قافیه، بازی های نحوی، ترکیب سازی، عنصری مانند وطن در ترانه های قنبری و .... که مجال بیشتری را می طلبد، و بررسی ای دقیق تر.
24-26 مرداد 85 اهواز.