
همانطور كه در ابتداي اسفند ماه ذكر شد در جلسهي صد و بيست و نهم به بررسي ترانههاي 4 تن از اعضا مينشينيم.
با ما باشيد:
///////////////////////////////////
ترانه: پدربزرگ
ترانهسرا: محمدرضا بابايي فر
از روزي كه مادربزرگُ دق داد...
دنبال يه دختر سوسوله افتاد
دنبال يه زندگي رمانتيك
آبروشو دو دستي داد دست باد
از روزي كه مادربزرگُ دق داد
شب عزا ريشاشو شيش تيغه كرد
بيخيال پچ پچ همسايهها
بعد دو روز دختره رو صيغه كرد
معجون چيپس و الكل صنعتي
خوراك هر شب پدربزرگه
تا گرگ و ميش تو كافههاي تهرون
با يك نگاه حريف صدتا گرگه
تازگيا به جاي سيخ و ترياك
خودش رو با قرضاي اكس ميسازه
وقتي هميشه روي دور باخته
زندگيشم توي قمار ميبازه
پدربزرگ عاشق اروتيكه
عاشق تيپ مانكن بوتيكه
پدربزرگ تو كافهها پلاسه
پدربزرگ عازم لاس وگاسه
چن روزيه با همسر عزيزش
جهان سومُ به گند كشيدن
نميدونم از ويروس اچ.آي.وي
به جز مرض به چي ديگه رسيدن؟
پدربزرگ از دورهي رضاخان
دچار به بيماري شديده
چن روزيه تو كوچههاي شمرون
دنبال يه مادمازل جديده
///////////////////////////////////
ترانه: نميبخشمت
ترانهسرا: پريا تفنگساز
نمي بخشمت، نه نمي بخشمت
چه جوري بايد دردُ حاشا كنم؟
چه جوري تو چشماي معصوم تو
كس ديگه اي رو تماشا كنم؟
خيابون يادم ميندازه دردمو
تموم شبام وقف بيداريه
خيال مي كنم خاطراتم فقط
يه فيلم تراژيك تكراريه
رو پيشوني شب قدم مي زنم
خيابون منو زير پل مي بره
بدون تو حسرت، كنار تو شك
نفهميدم آخر كدوم بهتره؟!
مقصر منم، من كه خوبم هنوز
دارم پا به پاي تو جون ميكَنم
توخوبي مث اولين برف سال
مقصرمنم من، مقصر منم
تو رودخونهي يخ قدم مي زني
نمي ترسي از جاده اي كه سُره
شبيه دو تا مرغ دريايي ام
خيابون منو مثل سگ مي خوره
نمي بخشمت، نه نمي بخشمت
چه جوري بايد درد حاشا كنم؟
چه جوري تو چشماي معصوم تو
كس ديگه اي رو تماشا كنم؟...
///////////////////////////////////
ترانه: سه، يك رويا
ترانهسرا: محمد بكراني
گریه، بارون، من، تو، دیوار
دستات، دستام، دورن انگار
لبخند بی تو هرگز، اما
تکرار شب بی تو هرجا
من خیس از عشق، تو شک تردید
ای کاش چشمات، ای کاش می دید
می دید از تو دستام پوچه
وقتی باشی شب می کوچه
برگرد حالا، برگرد بی تو
من میشمارم تا سه، یک، دو
سه یک رویا، سه خیلی دور
دستام، دستات، شاید تو گور
///////////////////////////////////
ترانه: زودباش
ترانهسرا: روزبه آزادي
ساعتُ كوك كن رو پنج و نيم
فردا هزار و يه كار داريم
بعدش بايد زود بريم تو شهر
دو سه تا بنگاه قرار داريم
ساعتو كوك كن روي الان
به جاي خوابم يه پلك بزن!
چرا يهو كپ كردي رفيق؟
خب توام يكي شبيه من!
الان ميبندن بانكا، بدو
سرويس شركت...!! يالا، بدو
موهاتُ ول كن توام حالا
ميدونم مُردي، اما بدو
زنم براي ناهار امروز ساندویچ کالباس بار گذاشته
آقاجون روي طاقچه به جاي قلیون يه پاکت سیگار گذاشته
كي بین ما و دلخوشيامون اين همه سيم خاردار گذاشته
كي ما رو اينجور، راحت و ساده، يه عمره كه سر كار گذاشته
جنازه ها ميرسن خونه
لباسامون ما رو ميكنن
ملت با يه دنيا شوق و ذوق
هي پاي فوتبال چرت ميزنن
زندگي به سبك ماراتن
زود ميگذريم از كنار هم!
يابوها انگار تشنهشونه!
اي واي تو بودي؟ نفهميدم!
سلام، چطوری؟ چه ميكني...
با زندگی چاي نپتوني؟
بازديد عيدو يلدا ميام...
اما به شكل تلفني
يكي براي خودش تو هر ماه دو سه دقيقه كنار گذاشته
يكيام انگار بعد از سه، چار سال، امشب با روياش قرار گذاشته
كي بین ما و دلخوشيامون اين همه سيم خاردار گذاشته
كي ما رو اينجور راحت و ساده يه عمره كه سر كار گذاشته
///////////////////////////////////
برنامهها و گزارش جلسات خانه ترانه اصفهان را از طريق وبلاگ كانون ترانه نيز ميتوانيد دنبال كنيد.
//////////////////////////////////////////////////////////
با توجه به گذشت چند هفته از منتشر شدن آلبوم "سكوت سرد" از كاوه يغمايي اولين جلسهي اسفندماه را به بررسي اين آلبوم اختصاص داديم. برنامهي اسفندماه خانه ترانه اصفهان نيز به صورت زير به استحضار ميرسد.
|
برنامههاي اسفندماه 1386 كانون ترانه | |||
|
|
تاريخ |
نام برنامه |
برنامهي اين ماه |
|
هفتهي اول |
5/12/1386 |
بررسي آلبومهاي روز |
آلبوم سكوت سرد از كاوه يغمايي |
|
هفتهي دوم |
12/12/1386 |
نقد ترانهي اعضا |
محمدرضا بابايي فر پريا تفنگساز روزبه آزادي محسن آزادي |
|
هفتهي سوم |
19/12/1386 |
بررسي آلبومهاي متفاوت |
اولين جلسهي بررسي آثار "محسن نامجو" |
|
هفتهي چهارم |
26/12/1386 |
بررسي آلبومهاي متفاوت |
دومين جلسهي بررسي آثار "محسن نامجو" |
ترانههاي زير نيز براي يررسي در اين جلسه از آلبوم سكوت سرد انتخاب شدهاند:
(تمام ترانهها از روزبه بماني و تمامي آهنگها و تنظيمها از كاوه يغمايي است.)
///////////////////////////////////////
ترانه: اولين حرف
حرف من ، حرف خودم نیست
حرف خاکه ، حرف ریشهست
حرف دیروز ندیده ، حرف فردا و همیشهست
صحبت سکوت سردِ آدمای توی قابه
حرف این صورتکا نیست، حرف اون ور نقابه
حرف تردید یه نسله میون رفتن و موندن
بین خوابیدن تا ظهر یا دم سحر پریدن
یکی باید بگه آخر من و تو کجای کاریم
وسط یه راه روشن یا هنوزم توی غاریم
یکی باید بگه آخر چرا رنگ ما پریده؟
چرا با این همه عینک هیچ کسی ما رو ندیده؟
تو بگو اگر که حرفام ، واسه تو شنیدنی نیست
منِ امروز و نگاه کن ، دیگه عکسهام دیدنی نیست
حرف آخر رو نمیگم ، تا نگی خوابت پریده
هرکی رو دیوار گوشش ، آخرین حرف رو شنیده
حرف تردید یه نسله میون رفتن و موندن
بین خوابیدن تا ظهر یا دم سحر پریدن
یکی باید بگه آخر من و تو کجای کاریم
وسط یه راه روشن یا هنوزم توی غاریم
یکی باید بگه آخر چرا رنگ ما پریده؟
چرا با این همه عینک هیچ کسی ما رو ندیده؟
///////////////////////////////////////
ترانه: ساده
همه چی ساده شروع شد
تو مسیر یه خیابون
توی یک غروب پاییز
زیر چتر خیس بارون
یه نگاه ساده از تو
یه سلام ساده از من
چندتا لبخند دروغین
چند قدم پیاده رفتن
چندتا پرسش از گذشته
چندتا حرف کودکانه
دل زدن به قلب دریا
یه سوال عاشقانه
همه چی ساده شروع شد
ساده مثل دل سپردن
مثل عاشق شدن تو
مثل عاشق شدن من
هر قدم که با تو رفتم
هنوزم به خاطرم هست
کوچه ها تموم نمی شد
حتا کوچه های بن بست!
همه چی ساده شروع شد
تو مسیر یه خیابون
توی یک غروب پاییز
زیر چتر خیس بارون
///////////////////////////////////////
ترانه: نسل سوخته
یکی جای دست و پاهاش، دادنِش چندتا ستاره
یکی اون ستارههارم، جای دست و پاش نداره
یکیمون شد پاره پاره، یکی مونده نیمه کاره
یکی برگشته، تو سنگر، استخووناشو بیاره
بگو نسل ما کجا رفت؟ نسلی که اومد بباره؟
نسلی که از آیینه رد شد، بی صدا به یک اشاره؟
نسلی که می خواست زمینُ توی آسمون بکاره؟
حتا آسمونش امروز توی قابی از حصاره؟
اون که قامت بلندش، سپر این سرزمین بود
روی خاک سرد غربت، پیِ یک قطعه بیاره
خیلیا پیاده رفتن، خیلیا شدن سواره
یکی دیگه جون به شب باخت، یکی دیگه شد ستاره!!
یکی جای دست و پاهاش، دادنِش چندتا ستاره
یکی اون ستاره هارم، جای دست و پاش نداره
یکی مون شد پاره پاره، یکی مونده نیمه کاره
یکی برگشته، تو سنگر، استخووناشو بیاره
///////////////////////////////////////
ترانه: تب 0
توی کوچه تو سرما، یکی هر شب می سوزه تو خواب
تا تو کنار یه ساحل، بسوزه تنت از آفتاب
تو رو چه به مرگِ یه کوچه خواب
خودتُ تو ساحل بزن به خواب
واسه خوابِ تو پشتِ این نقاب
سر خیلی ها رفته زیرِ آب
بسوزون
اونو که تو کوچه خوابتو می بینه
اونو که رو تنش هنوزم جای ترکش و جای مینه
بسوزون
تنشُ تا سر راهِ تو نشینه
اونو که واسه تو، دوتا پاش عمریه که زیر زمینه
///////////////////////////////////////
با ما باشيد.
با سلام و عرض پوزش به دليل ناهماهنگيهاي پيش آمده در اختصاص سالن حوزهي هنري به برنامهها در هفتهي گذشته و تعطيلي ناخواستهي جلسه، يكشنبهي اين هفته مورخ 28/11/1386 با بررسي آلبوم جديد هادي پاكزاد با نام "دكتر" منتظر شما همراهان هميشگي اين خانه هستيم. آلبوم جديد هادي پاكزاد همچون آلبومهاي گذشتهي او حاوي قطعاتي در سبكهاي راك و متال ميباشد، كه به دليل موسيقي متفاوت آن و ترانههاي قابل توجه اين هفته به بررسي ترانههاي آن ميپردازيم. ترانههايي كه در جلسهي اين هفته توزيع خواهند شد اينچنيناند:
///////////////////////////////
ترانه: There's nothing
آلبوم: Dr
ترانهسرا، آهنگساز، خواننده: هادي پاكزاد
چیزی نیس که بخوام بگم،جایی نیس که بخوام برم
هیچکی نیس که بخوام بیاد، برای رفتن حاضرم
چیزی نیس که بخوام لمس کنم، طعمی نیس که بخوام بچشم
بویی نیس که بخوام حس کنم، رنجی نیس که بخوام بکشم
جایی نیس که بخوام بمونم، حرفی نیس که ازش بگذرم
حقی نیس که بخوام بگیرم، سهمی نیس از بودن ببرم
راهی نیس که نرفته باشم، رنگی نیس که ندیده باشم
میلی نیس تا پرنده باشم، طوری نیس که نبوده باشم
حرفي نيست كه بخوام بشنوم، رازي نيست كه بخوام بدونم
چيزي نيست كه بهش فكر كنم، كافيه ديگه نميخوام بمونم
شوقي نيست واسه رسيدن، چيزي نيست براي داشتن
حسي نيست براي احساس، نيست آرزويي براي...
هيچي نيست كه به دست بيارم، چيزي نيست كه بخوام ببازم
هيچي نيست كه بخوام له كنم، چيزي نيست كه از نو بسازم
حرفي نيست كه بخوام بشنوم، رازي نيست كه بخوام بدونم
چيزي نيست كه بهش فكر كنم، كافيه ديگه نميخوام بمونم
نيست طاقتي به اين اسيري، صبري نيست از جنس پيري
نيست نقطهاي براي آغاز، نيست جايي كه تمومي بگيري
///////////////////////////////
ترانه: Dr
آلبوم: Dr
ترانهسرا، آهنگساز، خواننده: هادي پاكزاد
دکتر دیشب دوباره مریض خوبی شدم
همه قرصا رو خوردم یک آدم چوبی شدم
دکتر چرا عروسک غمگین نمیشه گاهی؟
دکتر دارویی بده! دکتر بگو یه راهی!
دکتر دیشب تب کردم انگار چیزایی گفتم
صبح یکی ازم پرسید چی اومد سر جفتم
فکر میکنم از کشتی به آب افتاده باشم
حس میکنم رو تن نهنگ ایستاده باشم
فکر میکنم به بوی دریا خو کرده باشم
تو شکم نهنگ مرگ آرزو کرده باشم
فکر میکنم چیزی رو از یاد برده باشم
حس میکنم یه جایی یه روزی مرده باشم
دکتر منو از اینجا ببر
بیا این روز کوه زندگیمو بخر
دکتر ماهیا نمیدونن
من ماهی نیستم نمی تونم
دکتر این نسخه ای كه دادیه
دکتر نگو همه چیز عادیه
دکتر دیشب دوباره مریض خوبی شدم
همه قرصا رو خوردم یک آدم چوبی شدم
دکتر چرا عروسک غمگین نمیشه گاهی
دکتر دارویی بده! دکتر بگو یه راهی!
دکتر بگو چم شده چرا ذهنم خالیه؟
هیچ احساسي ندارم نگو اینکه عالیه
دکتر چرا عروسک غمگین نمیشه گاهی
میخوام دلتنگي کنم دکتر بگو یه راهی
///////////////////////////////
ترانه: ordinary person
آلبوم: Dr
ترانهسرا، آهنگساز، خواننده: هادي پاكزاد
می خوای چی یاد من بدی؟ مگر تجربه پولیه؟
کجا تجربه می فروشن؟ کجای این کار اصولیه؟
یه طور حرف می زنی انگار زندگی چار تا قانونه!
هر کی کلاس تو رو بیاد زندگی واسهش آسونه!
آدم معمولی بس کن! تو هیچی بیشتر نمی دونی!!
هر چی تو اون کلاسا می گی جز کتابا نمی خونی
آدم معمولی بس کن! با نگاهت نزن طعنه
نه من عروسک قصه ام، نه این فیلمه، نه این صحنه!
اگر ازت بپرسند که چرا جات اون بالاها نیست؟
می گی انتخاب خودمه، بهتر از اینجا هیچ جا نیست!
اسم خودتو گذاشتی Master قرعه به نامت این طوری افتاد
اگر زندگی دست آدماست، تو چه کاره ای؟ بی خیال استاد!
آدم معمولی صبر کن شروع نکن به درس دادن
یه بار دیگه اونا رو بخون، چند جمله از قلم افتادن
آدم معمولی بس کن! تو هیچی بیشتر نمی دونی!!
هر چی تو اون کلاسا می گی جز کتابا نمی خونی
آدم معمولی بس کن! با نگاهت نزن طعنه
نه من عروسک قصهم، نه این فیلمه، نه این صحنه!
///////////////////////////////
ترانه: Miss your face
آلبوم: Dr
ترانهسرا، آهنگساز، خواننده: هادي پاكزاد
دلم براي صورتت تنگ شده بوي نم مي ياد
هر طور زندگي مي كنم بازم يه چيزي كم مي ياد
اگر به جاي خاك خشك روت آب تر ريخته بودند
مي شد ببيني كه چه طور منو به هم ريخته بودند
دلم واسه بوي تنت تنگ شده چشماتو ببند
هر جاي آسمون هستي به من فكر كن به من بخند
بمون توي روياي من ياد به فراموشي نده
من به شوق تو مي خوابم دنيا مو خاموشي نده
من ناگزير از بودنم در شهر مردمواره ها
بر خاك تو زانو زدم در خيل كاغذ پاره ها
آرام جانم طعمه شد بر خوان عاشق خانهها
آخر جنونم مي كند آواره ازآواره ها
دلم براي صورتت تنگ شده بوي نم مي ياد
هر طور زندگي مي كنم بازم يه چيزي كم مي ياد
اگر به جاي خاك خشك روت آب تر ريخته بودند
مي شد ببيني كه چه طور منو به هم ريخته بودند
///////////////////////////////
ترانه: اتفاق
آلبوم: برگرد
خواننده: مرتضي ساعدي
ترانهسرا: افشين مقدم
اهنگساز: مرتضي ساعدي
تنظيم: مرتضي ساعدي
هرکی فال منو دیده تنها اسم تو رو گفته
به دلم افتاده امروز عشقت اتفاق می افته
به دلم افتاده امروز که تو رو یه جا می بینم
شایدم بیام کنارت شونه به شونهت بشینم
تو شاید همونی باشی که یه لحظه پیش صدام کرد
شایدم همینی هستی که همین حالا سلام کرد
به دلم افتاده هر آن در روی پاشنه می گرده
یه نفر میاد تو خونه که منو دیوونه کرده
قاصدک گاهی تو ایوون گاهی هم تو باغ می افته
این جا و اون جا نداره عشقت اتفاق می افته
بی تو خلوت دل من با کسی شلوغ نمی شه
عشقت اتفاق می اقته دیر بشه دروغ نمی شه
هرکی فال منو دیده تنها اسم تو رو گفته
به دلم افتاده امروز عشقت اتفاق می افته
به دلم افتاده امروز که تو رو یه جا می بینم
شایدم بیام کنارت شونه به شونهت بشینم
///////////////////////////////////
ترانه: برگرد
آلبوم: برگرد
خواننده: مرتضي ساعدي
ترانهسرا: افشين مقدم
اهنگساز: مرتضي ساعدي
تنظيم: مرتضي ساعدي
هر جای جاده که هستی راهی که رفتی رو برگرد
فاصله شمردنی نیست اشک چشماتو حروم کرد
راهی که رفتی رو برگرد جاده انتها نداره
حاصل دویدن باد روی خاک گرد و غباره
راهی که رفتی رو برگرد این سراب رسیدنی نیست
تشنگی بالا بگیره بار دوش کشیدنی نیست
راهی که رفتی رو برگرد جاده انتها نداره
حاصل دویدن باد روی خاک گرد و غباره
تو رو بی غرور نمی خوام توی مستی تکیه گاهی
هرچه بیشتر قله باشی خیز من به سمت ماهی
هر جای جاده که هستی راهی که رفتی رو برگرد
فاصله شمردنی نیست اشک چشماتو حروم کرد
راهی که رفتی رو برگرد جاده انتها نداره
حاصل دویدن باد روی خاک گرد و غباره
راهی که رفتی رو برگرد این سراب رسیدنی نیست
تشنگی بالا بگیره بار دوش کشیدنی نیست
راهی که رفتی رو برگرد جاده انتها نداره
حاصل دویدن باد روی خاک گرد و غباره
داری هی دور می شی از عشق نمی خوام بن بست ببینی
وقت برگشتن به آینه اثر شکست ببینی
تو رو بی غرور نمی خوام توی مستی تکیه گاهی
هرچه بیشتر قله باشی خیز من به سمت ماهی
///////////////////////////////////
ترانه: مرده بر آب
آلبوم: برگرد
خواننده: مرتضي ساعدي
ترانهسرا: افشين مقدم
اهنگساز: مرتضي ساعدي
تنظيم: مرتضي ساعدي
تا آمدم روشن شوم خورشید را یک ابر خورد
فانوس من بی ابر شد ماه مرا هم باد برد
تا ریسمانی خواستم شکل طناب رخت شد
آن کس که آسان می گرفت در نزد من سر سخت شد
چتری به دست من بده رویای من بارانی است
کو نوح کشتی بان من امید من طوفانی است
این بادبان جای نجات ترسم کفن پوشم کند
ساحل نشین منتظر دیگر فراموشم کند
امروز اگر گندم شوم فردا به حاصل می رسم
چون ماهی مرده بر آب آخر به ساحل می رسم
چون ماهی مرده بر آب آخر به ساحل می رسم
آخر به ساحل می رسم...
مشکل منم یا سرنوشت در کار من تاخیر شد
در ساعت تقویم من هر اتفاقی دیر شد
تا آمدم روشن شوم خورشید را یک ابر خورد
فانوس من بی ابر شد ماه مرا هم باد برد
تا ریسمانی خواستم شکل طناب رخت شد
آن کس که آسان می گرفت در نزد من سر سخت شد
چتری به دست من بده رویای من بارانی است
کو نوح کشتی بان من امید من طوفانی است
این بادبان جای نجات ترسم کفن پوشم کند
ساحل نشین منتظر دیگر فراموشم کند
///////////////////////////////////
همانطور كه در ابتداي ماه در برنامهي ماهانه مقرر شده بود. هفتهي دوم از آذر ماه را به نقد ترانهي اعضا اختصاص داديم. قرار بر اين بود كه در اين روز ترانههاي آقايان بهرام احمدي، مجتبي آقاجري و خانم هدي شاهپوري به نقد گذاشته شود، اما به دليل آنكه آقاي آقاجري ترانهي خود را تا موعد مقرر به دست ما نرساندند، برنامه دچار يك تغيير جزيي شد. بدين ترتيب يكشنبهي اين هفته در ساعت 16:00 مروري داريم بر ترانههاي زير:
///////////////////////////////////////
ترانه سرا: پريا تفنگساز
دستای پیوندی، جیبای تو خالی
گوشاتو می گیری، چشماتو می مالی
بازم همون وضعه، بازم همه هسن
لجبازیای تو، دلتنگیای من
این حس خوبی نیس از کوره در می رم
دستامو از جیبم ... آسوده تر می رم
پاهای دلگیر و پاهای دلخسته
آروم عزیز من آروم زبون بسته
دستامو گم کردی بابای سرگردون
من موندم و کوچه حیرون دستامون
دستاتو کم دارم، دستاتو می بخشی
خیلی بدم خیلی! اما تو می بخشی
دردای خواب آور بی میل بهبودی
تنها کجا رفتی ؟ بی من کجا بودی؟
دنبال یک انگشت تو بهت انگشتر
بچه ترم می شم بابای بی دختر
بابای روزای دلتنگی و بوسه
این اشک می ریزه این بغض می پوسه
///////////////////////////////////////
ترانهسرا: هدي شاهپوري
سکوتت حرف هر روزه
نگاهت قول مردونه
چی شد که طفل احساست
از این که هست پشیمونه؟
من از سیاره ی چشمت
فقط یه سرزمین خواستم!
پیش خورشید افکارت
همین!یه ذره بین خواستم
میدونستم سرانجام
تو این تاریکی رقصیدن
یه سرگردونی پوچه
بدون لذت دیدن
تو هف تا آسمون تو
ستاره بودنم، ننگه!
فقط ماهه که می چرخه!
فقط ماهه که از سنگه!
تو و چشمای بی حرفت
من وزخمی ترین«کاری»
مدارعقل و احساسم
مسیر امن تکراری
من از سیاره ی چشمت
فقط یه سرزمین خواستم!
پیش خورشید افکارت
همین! یه ذره بین خواستم
تو هف تا آسمون تو
ستاره بودنم ننگه!
فقط ماهه که می چرخه !
فقط ماهه که از سنگه
///////////////////////////////////////
ترانهسرا: بهرام احمدي
دقايقم با تو گذشتن با غم بي حاصلي
حالا كه رفتي از پيشم فكر دقايق مي كنم
چه روزاي قشنگي بود روزاي با تو بودنم
از تو گله نمي كنم ولي دارم دق مي كنم
با قايق دل اومدم از سمت درياچه عشق
آروم آروم منو كشوندي توي مرداب نگات
چشاي تو جادو نبود براي من شگون نداشت
هر شب يه كابوس مي ديدم كابوس توي خواب نگات
مث يه گنجشك هميشه شكار مژگونت بودم
گلوم توي دست تو بود در نمي اومد جيك من
گاهي مينداختي تو قفس تو قفس نيگات منو
دلت ميخواست اسير باشم هيشكي نشه نزديك من
///////////////////////////////////////
ترانه سرا: مهدي لاري
یاد شرجی نیگات
اوج گرم خورشیده
نسیم نوازشی
مثل تو رو کی دیده؟
تو از کدوم قبیله ای؟
معنی پاک هر نفس
دخت نور و اطلسی
تو رو میخوام همین و بس
یادت مرا همیشه
بدون تو نمیشه
ای منتهای خوبی
من ساقه و تو ریشه
حالا باید هميشهي عشق
گرمی دستاتو میخواد
دوباره لحظهي شوق این دل
با یاد تو میشه آباد
من و تو وسعت عشقیم
توی لحظه های عاشق
من و تو جنس یه رویا
توی طوفان دقایق
///////////////////////////////////////
همانطور كه پيشتر نيز قول داده بوديم، برنامههاي كانون ترانه از اين ماه به صورت منظم و ماهانه در شب شعر ماه قبل ارائه ميگردد. برنامههاي كلي جلسات در ماههاي آينده و همينطور برنامههاي آبان ماه در جدول زير به استحضار ميرسد.
|
|
شمارهي جلسه |
تاريخ |
عنوان كلي برنامه |
برنامهي هاي آبان ماه |
|
هفتهي اول هر ماه |
120 |
4/9/1386 |
نقد ترانههاي دههي پنجاه |
بررسي ترانههاي شهيار قنبري |
|
هفتهي دوم هر ماه |
121 |
11/9/1386 |
نقد ترانههاي اعضا |
هدي شاهپوري، مجتبي آقاجري، بهرام احمدي |
|
هفتهي سوم هر ماه |
122 |
18/9/1386 |
ارائهي مقاله |
متعاقبا اعلام خواهد شد. |
|
هفتهي چهارم هر ماه |
123 |
25/9/1386 |
نقد ترانههاي روز |
متعاقبا اعلام خواهد شد. |
با توجه به اضافه شدن افراد زيادي به جمع اعضاي خانه ترانه اصفهان، بر آن شديم كه براي بار ديگر،( به دليل تاثير غير قابل انكاري كه ترانههاي دههي 50 در روند ترانهسرايي ايران داشتهاند) به سراغ اين ترانهها برويم. به همين خاطر با ترانههاي شهيار قنبري شروع كرديم تا پس از بررسي روند ترانهسرايي ايشان تا به امروز به سراغ ترانهسرايان ديگر نيز برويم. با ما باشيد.
//////////////////////////////////////////
ترانه: جمعه
آلبوم: وحدت
خواننده: فرهاد مهراد
ترانهسرا: شهيار قنبري
آهنگساز: اسفنديار منفردزاده
تنظيم: اسفنديار منفردزاده
توی قاب خیس این پنجرهها
عکسی از جمعهی غمگین میبینم
چه سياهه به تنش رخت عزا
تو چشاش ابرای سنگین میبینم
داره از ابر سیا خون میچکه
جمعهها خون جای بارون میچکه
نفسم در نمیاد، جمعهها سر نمیاد
کاش میبستم چشامو، اين ازم بر نمیاد
داره از ابر سیا خون میچکه
جمعهها خون جای بارون میچکه
عمر جمعه به هزار سال میرسه
جمعهها غم دیگه بیداد میکنه
آدم از دست خودش خسته میشه
با لبای بسته فرياد میكنه
داره از ابر سیا خون میچکه
جمعهها خون جای بارون میچکه
جمعه وقت رفتنه, موسم دلکندنه
خنجر از پشت میزنه, اون كه همراه منه
داره از ابر سیا خون میچکه
جمعهها خون جای بارون میچکه
//////////////////////////////////////////
ترانه: نياز(نماز)
آلبوم: -
خواننده: فريدون فروغي
ترانهسرا: شهيار قنبري
آهنگساز: اسفنديار منفردزاده
تنظيم: اسفنديار منفردزاده
تن تو ظهر تابستونو به يادم مياره
رنگ چشمهای تو بارونو به يادم مياره
وقتی نيستی زندگی فرقی با زندون نداره
قهر تو تلخی زندونو به يادم مياره
من نيازم (نمازم)تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوست دارم شنيدنه
تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون ميزنه
تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه
تو مثل خواب گل سرخی لطيفی مثل خواب
من همونم که اگه بی تو باشه جون ميکنه
من نيازم (نمازم)تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوست دارم شنيدنه
تو مثل وسوسه شکار يک شاپرکی
تو مثل شوق رها کردن يک بادبادکی
تو هميشه مثل يک قصه پر از حادثه ای
تو مثل شادی خواب کردن يک عروسکی
من نيازم (نمازم)تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوست دارم شنيدنه
تو قشنگی مثل شکلهايی که ابرها ميسازن
گلهای اطلسی از ديدن تو رنگ ميبازن
اگه مردهای تو قصه بدونن که اينجايی
برای بردن تو با اسب تنلندر ميتازن
من نيازم (نمازم)تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوست دارم شنيدنه
//////////////////////////////////////////
ترانه: بوي خوب گندم
آلبوم: چشم من
خواننده: داريوش اقبالي
ترانهسرا: شهيار قنبري
آهنگساز: واروژان
تنظيم: واروژان
بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
يه وجب خاک مال من هرچی ميکارم مال تو
اهل طاعونی این قبيله مشرقيم
تویی اين مسافر شيشه ای شهر فرنگ
پوستم از جنس شبه پوست تو از مخمل سرخ
رختم از تاوله تنپوش تو از پوست پلنگ
بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
يه وجب خاک مال من هرچی ميکارم مال تو
توبه فکر جنگل آهن وآسمون خراش
من به فکر يه اتاق اندازه تو واسه خواب
تن من خاک منه ساقهء گندم تن تو
تن ما تشنه ترين تشنهء يک قطره آب
بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
يه وجب خاک مال من هرچی ميکارم مال تو
شهر تو شهر فرنگ آدماش ترمه قبا
شهر من شهر دعا همه گنبداش طلا
تن تو مثل تبر تن من ریشهء سخت
طپش عکس يه قلب مونده اما رو درخت
بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
يه وجب خاک مال من هرچی ميکارم مال تو
نبايد مرثيه گو باشم واسه خاک تنم
تو آخه مسافری خون رگ اينجا منم
تن من دوست نداره زخمی دست تو بشه
حالا با هر کی که هست هرکی که نيست داد ميزنم
بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
يه وجب خاک مال من هرچی ميکارم مال تو
//////////////////////////////////////////
در جلسهي 11۸ كانون ترانه به نقد ترانههاي4 نفر از اعضاي خانهي ترانه ميپردازيم. متن ترانههاي حميدرضا مجيري، آناهيتا مستاجران، روزبه آزادي و محمد نويري بين اعضا توزيع خواهد شد و پس از آن به تحليل ترانهها خواهيم نشست. در صورت موافقت سرايندگان متن ترانههاي اين دوستان روز چهارشنبه همرا با گزارش جلسه بر روي وبلاگ گذاشته خواهد شد.
ضمنا از ماه آينده برنامههاي خانه ترانه به صورت ماهانه و در جلسات شب شعر آخر ماه ارائه خواهد شد.
با ما باشيد.
در جلسهي 117 با نگاهي اجمالي كه بر ترانههاي باقيماندهي آلبوم "سلام آخر" خواهيم داشت، پروندهي اين آلبوم بسته خواهد شد. در ساعات باقيماندهي جلسه به بحث در ارتباط با موضوع مشخص شده براي جلسهي اخر ماه و مشخص شدن عنوان مقالات براي اين ارائه در آن جلسه ميپردازيم. با ما باشيد.
///////////////////////////////////////////////
ترانه: سلام آخر
آلبوم: سلام آخر
خواننده: احسان خواجه اميري
ترانه سرا: اهورا ايمان
آهنگساز: احسان خواجه اميري
تنظيم: احسان خواجه اميري
سلام ای غروب غریبانه دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته
تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم، اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا
به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمهي واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد
خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه
///////////////////////////////////////////////
ترانه: جدايي
آلبوم: سلام آخر
خواننده: احسان خواجه اميري
ترانه سرا: افشين يداللهي
آهنگساز: احسان خواجه اميري
تنظيم: احسان خواجه اميري
اگه دستم به جدایی برسه
اونو از خاطره ها خط می زنم
از دل تنگ تمومه آدم ها
از شب و روز خدا خط می زنم
اگه دستم برسه به آسمون
با ستاره ها قیامت میکنم
نمی ذ ارم کسی عاشق نباشه
ماه و بین همه قسمت میکنم
وقتی گاهی من و دل تنها می شیم
حرفهای نگفتنی را میشه دید
میشه تو سکوت بین ما دوتا
خیلی از ندیدنی ها رو شنید
قصه جدایی ما آدم ها
قصه دوری ماست از خودمون
دوری من و تو از لحظه عشق
قصه سادگی گمشدمون
///////////////////////////////////////////////
ترانه: زشت و زيبا
آلبوم: سلام آخر
خواننده: احسان خواجه اميري
ترانه سرا : اهورا ايمان
آهنگساز: احسان خواجه اميري
تنظيم: احسان خواجه اميري
نه میشه باورت کنم، نه میشه از تو رد بشم
نه میشه خوب من بشی، نه میشه با تو بد بشم
نه دل دارم که بشکنی، نه جون دارم فدات کنم
نه پای موندن منی، نه میتونم رهات کنم
نه میتونه تو خلوتش دلم صدا کنه تورو
نه میتونم بگم بمون، نه میتونم بگم برو
کجا برم که عطر تو نپیچه توی لحظه هام؟
قصهمو از کجا بگم که پا نگیری تو صدام؟
چه جوری از تو بگذرم؟ تویی که معنی منی
تویی که از منی اگر تیشه به ریشه میزنی
نه ساده ای نه خط خطی، نه دشمنی نه همنفس
نه با تو جای موندنه، نه مونده راهه پیشو پس
نمیشه با تو باشم و اسیر دست غم نشم
فقط میخوام با خواستنت تا هستم از تو کم نشم
///////////////////////////////////////////////////////
ترانه: تمومش كن
آلبوم: سلام آخر
خواننده: احسان خواجه اميري
ترانه سرا : افشين يداللهي
آهنگساز: احسان خواجه اميري
تنظيم: احسان خواجه اميري
از اول هم من و تو ما نبودیم
من و تو مال یه دنیا نبودیم
از اول هم تومون سر درگمی بود
میگفتیم با همیم اما نبودیم
تمومش کن بیا از هم جدا شیم
بیا اینقدر تکراری نباشیم
تمومش کن تا همینجا توی لحظه
از این تنهاییِ با هم رها شیم
تمومش کن ته این جاده بسته
تهش ماییم که قلبامون شکسته
بگو اینجا کجای قصه ماست؟
نگاه کن اول راهیم و خسته
نترس از این که حرفام دلنشین نیست
تموم سهم ما از عشق این نیست
ما عشق اولِ هم بودیم اما
همیشه عشق اول بهترین نیست
تمومش کن بیا از هم جدا شیم
بیا اینقدر تکراری نباشیم
تمومش کن تا همینجا توی لحظه
از این تنهایی با هم رها شیم
///////////////////////////////////////////////////////
////////////////////////////////////////////
ترانه: ماه عسل
خواننده: محسن يگانه
ترانه سرا: فريد احمدي
آهنگساز: محسن يگانه
تنظيم: محسن يگانه
////////////////////////////////////////////
ترانه: مدار صفر درجه
خواننده: عليرضا قرباني
ترانه سرا: افشين يداللهي
آهنگساز: فردين خلعتبري
تنظيم: فردين خلعتبري
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید
من عاشق چشمت شدم نه عقل بود ونه دلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
////////////////////////////////////////////
با گذشتن نيمي از ماه مبارك رمضان سريالهاي مربوط به اين ماه نيز به نيمهي راه رسيدند و قصهي اصلي اكثر آنها مشخص شده است. به همين خاطر امسال نيز جلسهاي را به اين تيتراژ اين سريالها كه تقريبا اكيپهاي ثابتي در هر سال هستند، اختصاص داديم.
با ما باشيد.
///////////////////////////////////////////////
ترانه: شكرانه
خواننده: محمد اصفهاني
ترانه سرا: اهورا ايمان
آهنگساز: عليرضا كهن ديري
تنظيم: عليرضا كهن ديري
باور نکن تنهاییت را
من در تو پنهانم تو در من
ازمن به من نزدیکتر تو
ازتو به تو نزدیکتر من
باور نکن تنهاییت را
تا یک دل و یک درد داریم
تا در عبور از کوچه ی عشق
بر دوش هم سر می گذاریم
دل تاب تنهایی ندارد
باور نکن تنهاییت را
هرجای این دنیا که باشی
من با توام تنهای تنها
من با توئم هر جا که هستی
حتی اگر با هم نباشیم
حتی اگر یک لحظه یک روز
با هم در این عالم نباشیم
این خانه را بگذار و بگذر
با من بیا تا کعبه ی دل
باور نکن تنهاییت را
من با توئم منزل به منزل
///////////////////////////////////////////////
ترانه: ميوهي ممنوعه
خواننده: احسان خواجه اميري
ترانه سرا: افشين يداللهي
آهنگساز: احسان خواجه اميري
تنظيم: احسان خواجه اميري
میشه خدا رو حس کرد، تو لحظههای ساده
تو اضطراب ِ عشق و، گناه ِ بیاراده
بي عشق عمر ِ آدم بي اعتقاد ميره
هفتاد سال عبادت یک شب به باد میره
وقتی که عشق آخرتصمیمشو بگیره
کاری نداره زوده یا حتی خیلی دیره
ترسیده بودم از عشق عاشقتر از همیشه
هر چی محال میشد با عشق داره میشه
انگار داره میشه
عاشق نباشه آدم حتی خدا غریبهس
از لحظههای حوا هوا میمونه و بس
نترس اگه دل ِ تو از خواب ِ کهنه پاشه
شاید خدا قصه تو از نو نوشته باشه
وقتی که عشق آخرتصمیمشو بگیره
کاری نداره زوده یا حتی خیلی دیره
ترسیده بودم از عشق عاشقتر از همیشه
هر چی محال میشد با عشق داره میشه
انگار داره میشه
///////////////////////////////////////////////
در جلسهي صد و سیزدهم خانه ترانهي اصفهان به نقد ترانههاي اعضا ميپردازيم. با ما باشيد.
در جلسهي صد و دوازدهم خانم بنفشه رادهوش بر اساس مقالهاي از آقاي سيامك بهرام پرور، نگاهي به ترانههاي شاملو خواهند داشت. گزارش اين جلسه روز چهارشنبه به استحضار ميرسد.
با توجه به گروهبندي مشخص شده در جلسات پيشين، در راستاي سه موضوع اصلي تحقيقات اعضاي خانه ترانه اصفهان در جلسهي صد و يازدهم اين گروهها جلسات جداگانهاي را برگزار خواهند كرد و برنامه هاي خود را براي تحقيقات گروهي مشخص خواهند كرد. در انتهاي اين جلسه هر گروه برنامههاي خود را اعلام و زمان ارائهي گزارشات را مشخص خواهد كرد. گروهها به شكل زير بسته شدهاند.
|
|
ترانهي متفات |
ترانهي تيتراژ فيلم و سريال |
ترانهي مذهبي |
|
1 |
پريا تفنگساز |
روزبه آزادي |
محمد بكراني |
|
2 |
بهاره رادهوش |
هدي شاهپوري |
بنفشه رادهوش |
|
3 |
محسن عاصي |
بيتا طباطبايي |
مهدي لاري |
|
4 |
مريم قوي |
|
محمدرضا بابايي فر |
|
5 |
آناهيتا مستاجران |
|
|
|
6 |
مجيد نكويي |
|
|
|
7 |
|
|
|
|
اسامي به ترتيب حروف الفبا نوشته شده است. | |||
با ما باشيد.
جلسهي صد و دهم خانه ترانهي اصفهان با مقالهاي از خانم "هدي شاهپوري" با عنوان "مدگرايي و فانتزيسم در ترانه" وارد بحث خواهد شد.
مبحث مد گرایی در ترانه از جمله موضوعاتی است که نیاز به بسط و گسترش دادن اصطلاح مدگرایی دارد تا بتوان جایگاهی برای آن در ترانه پیدا کرده و تاثیرات آن را چه خوب چه بد برشمرد0
به این ترتیب ابتدا به ذکر انواع تعاریف پیرامون مد و مدگرایی و سپس به موضوع محوری مقاله می پردازیم0
مد: امری پویا و مبتکرانه است که معمولاً سبکهایی را از فرهنگهای گوناگون وام می گیرد0
تاریخچه ی مد: در گذشته مد به طبقات ثروتمند تعلق داشته و طبقات فرودست مد را تقلید می کردند و ثروتمندان برای اینکه تفکیک از طبقه ی فرودست داشته باشند دائم مد را تغییر می دادند0
بنظر من همانطور که هر فرد در جامعه علیرغم میل باطنی خود در مواقعی مجبور به پیروی از مد می شود، یک ترانه سرا نیز برای مطرح بودن و مطرح ماندن نیازمند پیروی از سبکهاییست که در نوشتن باب می شود که بعضی از آنها به اصطلاح باعث گل کردن یک ترانه و بعضی دیگر اعتبار ترانه و ترانه سرا را زیر سوال می برند0
تاریخچهی ترانه در ایران:
قدیمیترین شعرهای موسیقی دار که در ایران وجود داشت، ترانه های ِ«کوچه بازاری» نامیده میشد، شاید وجه تسمیهی این نامگذاری این بود که تمامی ابیات این اشعار از سخنان روزمره ی مردم و از دل کوچه و بازار گرفته می شد. در این آثار استفادهی ناشیانه از وزن و قافیه به وضوح دیده می شود. نوع موسیقیای که در این آثار استفاده می شد عموماً ملودیهای شش و هشت بود. دورره ی رونق ترانه های کوچه بازاری که خاستگاهی مردمی داشت بین سالهای 1280تا 1320 بود0
نمونه ای از ترانه ی کوچه بازاری :
ماشین مشتی ممدلی
نه بوق داره نه صندلی
000
بعد از یک برهه ی زمانی کمتر از یک دهه ،تصنیف به وجود آمد که هرگز قابل مقایسه با ترانه ی دوره ی قبل خود یعنی ترانه ی کوچه بازاری نبود0
تصنیف بخاطر داشتن کلامی فاخر و وزین و همچنین سرشار بودن از عواطف و احساسات پیشرفتی بزرگ در زمینه ی ترانه به حساب می آید. در آن دوران موسیقی هم در ایران به پیشرفت های قابل توجهی رسیده بود و استفاده از سازهایی قوی مثل ویلن در مطرح شدن تصنیف بی تأثیر نبود0
نقطه ی اوج تصنیف، قرار گرفتنش در دوره ی مشروطه بود که این دوران در بر دارنده ی تصنیفهای سیاسی ماندگاریست که هنوز اعتبار خود را از دست نداده اند0
برجسته ترین تصنیف سرای این دوران ملکالشعرای بهار است که تصنیف «ماهور» از اوست:
مرغ سحر ناله سر کن
داغ مرا تازه تر کن
زآه شرر بار این قفس را
برشکن و زیر و زبر کن
بلبل پر بسته ز کنج قفس درا
نغمه ی آزادی نوع بشر سرا
هر نفسی عرصه ی این خاک توده را
پر شرر کن0
دوره ی دوم ترانه در ایران از حدود 1320 آغاز شد و تا1350 ادامه یافت0
پس از سپری شدن دوران پر بار تصنیف،ترانه به دلایل نا معلومی دچار رکود شد 0با ظهور اولین شاعران شعر نو و مطرح شدن این سبک کاملاً جدید در شعر ،ترانه هم از خواب چندین ساله بیدار شد و ترانهسرایانی مثل ایرج جنتی عطایی و شهیار قنبری موج جدیدی از ترانه را به راه انداختند و کمکم دوران ترانه ی نوین آغاز شد0
چون سایه های بی امان
بازیچه ی دست زمان
در این دنیا ماندم چنان
افسرده و حیران
سرگشته و نالان
«تورج شعبانخانی»*
تو فکر یک سقفم، یه سقف بی روزن
یه سقف پا برجا، محکمتر از آهن
سقفی که تن پوش، هراس ما باشه
تو سردی شبها، لباس ما باشه000
«ایرج جنتی عطایی»
توی قاب خیس این پنجره ها
عکسی از جمعه ی غمگین میبینم
چه سیاهه به تنش رخت عزا
تو چشاش ابرای سنگین میبینم000
«شهیار قنبری»
این دوران به برهه های زمانی متعددی تقسیم می شود که یک نمونه از آن که هنوز «مد» است ترانههایی با موضوعات رواییست، یا نمونه ای دیگر ترانه های فانتزی با استفاده از تکیه کلامها و ضربالمثل های امروزی0
بخت ما بختکیه ،تو شب اسیریم من و تو!
نمی ترسیم از قفس همدل شیریم من وتو!
چرا تو آسمونمون پرنده گوشه گیر شده؟!
چرا نمی رسیم به هم؟!چرا همیشه دیر شده؟!
«یغما گلرویی»
به نظر من بزرگترین و کاملترین نمونه ی مد گرایی در ترانه همین تاریخچهی ترانه در ایران است و دلایل من برای اهمیت دادن به این تاریخچه این است که :
پیشرفت در زبان مستلزم پیوند با گذشته است و به بیانی دیگر گذشته ی ما زیر ساخت ادبیات آیندهی ماست0
در ترانه برای دور شدن از ابتذال باید به باستان گرایی توجه داشته باشیم ،چه ویژگی های نحوی ،چه ویژگی های واژگانی0
سوالاتی که در رابطه با موضوع این مقاله هنوز به جواب واضحی نرسیده اند از این قرارند:
· چه کسی میتواند جامعترین تعریف را از مد داشته باشد؟
· ترانه منهای مد مساوی ست با000؟
· نظر شما راجع به ترانه ای با یکی از لهجه های محلی ایران در قالب موسیقی پاپ چیست؟
/////////////////////////////////////////////////////
نام ترانهسراي اين ترانه در برخي از كتابها "لعبت والا" ذكر شده است.
هدي شاهپوري
جلسهي صد و نهم حانه ترانه اصفهان با مقالهاي تحت عنوان"پست مدرنيسم در ترانه" از خانم پريا تفنگساز وارد بحث خواهد شد.
"پست مدرنيسم در ترانه"
فلسفه پست مدرن در بهترین وجه به مثابه مفهوم خوشه ای پیچیده ایست که شامل عناصر زیر است:
دیدگاهی ضد یا پسا معرفت شناختی، موضوعی ضد ماهیت گرایی، ضدیت با واقع گرایی، ضدیت با شالوده گرایی، نفی نظریهي توصیفات کلی، نفی واژگان نهایی، یعنی نفی اصول، قواعد، تمایزات، و مقولاتی که بی هیچ قید و شرطی برای تمامی زمان ها، مکا ن ها و اشخاص الزام آور است و قطعی تلقی می شود.
نوعی سوء ظن یا بد گمانی نسبت به فرا روایت ها به ویژه فراروایتهایی که شاید بهترین تجسم آن را بتوان در ماتریالیسم دیالکتیک یافت.
هنر پست مدرن بیانگر معضلات مفهومی و انسانی متعددی است .
روش آن در ترکیب و در هم آمیختن حال و گذشته در واقع همان ایده محوری مدرنیسم در ادبیات و هنر است . یعنی اصول مونتاژ .
بدین ترتیب این شیوه ی سرهم بندی و ادغام و ترکیب در پست مدرن را نمی توان ابتکار یا ابداعی انقلابی و رادیکال دانست .
زبان پست مدرن با ایماج ها و تصاویری از گسست ها ی رادیکال، واژگونی، براندازی، انقطاع، تخطی ها، فرا رفتن ها، فرود آمدن ها، زیر پا گذاشتن ها و داعیه های دال بر ترک و کنار گذاشتن و حتی دور انداختن مارکسیسم انقلابی و مکتب دادا سر بر آورد.
تفکر پست مدرن بر بازی های زبانی نا متجانس و نا همگن، امور نا متوافق، بی ثباتی ها و ناپایداری ها، گسست ها و تضاد ها تاکید دارد.
تفکر پست مدرن هر گفتگو را به جای آن که دیالوگ و یا مکالمه ای بین دو شریک بداند آن را نوعی بازی و رویارویی بین دو رقیب می داند .
در این تفکر اجماع جهانی و همگانی به هیچ وجه یک آرمان یا ایده آل محسوب می شود بلکه تلاش مداوم برای جستجوی معنی هرگز کار بزرگی به حساب نمی آید .
ویژگی شاخص هنر پست مدرن تاکید بر کلیشه ، تقلید هزل آمیز از سبک ها ی مختلف (pastiche) و اختلاط و امتزاج رنگ های مختلف (کولاژ /collage) است.
هنر در دنیای پست مدرن نه متعلق به چارچوب ارجاعی و معیار داوری خاصی است و نه به پروژه ی خاصی تعلق دارد . کثرت چشم اندازها به تجزیه و پراکندگی تجربه می انجامد و کولاژ به صورت اصلی ترین تکنیک عصر ما در می آید .
سبک های متعلق به دوران ها و فرهنگ های مختلف کنار هم قرار گرفته و با هم ترکیب و مونتاژ می شوند .
در هنر پست مدرن تکنولوژی مکن است پهلو به پهلوی ستون ها ی قدیمی و تزئینات رمانتیک قرار گیر د تا از این طریق تاثیر بسیار چشمگیر و فریبنده ای ایجاد کند .
به عنوان مثال در مقایسه با معماری مدرن ، در پست مدرن سنت نفی نمی شود و یا بر عکس نئوکلاسی سیسم مورد پرستش واقع نمی شود .
عناصر متعدد و متفاوت از ادوار مختلف دستچین شده و در شکلی هجوآمیز و طنزآلود در کنار هم قرار گیرند.
از جمله مهمترین و اصیلترین متفکران پست مدرن می توان به :
میشل فوکو، ژاک لاکان، رولان بارت، ژان فرانسوا لیوتار، ژاک دریدا، ژولیا کریستوا و ژان بودریار اشاره کرد.
ویژگی ها :
الف) نوعی حس پذیری غیر کلی که از وحدت بخشی ها (اتحاد) و همگن سازی های (تجانس) سنتی اجتناب می کند .
ب) نوعی حس پذیری که طالب نوعی در هم پیچیدگی است و از حرکات و سکنات مغایر با اصول اخلاقی به وجد می آید .
ج) نوعی حس پذیری که به مواردی چون اختلال ، بی نظمی ، آشفتگی ، اختلافات ، گسست ها و شکاف های موجود تن در داده و در عین حال از هر گونه موارد پارادوکس ، معماگونگی و تناقضات استقبال می کند و آماده ی حمایت و پیش بینی موارد غیر قابل طرح است .
د) نوعی حس پذیری که به تفاوت ها ، اختلاف ها و ناهمگنی ها احترام گذاشته و بیشتر به گونه های خاص و واحد توجه دارد تا به انتزاعی و کلی .
پست مدرنیته را می توان به عنوان نوعی دانش یا معرفت نیز معرفی کرد .
برای نمونه معرفت پست مدرن را می توان در قالب اشکال و موارد زیر یافت :
1) بد بینی معرفت شناختی
2) ضد عقلگرایی
3) ضد اصالت نفس یا نام گرایی
4) تکثر گرایی (پلورالیسم)
5) درون بودگی (قرب و حضور)
6) نسبیت
7) عدم تعین
8) عدم استمرار و گسستگی
9) قبول شانس ،تصادف، بخت و اقبال ، بی نظمی
10) نا سازگاری و تناقض
جهت گیری پست مدرن در برابر روایت ها :
دیدگاه و برداشت پست مدرن از روایت بسته به نوع روایت مورد بحث متفاوت است :
پست مدرنیست ها شدیدا به انتقاد از روایت ها ، فرا روایت ها ، جهان بینی های کلی و جامع ، قالب ها یا پیام های کلان ((master codesمی پردازند.
فراروایت ها مقولاتی مدرن محسوب می شوند و اعتبار ادعاهای صدق خود را حتمی و مسلم فرض می کند .
در حالیکه روایت های کمینه(mini narratives)و روایت های خرد (micro N) روایت های محلی یا بومی (local N)و روایت های سنتی صرفا داستان هایی هستند که هیچگونه ادعاهای صدق ندارند و به همین خاطر بیشتر مورد قبول پست مدرن ها واقع می شوند
به عنوان نمونه دو قسمت از ترانه ی ( گیس/ محسن نامجو ) را بررسی می کنیم :
یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم
یک روز دو چشمم خیس ،یک روز دلم چون گیس ، آشفته و ریساریس
بردار دگر بردار بردار به دارم زن ، از روی پل فردیس
1) در هم پیچیدگی
2) نا همگنی
3) مونتاژ
4) سر هم بندی و ترکیب
5) تاکید بر کلیشه
6) تقلید هزل آمیز
اگزاز و دیازپامی ، جز زلفت آرامی
چون زلف تو نارام است رسوا و پریشم من
سشوار ،سشوار ،سشوار
که علاوه بر مولفه های قبلی شامل هجو ، طنزآلودگی ، جهش ، گسست و اختلاف هم هست.
و موارد متعدد دیگری که در این ترانه با آن ها مواجهیم ...
لازم به ذکر است که وجود اینگونه پارامترها بدون انگیزه و اندیشه های پست مدرنیستی مولف دال بر قرار گرفتن آن ها در زمره ی آثار پست مدرن نیست.
پريا تفنگساز
* با اینکه هدف ازطرح این مقاله بحث در پیرامون ترانه ی پست مدرن وبیان ویژگی های آن بود به دلایلی ( مثلا در دسترس نبودن ترانه ی پست مدرن:D ...) اجبارا به همین چند سطر مطلب اجمالی بسنده کردم .
به دليل آماده نبودن مقالهي مشخص شده براي جلسهي صد و هشتم، در اين جلسه به سراغ ترانههاي "گل يا پوچ" و "كاسهي چهل كليد" رفتيم كه اطلاعات بيشتر را دربارهي اين ترانهها در زير به استحضار ميرسد.
همچنين در اين جلسه با توجه به ترانهي "كاسهي چهل كليد" مبحث "چگونگي مذهب در ترانهي امروز" به عنوان يكي از مبحثهاي اصلي جلسات پيشنهاد ميشود تا در صورت داشتن پتانسيل در كنار "ترانهي متفاوت" و "ترانهي تيتراژ" مورد بحث قرار گيرد.
///////////////////////////////////////
ترانه: كاسهي چهل كليد
آلبوم : خداحافظ
خواننده: اميد عراقي، نادر بختياري
ترانهسرا: منصوره متصدي
ملودي: نادر بختياري
تنظيم: اميد عراقي
بی بی یه ظرف کهنه داشت، یه کاسه ی چهل کلید
عکس شما رو وقتی که آب توی اون بودش می دید
بی بی یه مُهر خاکی داشت، از جنس خاک کربلا
وقتی که سر رو اون می ذاشت، می رفت توقصه ی شما
بی بی تو کربلا نبود، بی بی شماها رو ندید
بی بی فقط یه کاسه داشت، یه کاسه ی چهل کلید
ظهر غریب تاسوعا مَشکی تو دستای شما
فرات آوردین برامون، اما کو دستای شما ؟
بی بی می گفت تو کربلا، نزدیک بین الحرمین
عقب تر از مرقدتون، پیش آقا امام حسین
شبیه غربت بقیع، روتخته سنگی رو زمین
یه جا زده ید الیسار، یه جا زده ید الیمین
بی بی تو کربلا نبود، بی بی شماها رو ندید
بی بی فقط یه کاسه داشت، یه کاسه ی چهل کلید
ظهر غریب عاشورا، آتیش گرفته خیمه ها
سری که زنده بود هنوز، کنار پیکر شما
بی بی تو کربلا نبود، بی بی شما ها رو ندید
بی بی فقط یه کاسه داشت، یه کاسه ی چهل کلید
///////////////////////////////////////
ترانه: گل يا پوچ
آلبوم : -
خواننده: مهراج محمدي
ترانهسرا: روزبه بماني
بيا و شمع روشن كن...
مسير كعبه پيدا شه!
تمام عمر كج رفتم...
اگه اين راه حج باشه!
داره دور تو ميچرخه...
تمام عمر تقديرم!
يه راه راست پيدا كن...
دارم سرگيجه ميرم!
نگا كن تو چشاي من...
تمام قصهمون پيداس!
كسي كه گل تو دستاشه...
ببين هر لحظه بين ماس!
ته اين راه ميتونه...
يه اقيانوس پيدا شه!
اگه فانوس برداري...
اگه قصه همين باشه!
من از بس دست پُر ديدم...
كه ميلرزيده تو كوچه...
دارم شك ميكنم كم كم...
كدوم دست خودم پوچه؟
يه وختايي ته قصه...
يه آدم زيرورو ميشه!
نگاه كن آخر بازي...
چه دستايي كه رو ميشه!
يه چيزايي تو اين قصه...
يه دنيايي پس و پيشه!
بيا دستامو خالي كن...
اگه بازي تموم ميشه!
ته اين راه ميتونه...
يه اقيانوس پيدا شه!
اگه فانوس برداري...
اگه قصه همين باشه!
///////////////////////////////////////
برنامهي جلسهي صد و هفتم خانهترانهي اصفهان بحث پيرامون "بررسي ارزش در ترانههاي بازاري" است. جلسه با مقالهاي از آقاي محمد بكراني كه در همين باب نوشته شده است، وارد بحث خواهد شد.
لازم به ذكر است كه مقالهها صرفا جهت اطلاع اعضا و ديگر دوستداران ترانه از برنامهي جلسهي آيندهي خانه ترانه اصفهان در اين وبلاگ قرارداده ميشود و به معني تاييد اين مقاله از نظر محتوا، اصول مقاله نويسي ،رسمالخط و ... از سوي خانه ترانه اصفهان نيست.
///////////////////////////////////////////////////////////////
بررسي ارزش در ترانه ی بازاری
((ای کاش همهی ما شبیه ترانه هایمان بودیم))
بشنو و ُ باورش نکن حرفا دروغکی شده!
حنجره ها فروشی ان! ترانه پولکی شده!
باید یه دلقک بشی تا، سکه شه بازار ِ صدات!
حرف ِ حساب ُ راه نده، به خونه ی ترانه هات!
نگو چرا آوازه خون یه حرف ِ قیمتی نگفت!
ترانه یعنی وِر زدن! ترانه یعنی حرف ِ مُفت!
ترانه های فلّه یی! متری هزار تومن می شه!
دلقک ِ توی اینه داره شبیه ِ من می شه!
آخ که چه بی پرده بودن، ترانه ها اول ِ کار!
وقتی که ما دل می دادیم، به قصه های گریه دار!
وقتی فروشی نبودن، حنجره و ُ صدای ساز!
ترانه ساز کم می نوشت، نه این جوری روده دراز!
یه روز ترانه ساده بود، دُرُست مث ِ یه گفتُ گو!
اما شُدِش تجارت ِ واژه و ُ حسُ آرزو!
ترانه های فلّه یی! متری هزار تومن می شه!
دلقک ِ توی اینه داره شبیه ِ من می شه!●
ترانه چیست ؟
ترانه روح هر ملت است تاریخ هر ملتی رامی توان با تامل در فرهنگ شفاهی و ترانه هایش جستجو کرد.
به قول صادق هدایت : ترانه صدای درونی هر ملتی است و در ضمن سرچشمه ی الهاماهت بشر و مادر ادبیات و هنر های زیبا محسوب می شود.
ترانه : ظاهری ساده و کودکانه اما باطنی دیر یاب ونفس گیر
ترانه :شعر مطلق است فارغ از آرایه های زبانی آنچنانی و قلنبه گویی های فلسفی
ترانه:ترانه یک روش است برای تخلیه ی عواطف و احساسات
ترانه ی خوب باید پیام داشته باشد ، تصاویر و تر کیبهای زیبا داشته باشد، تخیل شما را بر انگیزد و شما را به تفکر وا دارد ، باید مسائل روز را بیان کند و این مستلزم استمرار در کار و مطالعه است.
ترانه سرا کیست ؟
این را باید در نظر داشته باشیم که هیچ کس به طور اتفاقی به جایگاهی نمی رسد . ترانه سرا باید کلام قوی داشته باشد و اگر معنای حرفه ای بودن را نداند نمی تواند موفق باشد.
1
ترانه سرا زمانی می تواند بگویید حرفه ای است و وارد فضای حرفه ای شده است که دیگران به هر دلیلی بابت ترانه هایش پول بدهند در غیر این صورت هنوز آماتور است به قول دکتر افشین یدالهی : وقتی سالها ترانه هایت را بی اجازه زمزمه کردند اجازه داری خود را ترانه سرا بنامی.
از همان ابتدا ذوق ایرانی اساسا ً هر چیز را آهنگین می گفت مثل:
جمجمک برگ خزون
مادرم ذ ینب خاتون
گیس داره قده کمون
از کمون بلند ترک
از شبق مشکی ترک
ننه جون شونه می خواد
شونه ی فیروزه می خواد
حموم سی روزه می خواد
ها جستم و وا جستم
تو حوض نقره جستم
نقره نمکدونم شد
خانومی به قربونم شد
در تاریخ ترانه ی ایران افرادی مثل (علی اکبر شیدا ) با ترانه های (چشم بی سرمه)، (شب مهتاب) پیش از عارف چهره ی برجسته ی تصنیف ساز بود و بعد ها افرادی مثل علی اکبر شهنا زی- درویش خان- ملک و شعرای بهار – مرتضی نی داوود و سالک اصفهانی زحمت زیادی برای ترانه ی ایران کشیدند.
اما ترانه را به شکل و معنای امروزی می توان هم سن و سال موسیقی به اصطلاح پاپ ایران دانست .
حمید قنبری ( پدر شهیار قنبری) و استاد زولاند (پدر فرید زولاند) از پایه گذاران موسیقی پاپ در ایران بودند.
2
با ظهور ترانه سرایانی چون شهیار قنبری – ایرج جنتی و اردلان سرفراز موج نوی ترانه آغاز شد و منجر به خلق شاهکارهایی مثل پل، شقایق ، بوی خوب گندم و...........در دهه ی پنجاه شد.
ترانه بعد از انقلاب اسلامی
مدتها بود که ترانه به دست فراموشی سپرده شده بود که این امر دو عامل عمده داشت :
1 : مورد غضب واقع شدن موسقی پاپ در کشور
2 : ذهنیت بدی که شاعران بعد از انقلاب در مورد ترانه و ترانه سرای داشتند
در آن سالها تنها موسیقی سنتی اجازه انتشار در تریبونهای رسمی را داشت آن هم با زبان شعری که خالی از خیال انگیزیه شاعرانه بود.
در سال76با شکستن قفل موسقی پا پ نیاز جامعه به ادبیاتی که بتواند این نیاز رو به افزایش را پاسخ دهد احساس شد.
شرح این دوران از زبان یغما گلرویی :
کم کم قرق گیتار ها شکست ! اونم چه شکستنی ! ترانه های به درد بخور چند سال اول به تعداد انگشتهای دست نبود ! آهنگسازها آهنگسا زی رو با مونتاژ کاری اشتباه گرفته بودند ! همه جور صدای پیدا می شد ! صدا های تو دماغی !صدا های بدلی !صدا های شنید نی ! تمام حنجره ها خوب بودند اما اکثر خواننده ها از یک عضو دوگانه بی بهره بودند ! ترانه ها عربده ی سکوت بود !ترانه های نادان ! ترانه های نالان ! ترانه های تار !
کم کم ترانه سرایان جوان یکی یکی از راه رسیدند : یغما گلرویی- افشین یدالهی- سعید امیر اصلانی- شهکار بینش پژوه – نیلوفر لاری پور – بابک روزبه و البته نمی توان از بزرگترین ترانه فروش تاریخ ایران ،سردمدار ترانه های بازاری وشیش و هشت آقای (( ر، ش )) چشم پوشی کرد.
اشتباهی که در کشور ما در مورد ترانه شکل گرفته این است که به خیا ل خیلی ها هر شعری که شکسته شد ترانه است این تفکر برای افرادی که هنوز سرودن را نیاموخته اند یا افرادی که در شعر رسمی شکست خورده اند ترانه مجا ل دوباره ای را ایجاد کرد.
ترانه ی بازاری
هنر بازاری ذوق و سلیقه و بینش زیبای شنا سانه را در انسان می کشد و از بین می برد و موجودی مبتذ ل و بی توجه به نیاز های جهان بوجود می آورد ولی هنر پیشر و با لنده انسان را به سوی تعا لی و عزت می برد. (علی اشرف درویشان)
اوضاع ترانه رو به راه نیست دیگر کسی حرف کسی را نمی فهمد انگار هیچ ترانه ی برای ما ندگار شدن ساخته نشده است ترانه ها پاپ کورونی شده اند خیلی زود تاریخ مصرفشان تمام می شود و یک قسمت از این قضیه بر می گردد به آهنگ وقتی یک آهنگ غربی یا عربی کاور می شود مسلما ً چون برای ادبیات دیگری ساخته شده است در بستر دیگری نمی گنجد .
خیلی وقتها هم ترنه ها با آهنگسازان داخلی در سبکهای تراس و هاوس در ریتم نمی گنجد و ترانه سرا مجبور به تغییر کلمه یا عوض کردن آن می شود که این باعث می شود ترانه ها سخت تر به خاطر سپرده شوند دلیل دیگر ماندگار نشدن ترانه این است که اساسا ً کار خوب کمتر شنیده می شود و بیشتر تقلید صورت می گیرد و به همین دلیل تصاویر و تشبیهات همان تصاویر و تشبیهات قبل است و سوژه ها بسیار محدود و معدودند.
4
سوال:آیا می توان گفت به خاطر نیاز ترانه به آهنگ و ساخته
شدن، ترانه ی بدون آهنگ اثر هنری فعالی نیست ؟
قیمتهای ترانه در ایران از رایگان شروع می شود تا پانصد هزار تومان البته به قول خودشان قصد اصلی کار خوب است.
امروزه در کشور ما ترانه سرایانی که حرفی برای گفتن داشته باشند زیاد است و پتا نسیل زیا دی در ترانه سرایی ما است ولی متا سفانه مجال آنچنانی برای بروز پیدا نمی کنند .
مجال را می توان اینگونه بیان کرد که تهیه کننده گان و کارگردانان فقط یک سری افراد را می شناسند و سراغ آنها می روند.
یکی از مشکلات ترانه امروز این است که هر نیمچه شاعری خود را ترانه سرا حساب کرده وحتی با توجه به روابط فرصت ارائه آثارش را هم پیدا کرده که این آثار فقط حاوی درونیات خود فرد وخالی از تفکر بوده همچنین حضور ترانه سرایان متوسط و دسترسی نداشتن ترانه سرایان شهرستان به امکانات تهران باعث روی کار آمدن ترانه سرایان متوسط تهران با آثار نه چندان قوی شده است.
سوال:آیا به نظرتان امرار معاش از راه ترانه ، ترانه سرایی را به
ابتذال خواهد کشید ؟
ویژگی های ترانه ی بازاری
1: هم کلام ترانه ی بازار ساده است و هم آهنگ ها
2:ملودی این ترانه ها بر اساس لحن و ضرباهنگ فروشنده گان است
3:زبان تمامی این ترانه ها زبان فارسی به گویش تهرانی است
4:حجم بالایی از این ترانه ها را ترانه ی عاشقانه تشکیل می دهد
5:فروشنده و بعد ها ترانه سرا ، اطلاعاتی راجع به کالای عرضه شده عرضه می کند
5
متاسفانه ترانه به تجارت تبدیل شده . در قدیم وقتی می خواست یک ترانه شکل بگیرد عوامل کار ،آهنگساز ، خواننده و ترانه سرا مدتها با هم سر می کردند ولی الان بیشتر به بخش تجاری کار توجه می شود. فرد می خواهد با حد ئقل هزینه آلبومی تهیه کند که نتیجه آن استفاده از آهنگساز و ترانه سرای غیر حرفه ای است و خیلی از اوقات پیش می آید که عوامل کار همدیگر را ندیده اند و همچنین هر قدر دستمزد ها با لا می رود کارها یه سطحی و بازاریه بیشتری تولید می شود چون فرد می خواهد زود تر به پول برسد.
مشکل دیگر اینکه آهنگسازان ما ترانه فاخر را نمی شناسند و حتی کار های اجتماعی را هم به دلیل اینکه فکر می کنند سیاسی است انجام نمی دهند پس نباید انتظار جایگاه مناسبی برای ترانه ی بازاری داشته باشیم و تاثیر همین موسیقی باعث می شود تا جوانانی که شوق و ذوق ترانه سرایی را دارند تحت تاثیر همین جو ترانه بنویسند.
اما با توجه به گفته های بالا بازهم حس در جایگاه بالا تری از تکنیک قرار می گیرد هما نطور که در بعضی موسیقی ها ی زیر زمینی می بینیم با جود اشکالات تکنیکی باز کار شنونده ی زیادی پیدا می کند.
سوال: چقدر با تاثیر حس در ماندگاری ترانه موافقید ؟
دوران طلایی ترانه سرایی در کشورمان دورانی بود که خواننده ی درجه یک داشتیم ، آهنگساز درجه یک داشتیم ، تنظیم کننده و نوازنده ی درجه یک داشتیم ولی الان چی ، نه فرهاد داریم نه واوژان پس نباید انتظار شنیدن ترانه های بزرگی را داشته باشیم.
به امید تکرار این دوران
گرد آورنده : محمد بکرانی
جلسهي صد و ششم خانه ترانه اصفهان با ارائه مقالهاي در مورد سير ترانهسرايي شهيار قنبري از محمد نويري برگزار خواهد شد. برنامهي زمانبندي ارائهي مقالات به صورت زير است.
|
رديف |
تاريخ |
عنوان مقاله |
ارائه دهنده |
|
1 |
31/4/1386 |
بررسي تاثير فرهنگ جامعه بر ترانههاي روز و تاثير ترانه بر فرهنگ جامعه |
مريم ياوري |
|
2 |
7/5/1386 |
مروري بر سير ترانهسرايي شهيار قنبري |
محمد نويري |
|
3 |
14/5/1386 |
بررسي ارزش در ترانههاي بازاري |
محمد بكراني |
|
4 |
21/5/1386 |
پست مدرن در ترانه |
پريا تفنگساز |
|
5 |
28/5/1386 |
بررسي جايگاه طنز در ترانه |
محمد بابايي فر |
|
6 |
4/6/1386 |
مدگرايي و فانتزيسم در ترانه |
هدي شاهپوري |
مروري بر سير ترانهسرايي شهيار قنبري
نويسنده : محمد نويري
صاحب قصه ی میلاد و هنوز و آخر
« قصه ی دو ماهی میلاد من است میلاد ترانه ی نوین».
خودش را صاحب قصه ی میلاد و هنوز و آخر می داند و پدر ترانه ی نوین! یک پدر 20 ساله! بی آنکه اعترافی به دو کبوترِ زنده یاد وکیلی کند[1] و یا اسمی از پیشتری ها ببرد، نوذر پرنگ[2]، ناصر رستگار نژاد، جنتی عطایی و ... .و کماکان بر این باور است که هیچ یاری مثل شهیار تو نیست! من که قبول ندارم، شما هم خود دانید! با این اعجوبه ی دوست داشتنی[هنوز هم؟] چه طور تا کنید!
بابایی با نام «لوسین گلدمن» می گوید برای شناخت نویسنده ای [و در اینجا ترانه سرایی] بیوگرافی [فقط ] او کافی نیست بلکه برای شناخت دقیق ادبی او باید بیوگرافی تمام نویسندگان آن عصر داده شود، من هم معتقدم که بررسی شهیار قنبری بدون در نظر گرفتن جریانی که شهیار بدان متعلق است بررسی ناقصی ست. دقیقا کاری که خودش در کتاب ها و مصاحبه هایش می کند سانسور جریانی که شهیار همپای آن پا گرفته[3]، اما گذشته از ادعا های او، در بررسی اش ترجیح می دهم که هر دو بعد هنری و اجتماعی اش را تواما بررسی کنیم، ترانه سرایی [به قول خودش] ناب و شخصیتی درهم و برهم! هر چند ممکن است عزیزی بگوید که: «به من چه که مثلا حافظ بچه شو کتک می زده یا نه؟» والبته به من هم ربطی ندارد که شهیار بچه اش را کتک می زند یا نه! و علاوه بر پرداختن به خودش و برنامه اش به خوانندگانی که با او همکاری کرده اند و لاجرم جزیی از جریان ترانه ی امروز هستند هم اشاره خواهم کرد. سعی بر آن است که در این بررسی از آثارِ ابتدایی قنبری [که چندان در حد نام شاعر نیستند] تا حد امکان استفاده نشود. شهیار قنبریِ ما شهیار قنبریِ بعد از مرد تنهاست، شهیار قنبریِ بعد از جمعه و هفته ی خاکستریست!
بگو کی بود رنگ صداتو دزد/ کی بود کی بود ترانه هاتو دزدید؟/ کی بود که از سایه ی تو می ترسید/ از کوچه ها صدای پاتو دزدید؟
سابقه ی اجرای برنامه های رادیویی و تلویزیونی را از پیش از انقلاب دارد، زنگوله ها، موسیقی فیلم، موسیقی روز جهان از جمله فعالیت های پیش از انقلاب شهیارند! در لس آنجلس هم مدتها برنامه ای رادیویی تحت عنوان قدغن ها داشت و حال در دوستت دارم ها خیلی دوستانه! دیگران را دوست دارد! 4 یا 5 سال پیش بود که به گلرویی تاخت که این جوان دزد است، بی شرف است واژه های من را دزیده است و[4] ... بله! در همین دوستت دارم ها! این در حالی ست که در آثار خودش کم از این دست تشابه دیده نمی شود!
توکه رفتی باغچه افسرد/آینه دق کرد، بوسه پژمرد/شاپرک مرد/ نازنینم (ایرج جنتی عطایی/گم/آواز خاموش/ب. مرتضوی)
من زن ایرانی/ اهل خود ویرانی/ آینه ی دق کرده/ بس که هق هق کرده(شهیار قنبری/آی مردم/مانیفست/ف.آتشین)
بذار قسمت کنیم تنهاییمونو/ میون سفره ی شب تو با من ....( ایرج جنتی عطایی/ پل/پل/ف.آتشین)
وقتی همصدایی اینجا یعنی برپایی دار/پس بذار تنهایی ما بین ما قسمت بشه(شهیار قنبری/غزلک/غزلک/ ح. شماعی زاده)
و البته توارد و تداخل [آن هم اینگونه اش] را چندان جدی دنبال نکینم عاقلانه تر است، چرا که نه تعبیر، نه واژه و نه حتی تصاویر مایملک شخصیِ قنبری یا دیگری نیستند که به محض استفاده و یا حتی آفرینش، سندشان به نام شخصی خاص مصادره شود و احیانا بهره گیری ازشان منوط به رضایت کتبی مالک باشد. صرفا خواستم از دید خود او نگاهی به آثارش کرده باشم!
در هم بودم برهم بودم اما خودِ خودم بودم!
بماند که چه ها بین حامدی، زلاند، اقبالی، قنبری بر سر همین ترانه [ی راه من] پیش آمد، اما واقعا این کار شهیار بود! همیشه خودش بوده، در هم و برهم، هم اوست که تا دیروز ا. مددیان را محکوم می کرد که سلیقه ی شنیداری جامعه را با "چه خوشگل شدی امشب" و" یار سبزه "پایین آورده و ادعا می کرد آتشین هیچ نیست و اوست که آتشین را بدینجا رسانده و انواع و اقسام متلک هایی که نثار آتشین و کیمیایی و بابک امینی کرد، امروز اما آتشین، شاه ماهیِ دریای موسیقی ایران است و گلِ ترانه خانه، مددیان هم تحت عنوان «خواننده ی کار بلد» مردتنهای فرهاد را باز خوانی کرده است! و آسمانی که تا دیروز می خواند "چرا دیر اومدی عروسی کرده رفته " امروز تکسوار ترانه ی بیدار است! حامدی هم تنها و تنها 5 اثر ماندگار [به گمان شهیار] دارد.
بله! شهیار در هم است و برهم! اما همیشه خودِِ خودش است! با فضاهایی خاص در ترانه و زبانی کاملا مشخص! و دیدی همواره تازه که تشخصی نه از بابت المان ها و موتیف های تکراری [ آنچه کارهای جنتی عطایی را- البته در کنار اندیشه و بازهم البته به گمان من- تشخص می بخشد] که به دلیل تنوعِ همیشگی به ترانه های او می بخشد.
همیشه خطر می کند چه در حیطه ی واژگان، چه در تصاویر و چه در فرم، و البته گاه آنقدر غرق در نوآوری در بازی های زبانی یا قافیه می شود که صمیمیت را به سادگی می بازد و ترانه را از عاطفه خالی و از تکنیک سرشار می کند، دقت کنید به بشنو از نی یا شناسنامه ی من که آینه ی تمام نمای خطر کردن شهیار است.
به تو كه فكر مي كنم ، ساز خوش صدا منم/رقص يك پر در هوا ، رقص واژه ها منم
بر این گمانم که هنگامی که دست به قلم می برد از هر ترانه سرای به نام دیگری، سرمست تر، نا هشایرتر، سوررئالست تر و رهاتر است!
دکتر شفیعی کدکنی جایی در مورد مولانا می گوید:
«ديوان شمس به لحاظ گستردگي واژگان در ميان مجموعه ي شعر زبان فارسي، بخصوص در ميان آثار غزل سرايان، يك استثنا است. اين گسترش و تنوع، ناشي از وسعت دامنه ي معاني مورد نظر مولانا و تعبيرات اوست.به خلاف بسياري از شاعران گذشته كه خود را در تنگاناي واژگان رسمي، محدود مي كردند، مولانا كوشيده است تا زبان را در شكل جاري وساري آن به خدمت گيرد.در حقيقت معاني فراوان و لحظه هاي متنوع و حالها و تجربه هاي بي شمار، استفاده از واژگاني زنده تر و فراخ تر را ايجاب مي كرده است ..».
دقیقا همین اعتقاد را در مورد شهیار دارم و این گونه است که معضلی که دوست عزیزی تحت عنوان آشفتگی زبانیِ ترانه های قنبری از آن نام می برد، در ترانه های قنبری دیده می شود و البته که من هم مثل خودِ قنبری معتقدم که زبان ترانه چیزی جدا از زبان محاوره ی کوچه و بازار است، و حتی با این موافقم که این زبان شهیار قنبری ست چیزی ست جدا از زبان محاوره و زبان معیار. پس نه به عنوان آشفتگی زبانی بلکه به عنوان یکی از ابعاد زبان قنبری به آن نگریسته و از آن نام می برم: مثلا فکرش را بکیند که اگر قنبری می خواست بیت زیر را با معیار زبان محاوره بنویسد چه بلبشویی می شد:
با سقوط دستهای ما در تنم چیزی فرو ریخت/ هجرتت اوج صدامو از فراز شاخه آویخت.(هجرت/ نفس/ ف. آتشین)[5]
شجره نامه ي من مال منه/به كسي چه ، من يكي آزادم
تصویر سازی های قنبری، مال خودش است، بوی خودش را می دهد و اینگونه است که به قول زویا می تواند هر وقت خواست به حباب های درشت تک بزند. و به کسی چه که این صدا و این جنجره مال خود شهیار است، شهیار قنبری، فرزند حمید!
چند مثال:
همین سایه که می چسبه به دیوار/ غزل درد تو می پیچه یه گیتار...(تن به تن/ تن به تن/ سپدار)
آهِِ تو دنباله باد ، درد سپيدارِ غريب/ خنده ي آفتابي تو ، رقصِ قبيله ي نجيب(کار شهیار/ دوستت دارم / شهیار قنبری)
به جز تو کی به یاد بغض باغه / مث سایه ادامه ی چراغه( هنوزم تو/ آنتیک/ م. آسمانی)
تو رو كه مي نويسم ، دست من خوشبو مي شه/دسته ي نرگس مي شه / ناف صد آهو مي شه(دستها/برهنگی/ شهیار قنبری)
قصه بَسه رستم دَستان گرهِ مُشتِ ماست/گريه بَسه درد ما از خار سر انگشت ماست (این درو واکن باد بیاد/آهو/ شاهرخ)
باز هم بايد در سايه گم شد / باز بايد ساده شد لابد(خودی/زندگی/منصور)
به هواي تو چراغ حرمت رفيق و کشتيم نا رفيق/چون براي حجله مون ميخواستي مهتابو بياريم ما رو باش(ما روباش/ ایران/ حسن ستار پور)
درد بی دردی و دردی دل پیچ/ در بی عشقی ما یعنی هیچ/مثل یک آینه ی بی جیوه/ خاک بی عشق جهان بی میوه(عشق یعنی همه چیز/ مانیفست/ ف. آتشین)
شيرين و سرخ و خوش خبر/ چون توت فرنگي هاي تر (قصه گو2/قصه گو/ ش.صولتی)
چه کار به پیشترک داری دیروز لب گزیده ها/تجربه کن نترس از این نرفته ها ندیده ها
گاهی [به گمان من] بی گدار به آب می زند و از نرفته ها و ندیده ها نمی ترسد، ریسکش گاه به خوبی به بار می نشیند و گاه فرو می ریزد! اما باز هم شهیار خودِ خودش است! مخاطبِ کمی حرفه ای مطمئنا تشخیص خواهد داد ترانه، ترانه ی قنبری ست، حتی اگر بعد از شنیدن به خود بگوید " این مردک پاک قاطی کرده". [6]
کفشای نارنجی تو، زیبا تر از خود غروب(کار شهیار/ دوستت دارم ها/ شهیار قنبری)
تنور سرخ دست من ترانه می پزه برات! (تنور سرخ/ پرسه/ شهریار)
کرم ابريشم به يادت /بهترين پروانه ميشه/حتي قنديل سکوتت/آب ميشه ترانه ميشه(تو/قصه ی تو قصه ی من/ ل.ف)
حالم بده دلم واسه تو لك زده/نون خامه اي ديده باز ناخنك زده !/حالم بده ، حالم بده/شمع بنفش هنوز روشنه/ حالم بده ، حالم بده تلفن هم زنگ نمي زنه حالم بده ، حالم بده( ترانه ی با حال/ دوستت دارم / شهیار قنبری)
به ياد دست جوهري/دوباره ارمک مي پوشم/براي جشن مدرسه پر شاهپرک مي پوشم(ارمک/نگاه تو/هلن)
چه کار به سایه ها داری؟ که لحظه ها رو کش می دن/ مراقبای بی خطر احساس آرمش میدن(آفتابی/مانیفست/ ف.آتشین)
اما شعر تو میگه که چشم من/ تو نخ ابره که بارون بزنه
زمستان 82 بود، در جلسات شعر کانون ادبی دانشگاه استادی! شرکت می کرد با تخلص "راهی" و اعتقاد داشت که ترانه های پیش از انقلاب شهیار[ که به عنوان ترانه های ناب ازشان نام می برد] در حقیقت ترانه های شاملو هستند که شاملو ترجیح داده با اسم شهیار قنبری به دیگران بدهد در توجیه می گفت که ببنید قنبری از وقتی که از ایران خارج شد، مُرد، دیگر هیچ از او ندیده ایم! حال منطق پشت حرف استاد(!) را نمی دانم، و اینکه استاد! دنبال چه بوده اند که مثلا در اگه بمونی و ستاره آی ستاره می یافته اند و در دوستت دارم نبود،اما با نگاهی به ترانه هایی که استاد، "ناب" می خواندند، و تلاش برای پیدا کردن ریشه ی این صحبت استاد و یا حداقل تشابهی بین زبان ترانه های شهیار و زبان شاملو متوجه 2 پاورقی از خود قنبری شدم به این مضمون که[مثلا فلان عبارت] از احمد شاملوست!یکی در کودکانه و دیگری در هفته ی خاکستری و در همان روزها بود که دیدم چه قدربا «اما شعر تو می گه که چشم من/ تو نخ ابره که بارون بزنه» کیفور می شوم، که قنبری با تضمین تنها یک مصرع از« دخترای ننه دریا» پیشینه ای عجیب و غریب به این بیت و این ترانه می دهد، و دامنه ی تاویل را بسیار وسعت می بخشد[7] کاربردی خاص از «بینامتنیت»( Intertextuality relationships). چیزی فراتر از تلمیحِ پیشینیان در شعر، همین اتفاق در حریق یادها نیز می افتد: مستی بی وحشت/ ساعت پنج عصر [8](حریق یادها/ سفرنامه/شهیار قنبری)
تازه شو تازه مثل همين ترانه/فکر جنگل باش اگه باغ تو سوخته/فکر شاعر گرسنه باش همون که/حتي يک غزل به شيطون نفروخته
گفتم که: همیشه تازه است، ولی نه! گرسنه نیست، مشتری را در هوا می قاپد، غزل البته نه، ولی ترانه به شیطان که هیچ! به بابای شیطان هم فروخته! اما خب، در هم است و برهم ولی کماکان خودِ خودش است! چه برای خانواده ی بزن و برقصِ صولتی بنویسد چه برای داریوش اقبالی.
جشن گلسوزان نذار عادت بشه عادت بشه/ ریشه ی بیشه به دشت تیشه بی حرمت بشه/ وقتی اینجا همصدایی یعنی برپایی دار/ پس بذار تنهایی ما بین ما قسمت بشه! (غزلک/غزلک/ ح.شماعی زاده)
قصه اگه به سر رسيد/رويا به سر نميرسه/اون قله ي آتشفشان/به خاکستر نميرسه(قصه گو2/قصه گو/شهره صولتی)
وقتي تلخي خود قندي/بلدي به غم بخندي/وقتي خوشرنگي گناهه/سر تا پا آينه پسندي(تو/قصه ی من قصه ی تو/ لیلا فروهر)
خودِ خودش است اما کوزه گری ست که خود از کوزه ی شکسته آب نمی خورد، بهترین کوزه ها را به خانه می برد و خود از آنها آب می نوشد، آبی که آن را عشق است! و قدغن است!
کی مث من می تونه خاطره ها شو بشمره؟/ جز خود من کی به فکر موندن و سر رفتنه
در خاطره هایش زنده است حتی اگر خودش بارها انکارکرده باشد، هنوز بر این باورم که هیچ کس مثل او نمی تواند خاطره هایش را بشمارد، ترانه هایی بسیار حسی، تصویری و ملموس! هفده سالگی های قنبری و یک عمر ما!
با این ترانه برگردیم به هفده سالگی من/ به خنده های بی وقفه به بغض خانگی من/ به امتحان شهریور/ به وحشت شب آخر/ به لحظه های تولد / خط خطی گوشه ی دفتر! (گلابدان قدیمی/ برهنگی/ شهیار قنبری)
چند تا خواب نصفه مونده تا سحر/چند تا هق هق مونده تا ته سفر/چند تا باغچه تا حيات بچگي/چند تا نامه خيس گريه پشت در(نصف خواب/آواز خاموش/ب.مرتضوی)
به جز تو کی به یاد شالیزاره/ به جز تو کی سزاوار بهاره/ بجر تو کی مث ساحل عزیزه/ دوباره صاحب دریا کناره(هنوزم تو/ انتیک/م.آسمانی)
بوي عيدي، بوي توپ، بوي كاغذرنگي/بوي تند ماهيدودي وسط سفرهي نو/بوي ياس جانماز ترمهي مادربزرگ (کودکانه/وحدت/فرهاد مهراد)
از دیگر مختصات زبان قنبری دید ابژکتیو اوست، نشانه ها اغلب به معنای خود به کار می روند، تصویرهای ذهنی خیلی کم به چشم می خورند، و این به گمان من مهم ترین وجه تمایز قنبری با هم نسلان به نامش است.
در بیان تصاویر از ریسک ترسی ندارد و این گونه است که می نویسد:
ته آستین من خیس از بغض رامسر / تخته کفش من پر از گل های پرپر(بر میگردم/ دوستت دارم/ شهیار قنبری)
حال اگر تفسیری پشت تصاویر باشد و روابطی، که معمولا بعد از شنیدن بار اول کشف می شوند، دلیلی بر گم شدن ارتباط نشانه ها در لایه ی اول نمی شود. لایه ی اول اکثرا به قوت خود موجود است و پا بر جا!
باز بايد از جادوي زن گفت /باز بايد از عاشق شدن گفت
دوستی دارم، که ادعا دارد پدر ترانه ی متفاوت ایران است و مانیفست ترانه ی متفاوت هم نوشته، در مصاحبه[9] ای، مصاحبه گر گفته بود: «اما تمام این کارهایی را که شما در ترانه ی متفاوتتان می کنید سال ها پیش از شما شهیار قنبری بارها انجام داده و ...» و در پاسخ شنیده بود که «من اصلا قنبری را ترانه سرای ایرانی نمیدانم، او در فرهنگ غربی حل شده، او میتواند بگوید : بغلم کن ولی من حتی نمیتوانم بگویم دستمو بگیر! ».
حقیقت امر این است که من فکر میکنم هر کسی[حد اقل در خلوت خود][10] میتواند بگوید بغلم کن، برقص و یا دستمو بگیر! ولی هر کسی مطمئنا به خوبی شهیار نمی تواند بگوید بغلم کن، و البته توانایی و عدم توانایی [مجاز بودن یا نبودن] هیچ ربطی به ملیت ندارد، شهیار قنبری ایرانی ست، حال اگر ارزش های جامعه ی امروز را رعایت نمی کند، معتقدم بحث، بحث دیگرتری است از انکار ملیت کسی! پیش از این هم گفتم، بی پرواست و [گاهی حتی بی حیا] این گونه است که گاهی از معشوق میخواهد روز کنکور در ورزشگاه، سر تپه ، سر ایستگاه، در فرودگاه و [ چه می دانم جلوی درِ همسایه] بغلش کند و یا در دیوار یار دست روی رسوماتِ همیشه پنهانی بگذارد که در جامعه ی فعلی خیلی ها خبری ازشان ندارند[11]. و یا به موضوعاتی اشاره کند که در عرف عمومی از بیانشان پرهیز می شود. واصلا «اصالت دقیقا به این معنی ست که ما از دیدگاه پایه های اساسی هستی امروزینمان به جهان نگاه کنیم و جهان هم گذشته است و هم سراسر جهان معاصر خودی و بیگانه.»[12]. اگر قنبری از دیدگاه پایه های اساسی هستی امروزش به زندگی نگاه می کند، یک شخص اصیل است یا یک شخصیت غیر ایرانی؟
بسیاری در مقایسه ی قنبری با برخی هم نسلان به نامش به این نکته اشاره می کنند که مثلا عشق جنتی عطایی و سرفراز و زاکاریان عشقی ست که بیشتر جنبه ی افلاطونی دارد، عشقی ست که چندان به تن معشوق کاری ندارد و عشقی انسانی ست و حال در ترانه ی قنبری این عشق از حالت افلاطونی خارج شده در جغرافیای بدن معشوق خلاصه می شود، ایضا بنده هم به همین موضوع معتقدم، منتها بر این باورم که مساله ی مذکور هیچ تاثیری در ماندگاری یا عدم ماندگاری ترانه [حداقل در مورد قنبری آن هم در مقایسه با سرفراز و زاکاریان] ندارد، همانگونه که اشعار و ترانه های نزار قبانی [13]بعد از مرگش هنوز هم زنده اند.
زن مرا مي رقصد /زن مرا مي پرسد /زن مرا مي خواند /زن مرا مي فهمد(دو مسافر/امان از/ د.اقبالی)
کار فهمیدن زن/ کار تمام وقت من/کار خوب سر زدن/ از عطر تو سررفتن(کار شهیار/ دوستت دارم ها/ شهیار قنبری)
به رسم مرغ دریایی/ پر از پر تماشایی/به سوز ساز تنهایی/ در این سیلاب زیبایی/ برقص/ بغلم کن
موکاروفسکی[14] معنقد است: در زبان نثر، زبان پس از القا معنی، نقش خود را تمام یافته اعلام می کند اما در شعر، نقش اصلی را زبان بازی می کند به همین دلیل ارجاعات خارجی را به حداقل می رساند و در واقع ارجاعی به خود می شود، وی اعتقاد دارد کلمات در شعر آینه ی یکدیگر و در نثر، آینه های معناها آنسوی خود زبان هستند!
که در واقع اشاره دارد به نوعی فرم در شعر ، که از تلاقی معناهای متبادر شده به ذهن در زمان های غیر افقی حکایت می کند و اشاره ای ست به این موضوع که در نثر محتوای ایستایی واژگان مد نظر ماست و در شعر محتوای پویایی واژگان است که معنا را به درون بافت ارجاعی یا درون ارجاعی واژگان می کشاند، این موضوع در برخی ترانه های قنبری نمود زیبایی می یابد. گاه به صورت لف و نشر جلوه می کند و گاه با تکیه بر عناصر بینامتنی در راه ایجاز کلام، کاربردی ظاهر می شود:
به پیچ و تاب یک پیچک، به شکل آخرین میخک/ به یا د شمعی در رگبار/ دوسایه در هم بر دیوار /برقص/بغلم کن (بغلم کن/دوستت دارم / شهیار قنبری) [15]
پيله بستن در دل تو کار پروانه شدن بود/گرد شعله قد کشيدن رقص ناب مرد و زن بود(دلکوک/ آخرین خبر/ف.آتشین)
همین بس که می دونم خوبِ خوبی، خوابِ خوابی، من که بیدارم چه قد خوبه!
رویکرد های تازه به ساخت و فرم، و واقعیت گرایی ساختاری[16] در ترانه هایش به خوبی قابل مشاهده است، برای بسط بیشتر و روشن تر شدن موضوع مثالی از اردلان سرفراز می آورم و در قیاس چند مثال از ترانه های قنبری را مطرح می کنم. احتمالا همه ترانه ی تلنگر[17] از آلبوم راه من را شنیده اید، که ترانه سرا بعد از آوردن چندین تصویر دهشتناک، [ واحتمالا رسیدن به انتهای کاغذ!]گویا به دنبال راه گریزی از این مخمصه است و در نهایت به این نکته متوسل می شود که «همه اینایی که گفتم غم هر روز منه/ منو در من می شکنه!»که این، به گمان نگارنده برآمده از عدم شناخت درست سرفراز از واقعیت گرایی ساختاری [و یا حداقل سهل انگاری او در این حیطه] است. حال توجه کنید به چند مثال موفقیت آمیز از قنبری:
من زن ایرانی اهل خود ویرانی/ آینه ی دق کرده/ بس که هق هق کرده و...[18]( آی مردم/مانیفست/ ف. آتشین)
حجاب خورشیدت کجاست بچه ی تنبل کلاس؟ / خورشید خانم چارقد مشکی نمیخواس (سرکلاس نقاشی/معلم بد/ا. حامدی)
آهای معلم بد چه قدر جریمه باید
استفاده ی وافر قنبری از دو واژه ی "خوب" و "بد"، موضوعی ست که مدت هاست ذهن نگارنده را به خود مشغول کرده، حالا خودمانیم واقعا دلیل این همه استفاده از این دو واژه چیست؟ شتابزدگی قنبری در گزینش واژگان؟ تلاش برای ایجاد روحیه ای صمیمی مانند روحیه های بچه گانه که به بد ترین چیزها بد میگویند و خوبترین چیز ها هنوز خوب است نه بیش تر و نه کم تر؟! و یا تلاشی ست برای استفاده ی خاص خود قنبری برای اهلی کردن، درونی کردن این دو واژه برای شهیار؟ یا ...
از این خواب عاشق کش بد/ از این فکر باید نباید/ نجاتم بده(نجاتم بده/ مانیفست/ ف . آتشین)
از مرگ جادوگر بد که از کتابها مي اومد( نون و پنیر و سبزی/ محتاج/ ا. حامدی و د. اقبالی)
ته این سیاهی بد یه چراغ زنبوریه( مردا این ور زنا اون ور/ عکس فوری/ م. آسمانی)
مُردم از مردِ بدِ نامردم/ من به خود نه که به زن بد کردم(آی مردم مردم/مانیفست/ف.آتشین)
چشم خشکیده ی من کاش می دونست حالا وقت خوب گریه کردنه( از خودم بدم میاد/ داغ داغ/ رامش)
با توام اي خوب خوب خوب من خسته ام از انتظار و انتظار( خانگی /فرفره های بی باد/ منصور)
بخند بخند به ميز و نيمکت کلاس/جوري بخند که رسم خوب بچه هاس(باقافیه/ عریضه/ شاهرخ)
به ياد آر اي عزيز خوب خسته/ قديمي اي صميمي اي شکسته(رویا/ آخرین کوکب/ شکیلا)
تلي از ته سيگار/دشنه اي زنگ زده/چشم گاوي در ديس/سفره اي پوسيده
در ترانه خیلی کارها کرده، ترانه ی با تقطیع هجایی، ترانه ی نیمایی، ترانه ی آزاد و... یکی از عجیب و غریب ترین و البته بارزترین ترانه هایش ترانه ی حریق یادها از آلبوم سفرنامه است، شاید به تعبیری اولین ترانه ی سوررئالیستی زبان فارسی باشد. آنجا که رود سن را در یک قاب و چشم گاوی را در دیس می بیند، و در جایی دیگر رقص مه را با اتوبوس های سرخ به طرح دار و رقص قالی تشبیه می کند. و یا با تلفیق فضاهای رئال و سوررئال ماه کاملی سر سفره، گریه هایش را سر می کشد.
تو اي ناياب اي ناب/ مرا درياب درياب
بازی زبانی، یکی از مختصات ترانه ی قنبریست، تلاش برای ایجاد قافیه های میانی، و یا صدا دار کردن شعر[Articulation] علاوه بر بیان[expression] به شاخصه ی کارهای ده، پانزده ساله ی اخیر او بدل شده، گاهی هم دست به بازی های زبانی جالبی می زند، بازی هایی که بیشتر در شعر های سپید زبان محور دیده می شود، هنگامی که می گوید «از این ضجه های زننده نجاتم بده»، و یا مثالهایی که در ادامه آورده ام، همه از علاقه ی قنبری به بازی های واژگانی حکایت دارند:
پرم از خواب نديده /باغي از شعر رسيده /سردم از آه کشيده /رازي از پرده پريده /رمه اي از خود رميده /تشنه ي شير سپيده/ همه ام زخم هميشه/ برجي از سنگم و شيشه /پرم از کاخ شکسته /تيشه ام تيشه به ريشه (ضیافت بی خوابی/افرا 3/ ف. آصف)
همین دستی که می سوزه می دوزه/ برات رختی که خوشبختی میاره(تن به تن/ تن به تن/ سپیدار)
به تيغ آفتاب قسم نفس بريده منم/از لج اين کج کلاه دوباره رج مي زنم(معلم بد/معلم بد/ابراهیم حامدی)
سبز منم که می زنم رنگ به برگ و بار تو
وزن های مورد استفاده ی قنبری با توجه به تعداد ترانه های مورد بررسی، و تسهیم به نسبت، بسیار متنوع تر از هم نسلان به نام اوست هر چند که می دانیم که «ترانه دارای وزن خاص خود می باشد و نباید آنرا با معیارهای عروض کلاسیک سنجید " اما مادامی که ترانه سرایان آگاهانه یا نا خود آگاه ، با قوانین عروضی ترانه می نویسند، ما از وزن عروضی ناگزیریم.»[19]
تابستان 84 بود، سعید کریمی بررسی هایی پیرامون وزن در ترانه های بزرگان ترانه داشت که عینا نتایح بررسی های او در مورد قنبری را نقل می کنم:
اوزان مورد استفاده در ترانه های شهیار قنبری ( دریا در من )
1- فعلاتن فعلن با تغییر در تعداد ارکان ( همانند جمعه ) ـ 19 ترانه - 3/21 %
2- مفتعلن مفاعلن ـ 14 ترانه - 7 %
۳- ترانه بر مبنای ملودی با اوزان مختلف (همانند اگه بمونی ) ـ 9 ترانه - 10 %
4- فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ـ 6 ترانه - 7/6 %
5- فعلاتن فعلاتن ـ 6 ترانه
6- فعلاتن فعلاتن فعلن ـ 5 ترانه - 6/5 %
7- فعلاتن فعلن ـ 5 ترانه
8- مفاعیلن مفاعیلن ـ 3 ترانه - 7/3 %
9- مفتعلن مفتعلن فعولن ـ 3 ترانه
10- مفتعلن مفاعلن ( با تغییر در تعداد ارکان ) ـ 3 ترانه
11- وزن آزاد ( بی بی آبی،مرانترسان و غزلگریه ی شمایان ) ـ3 ترانه
12- فعلاتن فعلاتن فعلاتن ـ 2 ترانه - 2/2 %
13- فعلاتن فعلن (در قالب نیمایی – کودکانه و نجوا ) ـ 2 ترانه
14- مفاعیلن فعولن (در قالب نیمایی – آوار ) ـ 1 ترانه - 1/1 %
15- فعولن فعل (در قالب نیمایی – غسل تعمید ) ـ 1 ترانه
16- فعولن فعولن فعولن فعولن ـ 1 ترانه
17- مفاعلن فعولن ـ 1 ترانه
18- فعولن فعولن فعولن فعل ـ 1 ترانه
19- فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ( ما رو باش ) ـ ۱ ترانه
20- مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن ـ 1 ترانه
21- فاعلاتن فاعلن ـ 1 ترانه
22- مفاعیلُ فعولن ـ 1 ترانه
23- پنج هجایی ( گریه در رگبار ) ـ ۱ ترانه
______________________________________________
مجموعا 89 ترانه در 23 وزن
توضیحات ضروری:
1- منظور از وزن آزاد در سه ترانه ی یاد شده از شهیار ، ترانه هایست که از نظام عروضی و ملودیکی مشخصی پیروی نمی کنند و پیداست که ملودی بر روی آنها گذاشته شده و یا حداقل چنین به نظر می رسد که ملودی با کلام مطابقت داده شده است .
2-در وزن هجایی کمیت هجاها مهم است و نه کیفیت هجاها ، گریه در رگبار همانند شهیدان شهر شاملو بر مبنای نظام هجایی و با تعداد 5 هجا در هر مصراع سروده شده است .
این هم از مطالعات و بررسی های سعید کریمی، حال در مقام مقایسه با همدوره های قنبری(بر اساس کتاب های در دسترس) نگاهی به وزن در ترانه های سرفراز، جنتی عطایی و زاکاریان می اندازیم:
زمزمه های یک شب سی ساله / ایرج جنتی عطایی: مجموعا 68 ترانه در 15 وزن
طلوع از مغرب/زویا زاکاریان: مجموعا 4۱ ترانه در 15 وزن
از ریشه تا همیشه و سال صفر/ اردلان سرفراز: مجموعا 188 ترانه در 24 وزن
باز هم تلاش برای نو بودن و تازه بودن قنبری نسبت به هم نسلانش به چشم می آید! او که میگوید : تازه شو تازه مثل همین ترانه فکر جنگل باش اگه باغ تو سوخته!
و در نهایت کاش قنبری خود نیز اینگونه بود که خود می گوید:
تو این باغ پر از برگ و پر از خواب ستاره/ اگه پر میوه ای/ پر سایه ی افتاده تر شو !
و حرف های نگفته ی دیگری مانند قافیه، بازی های نحوی، ترکیب سازی، عنصری مانند وطن در ترانه های قنبری و .... که مجال بیشتری را می طلبد، و بررسی ای دقیق تر.
24-26 مرداد 85 اهواز.
[1] قصه از این قرار است که بابایی با نام پرویز وکیلی سالها پیش از اینکه جناب قنبری دارای فرزندی به نام ترانه ی نوین باشند ترانه ی نوشته بود با قصه ای مشابه قصه ی دو ماهی، که زنده یاد ویگن با ملودی عطا الله خرم هم این ترانه را اجرا کرده، قصه ی دو کبوتر است که همزیستی مسالمت آمیز!!![ و البته کماکان انرژی هسته ای حق مسلم ماست] داشته اند و روزی باد می آید و یکی از کبوتران را به باد می دهد و زندگی آن دیگری را. و مورد لعن و نفرینش قرار میگیرد که : دلش آتیش بگیره دل اون خونه خراب!